تبليغاتX
 دوست دارم، خیلی زیاد!

دوست دارم، خیلی زیاد!

تقدیم به استاد طنز ایران، مهران مدیری و همه ی طرفدارانش

مديري: ما هم روشنفكريم‌ از پشت كوه كه نيامده‌ايم‌ + «دايره‌زنگي» هم به باشگاه ميلياردي‌ها اضافه شد.

جام جم - مهران مديري در گفتگو با ماهنامه «فيلم» با اشاره به اين كه نمي‌خواهم اشتباهي باشم، تصريح كرد: «مرد هزار چهره» در تعطيلات نوروزي طوفاني از بازتاب‌هاي متفاوت برپا كرد، ولي به نظر مي‌رسد كه ما نتوانستيم در اين سريال جا بيندازيم كه مي‌شود با قشر‌هاي مختلف جامعه شوخي كرد بدون اين‌كه لطمه‌اي به وجهه و حيثيت آنها وارد شود.



كارگردان «مرد هزار چهره» با اشاره به اين‌كه تلويزيون بعد از سال‌ها اين ريسك را پذيرفت و اجازه داد كه ما براي اولين‌بار بتوانيم تا اين حد با جاهايي كه پيش از اين اساسا شوخي با آنها مقدور نبود طنازي كنيم، افزود: اگر جسارت تلويزيون نبود ما حتي نمي‌توانستيم يك قسمت از اين سريال را تهيه كنيم، ولي كمك تلويزيون و حتي نيروي انتظامي باعث شد تا بسترها فراهم شود و «مرد هزار چهره» روي آنتن برود.

 

مديري گفت: همكاري مشترك ما، تلويزيون، نيروي انتظامي، جامعه پزشكان، جامعه روشنفكران و ديگران واقعا نتيجه خوبي داشت و باعث شد كه مردم گونه‌اي از طنز را ببينند كه تاكنون نديده بودند.


وي در خصوص تغييرات اعمال شده در اين سريال نيز اظهار كرد: اين طور نيست كه تصور كنيد دستوري از جايي براي حذف بخش‌هايي از اين سريال آمده باشد يا حتي مجبور شده باشيم تا با تغيير بخشي از موارد، قسمت‌هاي پاياني سريال را تغيير دهيم. اتفاقا هنگام پخش اين سريال كمترين اشكالات پخش در طول اين سال‌ها بر ما وارد شد و تنها ايرادات كوچكي در حد يك جمله يا يك كلمه بود كه به ما وارد مي‌شد و ما هم با رعايت اين‌كه به آن سكانس يا قسمت لطمه‌اي نخورد آن مساله را رعايت يا حذف مي‌كرديم.


وي درباره واكنش مربوط به بخش حلقه ادبي كه مربوط به روشنفكران و شخصيت‌هاي مهم فرهنگي و ادبي كشورمان بود، گفت: شوخي با يك قشر به معناي اجحاف كردن به آنها يا ضعيف نشان دادنشان نيست. اتفاقا آنهايي كه دارند 4 نفر آدمي را كه معتادند و به هيچ دردي نمي‌خورند و حتي نمي‌توانند يك شعر خوب را از فهرست خريد تشخيص دهند با روشنفكران قياس مي‌كنند به جامعه روشنفكران توهين مي‌كنند. يعني كسي كه اين مقايسه را مي‌كند، معتقد است جامعه روشنفكري ما فرق شعر خوب و فهرست خريد را نمي‌داند.


كارگردان «مرد هزار چهره» ادامه داد: ولي ما معتقديم كه جامعه روشنفكري اين طور نيست و اين بلاهت و آلودگي براي 4 كاراكتري است كه ساخته ذهن ما هستند تا ما با خودمان هم شوخي كرده باشيم. چطور مي‌شود با پزشكان و نيروي انتظامي شوخي كرد، ولي كسي چيزي نگويد اما به محض اين‌كه پاي چنين بحث‌هايي پيش مي‌آيد، عده‌اي واكنش نشان مي‌دهند.


مهران مديري افزود: شوخي كردن با افراد مختلف در همه جاي دنيا مرسوم است و به كسي هم برنمي‌خورد. اين حرف من نيست، جامعه روشنفكري اصلا معتقد است كه كمدي مي‌تواند با همه اقشار شوخي كند و نبايد به كسي بر بخورد. حالا چطور مي‌شود وقتي كسي با خود جامعه روشنفكري به اين صورت واضح و مبرهن شوخي مي‌كند و 4 آدم زير‌سوال مي‌روند، بايد تماميت آن قشر زير سوال برود؟


وي گفت: ما هم جزو همين جامعه روشنفكري هستيم، مگر ما از پشت كوه آمديم؟ من هم در اين جريان روشنفكري سال‌ها زندگي و كار كردم، يك بخش از زندگي و كار من تلويزيون و سينما بوده است، تئاتر، ادبيات، موسيقي كار كرده‌ام و در انقلاب بوده‌ام و داخل كتابفروشي‌هاي جلوي دانشگاه بزرگ شده‌ام، ولي اين توضيح دادن خيلي سخت است چون جامعه روشنفكري ما بايد ظرفيت نقدپذيري و شوخي را داشته باشد.


مديري افزود: نمي‌فهمم كه چرا اين بحث‌ها مطرح مي‌شود، آن هم با اين لحن بد و توهين‌آميز، خب با ادبيات درست از همديگر انتقاد كنيم. آيا اين نوع ادبيات مناسب دفاع از فضاي روشنفكري است؟ اگر كسي با من مساله شخصي دارد، بحث ديگري است؛ اما اگر مي‌خواهيد مرا نقد كنيد، اين كه ديگر اسمش نقد نيست. مشكل همه ما اين است كه تصور مي‌كنيم بيشتر از بقيه مي‌فهميم.


وي در پاسخ به اين سوال كه برخي‌ها گفته‌اند مهران مديري در چنين فضاهايي تلاش كرده است تا وضعيت ادبيات و شعر ما را به چالش بكشاند، گفت: متاسفانه بخشي از جامعه روشنفكري ما آدم‌هاي منفعل و به قول شما بي‌مصرف هستند. آدم‌هايي كه صبح تا شب يك گوشه نشسته‌اند و خوب حرف مي‌زنند، ولي به هيچ دردي نمي‌خورند. يك كار مثبت در زندگيشان نكرده‌اند نه در زمينه هنر‌هاي نمايشي، نه ادبيات، نه شعر و نه هيچ چيز ديگر. آدم‌هايي كه مدتي هستند و بعد مي‌روند و كسي هم نمي‌فهمد چي بودند، براي چي بودند و كي مردند.


كارگردان «مرد هزار چهره» ادامه داد: ما منظورمان اين گونه آدم‌هاست و كار بدي هم نمي‌كنيم، اينها آدم‌هاي باطلي هستند كه فقط فيگور روشنفكري فرهنگي مي‌گيرند و تعدادشان هم متاسفانه كم نيست. پس چرا اين حرف‌ها را نزنيم وقتي وجود دارند؟ اين طور نيست كه بگويم صددرصد جامعه روشنفكري ما سالم، خلاق و مفيد هستند.


مديري تصريح كرد: حرف آخرم اين است كه اگر كسي جزو اين دسته نيست، نبايد به او بر بخورد و اگر هم جزو اين دسته است كه اشكالي ندارد.
 

 


گزارش اكران سينماها در هفته سوم ارديبهشت

مهر - رشد فروش اکران جدید و "به همین سادگی" و افت فروش اکران نوروز مهمترین نکات فروش فیلم‌های اکران تهران در هفته سوم اردیبهشت 87 است.


به گزارش خبرنگار مهر، فیلم سینمایی "تلافی" با فیلمنامه عباس شیرمحمدی نیز سال 86 ساخته شد و حمید گودرزی، نیوشا ضیغمی، سیروس گرجستانی، مهدی امینی‌خواه، کیانوش گرامی، محمد شیری، احمد پورمخبر و .. در آن به ایفای نقش پرداخته‌اند. "تلافی" روایتگر داستان زوجی جوان است که به اسراری جدید درباره یکدیگر پی می‌برند و در پی تلافی برمی‌آیند.


این فیلم از چهارشنبه 11 اردیبهشت اکران شده و پس از 10 روز در 22 سینما 900/271/79 تومان فروخته است. بیشترین فروش روزانه فیلم جمعه 20 اردیبهشت 300/610/13 تومان بوده که نسبت به آخر هفته گذشته حدود دو میلیون تومان رشد فروش روزانه داشته است.



فیلم سینمایی "روزی که حسنی مرد شد" به کارگردانی کیانوش و کورش دالوند از معدود فیلم های کودک و نوجوان است که از چهارشنبه یازدهم اردیبهشت اکران شده و پس از 10 روز نمایش در پنج سینما 000/635/1 تومان فروش داشته است. بیشترین فروش روزانه فیلم جمعه 20 اردیبهشت 400/446 تومان بوده که حدود 000/350 تومان رشد فروش روزانه داشته است.



فیلم سینمایی "پابرهنه در بهشت" اولین ساخته بهرام توکلی داستان یک روحانی جوان است که تصمیم می‌گیرد برای مدتی زندگی در کنار بیماران مبتلا به ایدز را تجربه کند. امین تارخ، هومن سیدی، افشین هاشمی، نگار جواهریان، سیروس همتی، فهیمه راستکار،‌ اسماعیل خلج، کاوه آهنین‌جان و مرضیه وفامهر بازیگران فیلم هستند.



این فیلم موفق شد از بیست و پنجمین جشنواره فجر جایزه ویژه سال پیامبر اعظم (ص) را از بخش بین‌الملل و سیمرغ بلورین بهترین فیلمبرداری، مرد مکمل، صدابرداری و فیلم اول را برای حمید خضوعی ابیانه، افشین هاشمی، حسن زاهدی و داریوش صادقپور به همراه آورد. "پابرهنه در بهشت" در رشته‌های کارگردانی، تدوین، طراحی صحنه و لباس و گریم هم نامزد بود.


این فیلم از چهارشنبه 28 فروردین در گروه سینمایی عصر جدید اکران شده و پس از 24 روز نمایش در دو سینما 000/794/14 تومان فروش داشته است. بیشترین فروش روزانه این فیلم پنجشنبه 19 اردیبهشت 000/562 تومان بوده که نسبت به آخر هفته گذشته حدود 000/36 تومان رشد فروش روزانه داشته است.



فیلم سینمایی "دایره زنگی" اولین ساخته پریسا بخت‌آور، داستان دختری و پسری جوان به نام شیرین و محمد را روایت می‌کند که تنها یکروز فرصت دارند هزینه تعمیر خودرویی را که با آن تصادف کرده‌اند تأمین کنند. این دو به ناچار راهی خانه‌ای در شمال شهر می‌شوند...



در این فیلم مهران مدیری، باران کوثری، صابر ابر، امین حیایی، بهاره رهنما، امید روحانی، نگار فروزنده، حامد بهداد، محمدرضا و ملیکا شریفی‌نیا، گوهر خیراندیش، نیلوفر خوش‌خلق، نیما شاهرخشاهی، اکرم محمدی، امیر نوری، محسن قاضی مرادی، کیانوش گرامی و آفرین چیت‌ساز به ایفای نقش می‌پردازند.


از دیگر عوامل این فیلم که محصول بشرا فیلم است می‌توان به اصغر فرهادی فیلمنامه‌نویس، بهمن اردلان صدابردار، کیوان مقدم طراح صحنه و لباس، ایمان امیدواری طراح گریم، مجتبی متولی مدیر تولید، سروناز مستوفی و عبدالله عبدی‌نسب عکاس و مریم نراقی منشی صحنه اشاره کرد.


این فیلم از چهارشنبه 29 اسفند اکران شده و پس از 52 روز نمایش در 22 سینما 300/426/934 تومان فروخته است. بیشترین فروش روزانه فیلم جمعه 20 اردیبهشت 700/682/22 تومان بوده که نسبت به آخر هفته گذشته حدود 000/386/1 تومان افت فروش روزانه داشته است.


فیلم سینمایی "مجنون لیلی" پنجمین ساخته قاسم جعفری بر اساس فیلمنامه فرهاد نوری و مسعود صحت است. فیلم عاشقانه‌ای شهری است که دو شخصیت اصلی قصه آن فرهاد و پروانه به عنوان نماد عشق‌های اسطوره‌ای در مسیری پرفراز و نشیب کنار هم قرار می‌گیرند، اما روز ولنتاین حادثه‌ای آنها را از هم جدا می‌کند. تا اینکه یک هدیه مسیر زندگی دو دلداده را تغییر می‌دهد.


محمدرضا گلزار، حمید گودرزی، حامد بهداد، نیما شاهرخشاهی، السا فیروزآذر، یوسف تیموری، گلاره عباسی، احمد پورمخبر، رامین راستاد، ابوالفضل پورعرب و رضا رویگری در "مجنون لیلی" بازی می‌کنند و دیگر عوامل آن عبارتند از علیرضا زرین‌دست مدیر فیلمبرداری، یوسف صمدزاده مدیر تولید، حمید سیفی تدوینگر و حسن رحیم‌منفرد و صدیقه صحت سرمایه‌گذار.


این فیلم از چهارشنبه 29 اسفند اکران شده و پس از 52 روز در 13 سینما 000/045/593 تومان فروخته است. بیشترین فروش روزانه فیلم جمعه 20 اردیبهشت 200/274/6 تومان بود که نسبت به آخر هفته گذشته حدود 000/700 تومان افت فروش روزانه داشته است.


فیلم سینمایی "زن دوم" نوزدهمین ساخته سیروس الوند بر مبنای کتابی است به همین نام به قلم فرشته طائرپور و مینو کریم‌زاده. فیلم داستان زندگی عاشقانه مهتاب و بهرام است که با رسیدن خبری به بحران کشیده می‌شود. آدم‌هایی از گذشته فراموش‌شده هر کدام پا به ماجرا می‌گذارند و تعریفی متفاوت از عشق و حق با خود می‌آورند.


محمدرضا فروتن، نیکی کریمی، آناهیتا نعمتی، امیر آقایی، سحر زکریا و مهتاج نجومی بازیگران فیلم هستند که پس از 52 روز نمایش در 13 سینما 200/304/344 تومان فروخته است. بیشترین فروش روزانه فیلم جمعه 20 اردیبهشت 500/605/7 تومان بوده که نسبت به آخر هفته گذشته حدود 000/165 تومان افت فروش روزانه داشته است.


فیلم سینمایی "به همین سادگی" پنجمین ساخته رضا میرکریمی بر اساس فیلمنامه شادمهر راستین و داستان یکروز معمولی از زندگی زنی خانه‌دار است که هنگامه قاضیانی، مهران کاشانی، صفا آقاجانی، نیره فراهانی، هاله هماپور، نسترن همدمعلی و ... در آن بازی کرده‌اند.


"به همین سادگی" از چهارشنبه 29 اسفند اکران شده و پس از 52 روز در 9 سینما 800/311/158 تومان فروخته است. بیشترین فروش روزانه فیلم پنجشنبه 19اردیبهشت 500/320/3 تومان بوده که نسبت به آخر هفته گذشته حدود 000/73 تومان رشد فروش روزانه داشته است.


 

نوشته شده توسط ریحانه در پنجشنبه 26 اردیبهشت1387 ساعت 7:31 موضوع | لینک ثابت


گفت وگوی شعبه 7 وبلاگ سینمای ایران با مهران مدیری

کامیار نورائی: آقای مدیری سلام خسته نباشید.

 

مهران مدیری: سلام خیلی متشکر. شما هم خسته نباشید.

 

کامیار نورائی: آقای مدیری ممنون که امروز وقتی به ما دادید.

 

مهران مدیری: خواهش می کنم وقت گذاشتن برای مردم مرا شاد می کند.

 

کامیار نورائی: آقای مدیری اگر اجازه بدید گفت و گو را شروع کنیم.

 

مهران مدیری: خواهش می کنم بفرمائید.

 

کامیار نورائی:  کار با خانم بخت آور چطور بود؟

 

مهران مدیری: خانم پریسا بخت آور با زبان طنز خوب آشنایی داشتند و برای من یک افتخار خوب بود که با این کارگردان طنزپرداز کار کنم.

 

کامیار نورائی: از فیلم دایره زنگی راضی هستید؟

 

مهران مدیری: خداروشکر بله راضی هستم و خوشحالم که مردم عزیز از این فیلم استقبال کردند گویا فیلم در کشورهای خارجی هم به تازگی اکران شده و فیلم در تهران از مرز ۹۰۰میلیون گذشته و رضایت کاملی برای عوامل فیلم جلب شده است.

 

کامیار نورائی: آقای مدیری سریال جدیدی در دست تولید دارید؟

 

مهران مدیری:  فعلا خیر.

 

کامیار نورائی: چند اسم میگم نظرتونو بگید البته این اسم ها را طرفدارانتون گفتند که من از شما می پرسم.

 

مهران مدیری: خواهش می کنم بفرمائید.

 

کامیار نورائی: امین حیایی

 

مهران مدیری: یکی از بهترین بازیگران ایران که از دایره زنگی به بعد باهاش دوست شدم.

 

کامیار نورائی: محمدرضا گلزار

 

مهران مدیری: قسمت نشد در فیلم لبه پرتگاه با این هنرمند همبازی بشم.

 

کامیار نورائی: پارسا پیروزفر

 

مهران مدیری: یکی از چهره های سرشناس و خیلی مطرح که تونسته خودشو توی دل مردم جا کنه و خوشحالم که در فیلم زندگی ترش با هم همکاری داشتیم.

 

کامیار نورائی: مهناز افشار و بهرام رادان

 

مهران مدیری: خانم افشار یکی از بازیگرانی که سبک بازی جدیدی را پیش گرفتند و آقای بهرام رادان هم یکی از چهره های ماندگار سینمای ایران.

 

کامیار نورائی: آقای مدیری یک سئوال خصوصی توسط یکی از طرفداران شما به نام نسیم آیا امید خواننده اونور آبی برادر شما هستند؟

 

مهران مدیری: خیر

 

کامیار نورائی: کار جدیدی آقای مدیری در دست دارید؟

 

مهران مدیری: بله فعلا ۲قرارداد سینمایی امضا کردم و قراره اولین فیلم سینمایی خودم را خرداد ماه کلید بزنم فیلم الان تو مرحله پیش تولید به سر می برد به نام کشتی شکسته.

 

کامیار نورائی: حضور بازیگری هم قطعی شده؟

 

مهران مدیری: ان شالله از هنرمندان مطرح سینما و برخی هنرمندان سریال های خودم استفاده می کنم ولی صحبت هایی با امین حیایی در مورد این فیلم سینمایی هست.

 

کامیار نورائی: بسیار عالی آقای مدیری چرا چند سال در سینما غیبت داشتید؟

 

مهران مدیری: میخواستم موفقیت بیش تری در تلویزیون جذب کنم و بعد پا به عرصه سینما بگذارم.

 

کامیار نورائی: چطور شد که با کمال تبریزی کار کردید؟

 

مهران مدیری: آقای تبریزی از من دعوت کردند و من هم به گفت و گو با ایشون نشستم حتی یک بار نقش را رد کردم چون اول قرار بود نقش اقای کیانیان را به من بدهند و بار دوم قبول کردم چون نقش من را تغییر دادند.

 

کامیار نورائی: خیلی متشکر آقای مدیری که وقت شریفتون را به ما دادید بسیار سپاسگذارم از شما که این وقت را در اختیار ما قرار دادید.

 

مهران مدیری: خواهش می کنم منم از شما ممنونم سئوالات خوبی مطرح شد ان شالله در آینده روزی با هم همکاری داشته باشیم و دوباره به گفت و گو بنشینیم و از مردم عزیز هم خیلی متشکرم. خدانگهدار

 

تاریخ : ۲۳/۲/۱۳۸۷

 

                               

 

این وبلاگ مصاحبه ای با رضا عطاران هم انجام داده که من قسمت های جالبش رو براتون میذارم!

 

کامیار نورائی: چرا تعداد سریال های طنز را از مهران مدیری بیش تر نمی کنید؟

 

رضا عطاران: آقای مدیری استاد من هستند من یک ناخن به ایشون نمیرسم ولی ان شالله سعی می کنم در تلویزیون هم بیش تر سریال بسازیم همچنین اگه خدا بخواهد برای ماه مبارک امسال.

 

کامیار نورائی: رضا عطاران اگه تو فیلم سینمایی جدیدت بخوای بازیگر انتخاب کنی چه کسی رو انتخاب می کنی؟

 

رضا عطاران: نمیدونم والا ولی سعی می کنم از هنرمندان طنز سینما و تلویزیون استفاده کنم شاید هم از مدیری.

 

کامیار نورائی: قرارداد فیلم جدید پیشنهاد جدیدی نداری؟

 

رضا عطاران: چرا زیاد فیلم سینمایی حنابندان - کشتی گمشده - سیزه و پنجاه و نه و چهارچنگولی دختر کازرونی پیشنهاد جدیده منه.

 


 

نوشته شده توسط ریحانه در چهارشنبه 25 اردیبهشت1387 ساعت 7:33 موضوع | لینک ثابت


گفت و گوی مهران مدیری با ماهنامه فیلم (قسمت سوم) + اكران «دايره‌زنگي» در امارات، اروپا و آمريكا

...

 

*مرد هزار چهره به لحاظ کارگردانی و اجرا از همه ی کارهای قبلی تان پخته تر و و کارشده تر است. معلوم است حسابی به ش فکر کرده اید. حالا نمی دانم دلیلش کم بودن تعداد قسمت هاست یا وقت و پول بیشتری که داشته اید ... یا بر می گردد به همان بحثی که اول کردید، این که می خواستید کارهای تان از هر جهت با قبل متفاوت باشد.

 

بحث همین تفاوت است. من نمی خواستم دیگر مثل قبل کار کنیم. هشتاد درصد این کار با یک دوربین ضبط شده، و درست مثل یک سریال تک دوربینه به ش نگاه کردم. یک بخشش هم به خاطر وسواسم در کار بازیگرها بود؛ از بعضی هاشان جمله جمله تصویر می گرفتم تا حسی را که می خواهم، در بیاید. قبلآ با چند دوربین می گرفتیم و هر کس دیالوگش را می گفت و می رفت، من هم زیاد به مسآله بازیگری نمی پرداختم ولی در این کار در بخش پزشکی و در بخش مافیا از بعضی بازیگرها یک دیالوگ را چندین بار می گرفتیم تا آن چه که باید اتفاق بیفتد و بعد تازه می رفتیم سراغ جمله ی بعد. به هر حال همه ی این ها برای آن بود که آن تجربه ی جدیدی که دنبالش بودیم شکل بگیرد و بگوییم در کار طنز می شود تا این حد جدی تر از قبل بود.

 

 

*این تفاوت را حتی مردم عادی هم متوجه شده بودند. در کارهای شما به لحاظ کیفیت و ارزش ماندگاری از خیلی از طنز های مشابه تلویزیونی در مرتبه ی بالاتری قرار می گیرد، همیشه این تآسف وجود داشته که چرا با وجود ارزش محتوایی کار، سر و شکل خوبی ندارد.

 

درست است.

 

 

*در این کارتان برای اولین بار از عده ی زیادی بازیگر حرفه ای سینما و تلویزیون و تئاتر که برخی بازیگران خیلی خوبی هم هستند استفاده کرده اید. یادم هست که سال ها پیش وقتی بحث انتخاب بازیگر کارهای تان پیش می آمد می گفتید ترجیح می دهید با آدم های خوب کار کنید تا بازیگران خوب، چون شکل پذیرترند و در کم ترین زمان به همان صورتی در می آیند که شما می خواهید. اتفاقآ این نوع بازیگران -که تقریبآ همه شان بعد از کار با شما بازیگری را ادامه دادند- آزادی عمل بیشتری هم جلوی دوربین داشتند تا بازیگران حرفه ای که در این کار آخر ازشان استفاده کردید. مثلآ علیرضا خمسه که بازیگر با سابقه و خوبی هم هست در کار شما یک چیزی ست بین خودش و نوع بازی ای که از کارهای مهران مدیری می شناسیم. بقیه هم تقریبآ همین طور هستند. خیلی باید سخت باشد رساندن آن ها به این نقطه.

 

آره سخت بود. اصلآ این که این بازیگر ها پذیرفتند در این سریال بازی کنند به دلیل تفاوت ساختار آن با کارهای قبلی ام بود. برای تک تک شان توضیح دادم که این کار قرار است متفاوت باشد. البته فیلم نامه و قصه را هم دوست داشتند که آمدند. این کار فیلم نامه ی خوب و محکمی داشت. سیری که مسعود شصت چی طی می کند خیلی خوب نوشته شده بود و آدم هایی هم که سر راهش قرار می گرفتند همین طور. این دو دلیل باعث شد بازیگرانی که اشاره کردید خودشان را در اختیار قرار دهند تا من آن جنس بازی را که مورد نظرم بود منتقل کنم به کسانی که این جنس بازی را نکرده بودند. اوایل کمی سخت بود اما بعد وقتی رد فضا قرار گرفتند و رابطه مان صمیمانه تر شد و توانستیم راحت تر با هم حرف بزنیم کارمان هم به مرور راحت تر شد. حالا به نظر شما انتخاب این ها برای نقش ها خوب بود؟

 

 

*به نظرم هم توانسته بود به کیفیت کار اضافه کند هم نقش هایی که خوب نوشته شده بود و بعضآ جای کار زیادی داشت، در حد امکان خوب اجرا شده بود و این اجرای جدی و قوی باعث شده بود موقعیت بغرنج شصت چی را در مواجهه با این آدم ها باور کنیم مدام نگران لو رفتنش باشیم. فلاحی پور در نقش دکتر طبیبیان بزرگ چشمان بسیار باهوشی دارد و بازیگر خیلی خوبی هم هست و تماشاگر نگران لو رفتن قهرمان قصه اش در مقابله با اوست. اکرم محمدی هم همین طور. یا سیامک انصاری که به نظرم بازیگر فوق العاده ای ست. با شوخ طبعی و جدی بودن توآمانش برای دکتر طبیبیان کوچک که قرار است سنگ بنای اشتباهی گرفتن این آدم را بگذارد، و ریزه کاری ها و اجرای خیلی سختی هم دارد، انتخاب خیلی خوبی ست. از آن طرف پژمان بازغی با جوانی و طراوت و انگیزه ای که در بازی اش دارد در بخش خطیر نظامی کار، انتخاب خوبی ست و تماشاگر می داند که این بازیگر قرار نیست همین طوری لا به لای سکانس ها ول بچرخد و آخر سر یک کاری دست قهرمان ماجرا می دهد. این بازیگران باهوش و جدی با سایر تیپ هایی که در کارهای شما سراغ داشتیم (و معمولآ آدم های کودن و خنگی بودند) تفاوت دارند، به همین دلیل به پیش برد قصه کمک می کنند، اما در بخش روشن فکران تان باز هم همان اشکال کارهای قبلی -دارم درباره ی بازی ها حرف می زنم- وجود دارد. فانتزی این بخش بیش تر از سایر بخش های کار است و بازیگرانی هم که استفاده کرده اید همان بازیگران آشنای کارهای قبلی مهران مدیری هستند که به خصوص وقتی در این ترکیب تازه قرار می گیرند دیگر تماشاگر انتظار اتفاقی از سوی آن ها ندارد چون شخصیت ها نزدیک شده اند به همان شخصیت های کودن قبلی. نمی دانم شاید هم تعمدی در این انتخاب ها بوده. به هر حال از این بحث ها که بگذریم دلم می خواهد کمی در مورد شیوه ی کارتان با بازیگران تان صحبت کنید؛ چه آن هایی که اولین بار در کار شما بازی کردند و چه بازیگران حرفه ای که صحبت شان شد.

 

اول بگذارید این توضیح را بدهم که بازیگرانی که در این کار آخر با آن ها کار کردم خیلی دوست داشتنی و حرفه ای بودند. خب من قبلآ با علیرضا خمسه کار نکرده بودم. او فوق العاده بازیگر حرفه ای و خوش قلب و مهربانی است. رفتار حرفه ای بی نظیری دارد. وقتی پذیرفت که با هم کار کنیم، از همان روز اول بدون هیچ ادعایی خودش را به کار سپرد و این به نظرم درست ترین شکل کار یک بازیگر با یک کارگردان است. فرقی نمی کند، حتی اگر چهل سال هم سابقه ی کار داشته باشید وقتی می پذیرید با کارگردانی کار کنید یعنی دارید وارد اندیشه و دنیای آن کارگردان می شوید؛ بتابراین باید خودتان را به او بسپارید. این رفتار حرفه ای را آقای خمسه کاملآ داشت. آقای فلاحی پور، پرستو گلستانی و اکرم محمدی هم داشتند. رضا نیکخواه و پزمان بارغی هم همین طور. البته به موقع و خوب نظرهایشان را هم می دادند که خیلی هایش اجرا می شد و خیلی هایش هم نه؛ من خواهش می کردم از خیر آن ایده بگذریم. اما کاری که من می کنم و نمی دانم خوب است یا نه، این است که روز اول، چیزی را که در ذهن دارم لا به لای حرف هایم می گویم و می روم. نمی دانم به چه دلیل این کار من انقدر تاثیر خوبی دارد. مثلآ روز اولی که علیرضا خمسه آمد و با هم گپ زدیم، موقع تست گریم، آقای خمسه پرسید اصلآ این یارو چه شکلی ست؟ من گفتم این اصلآ حرف نمی زند، فقط نگاه می کند و با اشاره ی سر کارهایش را راه می اندازد، صدایش هم شبیه صدای آقای اسماعیلی یا مدقالچی است. توی شوخی و خنده این ها را گفتیم و تمام شد. یعنی صحبت های جدی ای نبود که متمرکز درباره شان حرف بزنیم. رفتند و سی روز بعد که تصویربرداری آن بحش شروع شد، علیرضا خمسه همان شکلی بود، با همان صدایی که می خواستیم. من به شان گفته بودم این آدم اصلآ از کمر به پایین ندارد، چبیده به میزش است و این ها اصلآ سر همند، هیچ وقت شما را ایستاده نمی بینیم، هیچ وقت پاهای شما را نمی بینیم، هیچ وقت دست هایتان را نمی بینیم، مگر یک جا. و وقتی آقای خمسه آمد، اصلآ از کمر به پایین نداشت! به گروه لباس هم گفته بودم برای این شخصیت از کمر به بالا لباس می خواهم و از کمر به پایین می تواند حتی پیژامه بپوشد! با آقای فلاحی پور هم به همین شکل لا به لای حرف هایم تصورم را از نقش گفتم یا با پژمان بازغی. مثلآ موقع ناهار. این به نظرم خوب است که یک چیزی بندازی توی ذهن بازیگر و به حال خودش رهایش کنی تا این که بخواهی به ش بگویی نگاهت این جوری باشد، دست هایت این جوری، صدایت آن جوری ... بازیگر کلافه می شود چون دوست دارد ایده ها و عادت ها و تجربه های خودش را هم توی نقش بیاورد. ولی این گفتن و رفتن، غیر مستقیم ذهن بازیگر را با همان جایی که می خواهی درگیر می کند و وادارش می کند که مدام به همان فکر کند، خمیره را باید در اختیارش گذاشت، باقی اش را خودش بلد است.

 

...

با تشکر از کتایون عزیز برای ارسال عکس.

 

اكران «دايره‌زنگي» در امارات و چند كشور از اروپا و آمريكا

 

خبرگزاري فارس: فيلم سينمايي «دايره زنگي»(پريسا بخت‌آور) به‌زودي در امارات متحده عربي و چند كشور اروپايي و آمريكايي به نمايش درمي‌آيد.

 

«سيدجمال ساداتيان» در گفت‌و‌گو با خبرنگار سينمايي فارس اظهار داشت:پس از اكران موفقي كه فيلم در ايران داشت،تقاضاي اكران فيلم در كشورهاي عربي منطقه همچون امارات متحده عربي، اروپا و آمريكا زياد است و ايراني‌هاي مقيم خارج از كشور مشتاق اين هستند كه آن را ببينند.
وي ادامه داد: فيلم زيرنويس شده است و بايد نسخه مونوي آن به دالبي تبديل شود كه ظرف چند روز آينده نيز انجام مي‌شود. فيلم پروانه نمايش خارج از كشور را دارد، شرايط براي اكران خارج از كشور فيلم آماده است و با آماده شدن كپي فيلم، برنامه نمايش خارجي اين فيلم را آغاز خواهيم كرد.
به گزارش فارس، «دايره زنگي» اولين تجربه كارگرداني پريسا بخت‌آور است كه بازيگراني چون مهران مديري، باران كوثري، صابر ابر، امين حيايي، محمدرضا شريفي‌نيا در آن به ايفاي نقش پرداخته‌اند.
در خلاصه داستان «دايره زنگي» آمده است: صبح روز جمعه شيرين و ممد تنها تا پايان روز فرصت دارند هزينه تعمير ماشيني را كه با آن تصادف كرده‌اند، تأمين كنند اين دو به ناچار راهي خانه‌اي در شمال شهر مي‌شوند تا با كاري كه انجام مي دهند پول مورد نياز را تأمين كنند.


 

نوشته شده توسط ریحانه در سه شنبه 24 اردیبهشت1387 ساعت 7:4 موضوع | لینک ثابت


گفت و گوی مهران مدیری با ماهنامه فیلم (قسمت دوم)

...

 

*این نکته ی مهمی است. انگار با جنبه تر شده ایم. چون موارد زیادی را می شود سراغ گرفت که خود تلویزیون اجازه ی طرح موضوع اصلی را داده اما بعد تسلیم جنجال ها و حاشیه ها شده است. مثلآ در کارهای خودتان از همان ساعت خوش، این حاشیه ها بودند که جلوی کار را گرفتند نه صرفآ محتوای طنزتان. به نظرم تلویزیون با شهامتی که نشان داد، باب این که حاشیه ها گریبان خود اثر را بگیرند به نوعی بست؛ که امیدوارم این روند ادامه داشته باشد. از این تعریف ها و تمجیدها که بگذریم، با توجه به تیزری که پیش از نوروز از کارتان پخش می شد و حذف شدن بخشی از چیزهایی که مردم در آن تیزر دیده بودند، این شائبه به وجود آمده که تلویزیون در قسمت های پایانی سریال شما را وادار به حذف و تغییر برخی از چیزها کرده است.

 

نه، این طور نیست. اتفاقآ در مورد این کار من تصور می کردم که خیلی بیش از این دستخوش ممیزی شویم اما خوش بختانه این اتفاق نیفتاد و ما کم ترین اشکال های پخش را در طول این سال ها در مورد این کار داشتیم. در هر قسمت از کار، ایرادهایی که واحد پخش می گرفت و ما اصلاح می کردیم شاید چیزی در حد یک جمله و یک کلمه بود، آن هم با رعایت این که به آن سکانس یا آن قسمت لطمه ای نخورد. من مدام با پخش در ارتباط بودم و آن ها گاهی می گفتند این تغییر یا اصلاح اگر لطمه ای به کار می زند بگو تا فکر دیگری برایش بکنیم. خلاصه این که همکاری زیادی با ما کردند. پایان کار هم از ابتدا قرار بود به همین صورت باشد. در طرح اولیه هم همین طور بود که بعد از دادگاه آخر، من به خاطر جنبه ی عمومی جرم مدتی به زندان می روم و بعد که بیرون می آیم دوباره با یک نفر دیگر اشتباه گرفته می شوم. حالا این که این یه نفر کی باشد به خیلی ها فکر کردیم؛ به آدم های معروف، سرمربی تیم ملی ...

 

 

*پس فیروز کریمی را که صحبتش بود در کار شما بازی کند برای این قسمت می خواستید؟

 

بله. البته انتخاب اول مان آقای علی پروین بود که نتوانستند بیایند. به علی دایی و فیروز کریمی هم فکر کردیم و این که اگر این ها نشدند یک کارگردان بیاید و مسعود شصت چی را با مهران مدیری اشتباه بگیرد. که دست آخر رسیدیم به رضا رشید پور و پایانی که دیدید.

 

 

*این شوخی پایانی خیلی با مزه بود؛ این که شما را با خودتان اشتباه بگیرند! اما یکی از آن مواردی که مردم درباره ی سانسور شدنش حرف می زنند، بخش مربوط به همین آقای رشیدپور است که در تیزرها هم دیده می شد به ملاقات علیرضا خمسه می رود اما بعدآ این قسمت پخش نشد.

 

آن سکانس بازسازی دقیق یکی از سکانس های معروف فیلم پدرخوانده است؛ جای که آن بازیگر درجه 2 به ملاقات مارلون براندو می رود و به او گلایه می کند که کارگردانی هست که به من نقش نمی دهد و می خواهم کمکم کنید؛ که به دستور پدرخوانده، سر اسب آن کارگردان را می برند و می گذارند توی رختخوابش. ما عین این سکانس را با رشیدپور اجرا کردیم که می آمد به قزاقه مندیان می گفت یک مجری هست به نام حسینیان که نمی گذارد من کارم را بکنم و هرجایی می روم زیرآبم را می زند و از این حرف ها که قزاقه مندیان هم سر مرغ حسینیان را که خیلی هم دوستش داشت می برد و می گذارد توی رختخوابش. اما بنا به ملاحظاتی که برای سازمان محفوظ است، گفتند که این بخش ها باید خذف شود، ما هم حذفش کردیم و از رشیدپور خواهش کردیم که بیاید آن سکانس پایانی را بازی کند. شاید هم این خذف به خاطر خشونت زیاد آن سکانس بود ...

 

 

*پس تا اینجا دو سکانس حذفی داشته اید! راستی چرا ماشین هایی که توی کار استفاده کردید همه شان ماشین های قدیمی آمریکایی هستند؟

 

ما توی تلویزیون بحث تبلیغات را داریم، یعنی هر چیزی را که نشان بدهیم جنبه ی تبلیغاتی پیدا می کند و این در تلویزیون ممنوع است ...

 

 

*همان صورت حساب های معروف واحد بازرگانی که پس از پخش برای تهیه کننده ها می آید ...

 

مگر اینکه قراردادی وجود داشته باشد که بحثش فرق می کند. ولی ما چون به هیچ عنوان در این سریال کار تبلیغاتی نداشتیم مجبور شدیم از ماشین هایی استفاده کنیم که در ایران نمایندگی ندارند. بی ام و و بنز و هیوندای و ماشین های روز را نمی توانستیم استفاده کنیم چون در ایران نمایندگی دارند و کار تبلیغاتی هم می کنند. بنابراین چاره ای نداشتیم غیر از استفاده از ماشین های قدیمی و از مد افتاده. خیلی هم کار سختی بود پیدا کردن چنین ماشین هایی که سالم و شیک و نمییز باشند و به ثروت و جایگاه این خانواده هم بخورند.

 

 

*یکی دیگر از حذفی های سریال که خیلی به چشم آمد و همه درباره اش حرف زدند پسوند (فرهنگ) در ادامه ی نام خانوادگی قزاقه مندیان بود، که یک شب پخش شد و از شب دوم به بعد واژه ی فرهنگ از دیالوگ ها حذف شد. البته این را هم می دانم که این قزاقه مندیان اول قداره بندیان بوده که تغییر کرده! به شما نگفتند پسوند فرهنگ را به چه دلیل باید حذف کنید؟

 

نه. دلیلش را نمی دانم. این هم به هر حال یکی از موارد اصلاحی بود که موقع پخش به ما اعلام شد و ما هم انجامش دادیم.

 

 

*مردم ما روی این چیزها خیلی حساس اند و به خاطر حساسیت ماجرا و به قول شما لبه ی تیغ بودن کارتان یک عده ذره بین به دست مراقب این چیزها هستند، وگرنه ممیزی در این حدی که شما می گویید واقعآ چیز مهمی نیست که بشود درباره اش این قدر بحث و جنجال کرد. اما تصور عمومی بر این است که ممیزی ها بیش از این بوده، چون میزان استفاده از سکانس های استفاده از شب قبل در قسمت جدید، از قسمت پنجم به بعد هی بیشتر شد.

 

نه. این سریال قرار بود پانزده قسمت باشد. اما وقتی ساختیم و تمام شد، سر تدوین دیدیم که کم آورده ایم و اگر بخواهیم تبدیلش کنیم به پانزده قسمت، هر قسمتمان می شود 25 دقیقه که زمان خیلی کمی ست. در نتیجه مجبور شدیم هی از قسمت های قبل بریزیم روی قسمت های بعدی که نهایتآ شد سیزده قسمت.

 

 

*یعنی آب بستید به آن!

 

نه، نه! آب بستن وقتی است که پانزده قسمت را پخش کنیم شبی بیست و چند دقیقه؛ ولی ما می خواستیم این زمان کم برای تماشاگر آزاردهنده نباشد. و این کار اتفاقآ برای ما که بر اساس تایم از سازمان پول می گیریم، ضرر مالی هم داشت. ما دو قسمت کم داشتیم و اولین ضررش متوجه خودمان بود. بنابراین تصمیم گرفتیم هر قسمت 37 دقیقه و با تیتراژ 39 دقیقه بشود، به همین دلیل تقسیم بندی ها را تغییر دادیم که بشود سیزده قسمت. با این حال زیاد هم سکانس از قسمت قبل استفاده نکردیم بجز یک قسمت، و در مورد بقیه ی قسمت ها فقط یک سکانس را تکرار می کردیم که گاهی هم لازم بود تماشاگر یادش بیاید من از موقعیت های قبلی چطور وارد موقعیت جدید شده ام.

 

 

*این تغییر تقسیم بندی های داستان که می گویید، یعنی به هم ریختن پایان بندی متن های نوشته شده. اتفاقآ این یکی از موارد عمده ای است که تیم نویسندگان تان خیلی از شما گله دارند. من می فهمم که کارگردان حق دارد متن را مطابق سلیقه ی خود اجرا کند اما اگر تغییر پایان بندی هر قسمت باعث شود تعلیق موثری که نویسنده در نظر داشته از بین برود، در اصل کار او خراب شده و حق هم دارد که گله مند باشد.

 

... ما نهایت سعیمان را کردیم که پایان هر قسمت جذاب و با تعلیق همراه باشد.

 

...

 

با تشکر از کتایون عزیز برای ارسال عکس.


 

نوشته شده توسط ریحانه در دوشنبه 23 اردیبهشت1387 ساعت 7:14 موضوع | لینک ثابت


گفت و گوی مهران مدیری با ماهنامه فیلم (قسمت اول)

نمی خواهم اشتباهی باشم

علیرضا معتمدی - پاییز سال 81، وقتی سریال پاورچین به روزهای اوجش رسیده بود، با مهران مدیری و پیمان قاسم خانی درباره ی این سریال گفت و گویی کردیم که یکی از آخرین گفت و گوهای مطبوعاتی مدیری بود. تیتر گفت و گو را گذاشتیم "تولد یک ملت"، که اشاره داشت به آن چه چند سال بعد در شب های برره اتفاق افتاد و تصویری کاریکاتورگونه از خصلت های منفی مردم در تلویزیون تصویر شد. اما برای این گفت و گو شاید باید تیتر زد: "تولد یک دولت". زیرا بخش عمده ی موفقیت آخرین سریال مهران مدیری که همه را شگفت زده کرده و با آمار نود درصد بیننده، عنوان پرتماشاگرترین سریال تاریخ تلویزیون را از آن خود کرد (آن هم تنها در سیزده شب) مرهون تساهل و مدارای دیریاب دولت (به معنای عام کلمه) در برابر طنز و شوخی و انتقاد است. بی شک باید علاوه بر ستایش مدیری و همکارانش در سریال مرد هزار چهره، حق آن هایی را که اجازه دادند چنین طنز پرطراوت و تازه ای در رسانه ی ملی به پخش برسد، در این موفقیت محفوظ دانست.

 

‌«مرد هزارچهره» در تعطیلات نوروزی توفانی از بازتاب‌های متفاوت برپا کرد؛ توفانی که امروز که یک ماه از پخش آخرین قسمت این سریال می‌گذرد، جز غباری از آن بر جای نمانده است. این سریال ثابت کرد که می‌شود با خیلی چیزها شوخی کرد بی‌آن‌که آسمان به زمین بیاید، می‌توان از خیلی چیزها انتقاد کرد، بی‌آن‌که تخریبی صورت بگیرد. این‌ها البته فقط گوشه‌ای از امتیازهای کار آخر مدیری است. چیزهای دیگری هم هست که در این گفت‌وگوی مفصل درباره‌شان حرف زده‌ایم، آن هم پس از پنج سال که از آخرین گفت‌وگوی مدیری با مطبوعات می‌گذرد و او نسبت به پنج سال پیش از همه نظر تغییر کرده است. به نظر می‌رسد این بهار، بهار مدیری‌ست. او تازه‌تر شده، یک فیلم موفق پرفروش روی پرده دارد، فیلم بعدی‌اش هم که احتمالاً از این یکی پرفروش‌تر خواهد بود در راه است، سریالش با موفقیت پخش شده و در تدارک ساخت اولین فیلم سینمایی‌اش است. این‌ها همه دلایل خوبی‌ست برای آن‌که پس از پانزده سال که یک نفس دویده، در این نفس تازه کردن بین راهش بدانیم که در پشت سر چه می بیند. او ذاتاً آدمی محجوب و خجالتی‌ست و با تصویری که از او در نقش‌هایش سراغ داریم زمین تا آسمان متفاوت است. چندان اهل گفت‌و‌گو نیست، در توفان حاشیه‌های سریال آخرش هم سکوت کرد تا غبارها بخوابد و صدایش بهتر به مخاطبانش برسد. من هم سعی کردم صدایش را با وضوح و ابعاد بیش‌تری منتقل کنم. هرچه نباشد معلوم نیست دیگر کِی تن به مصاحبه بدهد و از این فرصت باید برای دوست‌داران بی‌شمارش استفاده کرد تا درباره‌ی خیلی از چیزها از زبان خودش بشنوند. هرچه نباشد او مهم‌ترین چهره‌ی طنز تلویزیون ایران است؛ گرچه مخالفانی هم دارد که در این مدت تا دل‌شان خواسته او را نقد کرده‌اند، اما به نظر می‌رسد که حالا دیگر نوبت حرف زدن او رسیده است.

 

 

*مرد هزار چهره که استقبال بسیار زیادی هم از آن شد، واکنش های متفاوت و متضادی را برانگیخت، و اغلب هم در وبلاگ ها و وب سایت های اینترنتی؛ چون در آن پانزده روز تعطیلات آغاز سال نو عملآ هیچ نشریه ای منتشر نشد. این واکنش ها که مستقیمآ به مضمون سریال اشاره داشتند، گاه شما را در حد آدمی جسور که حرف هایی در مخالفت با دیدگاه های رسمی در سریالش زده توصیف می کردند و گاه از آن سوی بام می افتادند که مهران مدیری عروسک خیمه شب بازی عده ای صاحب قدرت شده که آن ها حرف های شان را از دهان او می گویند و به همین دلیل هم کارش بی هیچ مشکلی پخش می شود. اما اگر از این اظهار نظرهای احساسی و غیرکارشناسی بگذریم، به نظر می رسد در دوسه سال اخیر گشایش هایی در فعالیت های هنرمندان در عرصه ی تلویزیون پدید آمده و دیگر از برخی تنگ نظری های قدیم خبری نیست و تلویزیون از طرح معضلات و مشکلات اجتماعی و سیاسی استقبال می کند، البته با نظارت و تآیید کارشناسان مورد موثقش ... حالا خودتان ماجرا را تعریف کنید، ماجرای ساخته شدن مرد هزار چهره ...

 

اولین بار که با پیمان قاسم خانی روی این طرح کار می کردیم، خواسته ام از او این بود که این سریال کار متفاوتی باشد با کارهای قبلی مان -هرچه که بودند- و کاری کنیم که به لحاظ ساختار، فیلم نامه، قصه ی خوب و محکم و پیگیر، ترکیب بازیگران، امکانات و هزینه ها و جمعیت و ... جریان تازه ای در طنز ایجاد کنیم. که گروه نویسنده بخش زیادی از این خواسته ها را در متن ها در نظر گرفتند و بخش دیگرش را هم خودم به قصه و فضای کار اضافه کردم. هدف اوله مان این بود، که به نظرم تا حدودی هم به آن رسیدیم ...

 

 

*دلیل اینکه تصمیم گرفتید تغییر روال بدهید چه بود؟ خودتان از خودتان خسته شده بودید یا چون طبق معمول دیگران زیاد شیوه ی شما را در کارهایشان تکرار کرده بودند به فکر تغییر افتادید؟

 

هر دوی این ها. پانزده شانزده سال از شروع این شیوه ی طنز می گذرد و من دلم می خواست یک تغییری در کارمان بدهیم، چون دیگران هم این جور کار طنز را خیلی تکرار کرده اند و فکر می کنم دیگر حرمتی برای آن باقی نمانده است. خودم هنوز نمی دانم با مرد هزار چهره موفق شده ایم به به آن تغییر و تنوعی که دنبالش بودیم برسیم یا نه. اما از بیرون که به عنوان بیننده نگاه می کنم می بینم این اتفاق تا حدی افتاده است.

 

 

*تغییر ها به وضوح به چشم می آید. کار سختی هم باید بوده باشد، اما جواب سوال اولم را ندادید. چه اتفاقی افتاده که مرد هزار چهره از تلویزیون پخش می شود؟

 

سال ها طول کشید تا توانستیم این را جا بیندازیم که می شود با قشرهای مختلف جامعه شوخی کرد بدون اینکه لطمه ای به وجهه و حیثیت آن ها وارد شود. و این خیلی برای تلویزیون سخت است. لب مرز است. اما تلویزیون بلاخره این ریسک را پذیرفت و اجازه داد که ما برای اولین بار بتوانیم تا این حد با جاهایی که پیش از این اساسآ شوخی با آن ها مقدور نبود، شوخی کنیم. واقعآ این جسارت بدون کمک تلویزیون مقدرو نبود. حتی خود نیروی انتظامی هم کمک زیادی به ما کرد و بستر را آماده کرد تا بتوانیم درباره ی بعضی از چیزها شوخی کنیم. این شرایط و بستر مهیا، رعایت کردن خیلی چیزها را لازم داشت و ما هم واقعآ خیلی رعایت کردیم. این همکاری مشترک بین ما، تلویزیون، نیروی انتظامی، جامعه ی پزشکان، جامعه ی روشنفکران و دیگران واقعآ نتیجه ی خوبی داشت و باعث شد که مردم گونه ای از طنز را ببینند که تا به حال ندیده بودند. این کار با اینکه مستقیم ترین و بی پرواترین نوع شوخی و طنز را داشت ولی به کمتر کسی برخورد و کمتر واکنش تندی مثل قبل به همراه داشت.

 

...

 

 


 

نوشته شده توسط ریحانه در یکشنبه 22 اردیبهشت1387 ساعت 7:38 موضوع | لینک ثابت


مهران مدیری:نمی‌خواهم اشتباهی باشم + پیمان قاسم‌خانی:یک بستنی خوشمزه

نمی‌خواهم اشتباهی باشم

‌«مرد هزارچهره» در تعطیلات نوروزی توفانی از بازتاب‌های متفاوت برپا کرد؛ توفانی که امروز که یک ماه از پخش آخرین قسمت این سریال می‌گذرد، جز غباری از آن بر جای نمانده است. این سریال ثابت کرد که می‌شود با خیلی چیزها شوخی کرد بی‌آن‌که آسمان به زمین بیاید، می‌توان از خیلی چیزها انتقاد کرد، بی‌آن‌که تخریبی صورت بگیرد. این‌ها البته فقط گوشه‌ای از امتیازهای کار آخر مدیری است. چیزهای دیگری هم هست که در این گفت‌وگوی مفصل درباره‌شان حرف زده‌ایم، آن هم پس از پنج سال که از آخرین گفت‌وگوی مدیری با مطبوعات می‌گذرد و او نسبت به پنج سال پیش از همه نظر تغییر کرده است. به نظر می‌رسد این بهار، بهار مدیری‌ست. او تازه‌تر شده، یک فیلم موفق پرفروش روی پرده دارد، فیلم بعدی‌اش هم که احتمالاً از این یکی پرفروش‌تر خواهد بود در راه است، سریالش با موفقیت پخش شده و در تدارک ساخت اولین فیلم سینمایی‌اش است. این‌ها همه دلایل خوبی‌ست برای آن‌که پس از پانزده سال که یک نفس دویده، در این نفس تازه کردن بین راهش بدانیم که در پشت سر چه می بیند. او ذاتاً آدمی محجوب و خجالتی‌ست و با تصویری که از او در نقش‌هایش سراغ داریم زمین تا آسمان متفاوت است. چندان اهل گفت‌و‌گو نیست، در توفان حاشیه‌های سریال آخرش هم سکوت کرد تا غبارها بخوابد و صدایش بهتر به مخاطبانش برسد. من هم سعی کردم صدایش را با وضوح و ابعاد بیش‌تری منتقل کنم. هرچه نباشد معلوم نیست دیگر کِی تن به مصاحبه بدهد و از این فرصت باید برای دوست‌داران بی‌شمارش استفاده کرد تا درباره‌ی خیلی از چیزها از زبان خودش بشنوند. هرچه نباشد او مهم‌ترین چهره‌ی طنز تلویزیون ایران است؛ گرچه مخالفانی هم دارد که در این مدت تا دل‌شان خواسته او را نقد کرده‌اند، اما به نظر می‌رسد که حالا دیگر نوبت حرف زدن او رسیده است.

 

یک بستنی خوشمزه، با شکلات توت فرنگی

 بابت عذرخواهی به خاطر یك ساعت تأخیری كه موقع قرار گفت‌وگو داشتم، بستنی خریدم و رفتم پیش او. حق دارید باورتان نشود، ولی گفت اصلاً بستنی دوست ندارم و من مانده بودم چه‌طور می‌شود با كسی كه بستنی دوست ندارد مصاحبه‌ی خوبی كرد! می‌دانستم خیلی هم اهل حرف زدن و توضیح دادن نیست و فكر ‌كردم احتمالاً حرف‌های‌مان زودتر از خوردن این دوتا بستنی تمام می‌شود. وقتی شروع كردیم، حرف‌ها و موضوع‌های مختلف راه افتاد و پیمان قاسم‌خانی بر خلاف تصورم برای همه چیز توضیح و ایده و حرف‌های اساسی و شنیدنی داشت. این شد كه مصاحبه در نشست اول نصفه ماند و باقی‌اش را دو سه روز بعد ادامه دادیم. این گفت‌وگوی طولانی حاصل هفت هشت ساعت گپ‌‌و‌گفت درباره‌ی خیلی چیزهاست؛ چیزهایی كه شنیدنش از زبان یك فیلم‌نامه‌نویس درجه‌یك و خوش‌قریحه كه حس طنز كم‌یابی هم دارد، برای خودم كه جذاب بود و امیدوارم بخش‌های زیادی از این جذابیت‌ها روی كاغذ هم منتقل شده باشد.
غیر از این‌ها، حالا به این نتیجه‌ی مهم در زندگی رسید‌ه‌ام كه زود قضاوت نكنم و آدم‌ها را به‌سرعت دسته‌بندی نكنم؛ ممكن است یكی هم نویسنده‌ی خوبی باشد و هم شاید كارگردان قابلی شد و دوست خیلی خوبی هم بود، ولی از بدِ روزگار بستنی دوست نداشت!

 

منتظر این ۲ مصاحبه ی جذاب و خواندنی در همین وبلاگ باشید...!

 

فیلم سینمایی دایره زنگی به کارگردانی پریسا بخت آور و با حضور بازیگران سرشناسی از جمله مهران مدیری-امین حیایی-محمدرضا شریفی نیا و باران کوثری توانست پس از گذشت 50 روز از آغاز اکران با فروش بیش از 20 میلیون تومان در یک روزهمچنان در صدر جدول فروش قرار گیرد.
 
طبق اعلام بنیاد فارابی این فیلم در روز جمعه 20 اردیبهشت که مصادف با روز 52 اکران آن بود به فروشی معادل 22میلیون و ششصد و هشتاد هزار تومان دست یافت.
 
این اولین باریست که چنین اتفاقی در سینمای ایران رخ میدهد همچنان که فیلم های پر فروشی از جمله اخراجی ها با ادامه اکران روند کاملا نزولی فروش را در پی داشته اند.


 

نوشته شده توسط ریحانه در شنبه 21 اردیبهشت1387 ساعت 20:18 موضوع | لینک ثابت


پاسخی به امیر احمدی آریان و مقاله‌اش درباره مهران مدیری

«لویی آلتوسر و دور بازوی چهل سانتی»

 

امیرحسین جلالی: یادداشت امیر احمدی آریان درباره سریال "مرد هزارچهره" آخرین واکنش روشنفکران به تازه ترین کار مهران مدیری است. آریان که از نویسندگان و مترجمان کشورمان است در این یادداشت مفصل مدیری را "پوپولیستی تمام عیار" خوانده که "رسالت نهایی اش در حرفه و زندگی، قلب واقعیت و دگرگون جلوه دادن شرایط واقعی به نفع طبقه حاکم است."واقعیت آنست که آن دو قسمت مربوط به روشنفکران و اهالی فرهنگ و هنر "مرد هزارچهره" ظاهرا دست از سر بزرگان ادب ایران زمین برنمی دارد و گویی نهضتی اعتراض آمیز به راه افتاده وهر کسی که دستی در گوشه ای از پهنه فراخ فرهنگ این مرز پرگهر دارد خویشتن را موظف به همراهی با این قافله می داند. اما نمی دانم چرا این نوشته آقای آریان از جنس درد و رنگ صداقت به نظر می رسد، انگار که پشت این کلمات سرشار از عصبانیت و سوء تفاهم آدم دردآشنایی نشسته و دارد فریاد می کشد.با حرفهای آریان از دوجنبه می توان برخورد کرد: اول نقد محتوایی و موضوعی و بعد بررسی مصداقی، یعنی برفرض اینکه تئوری های ایشان را قبول کنیم( که نمی کنیم) باید ببینیم آیا مهران مدیری می تواند مصداق آنها باشد یا خیر. البته اگر بخواهیم چنین کاری را انجام دهیم نتیجه یادداشتی دوبرابر مطلب اصلی می شود پس فقط چند نکته را گذرا ذکر می کنیم و می گذریم.آریان می گوید که تمام برنامه های صدا و سیما به جز "نود" در راستای سیاست های کلی این سازمان حرکت می کنند که همانا تولید ایدئولوژی است، و این ایدئولوژی هم بنا به تعریف "لویی آلتوسر" ایجاد یک رابطه خیالی بین مردم و زندگی واقعیشان است. اول اینکه از آدم فرهیخته ای مثل جناب آریان بعید است که نداند ایدئولوژی سازی و تخدیر مردمان کارکرد بالذات رسانه به معنای عام آن است و نه اختصاص به تلویزیون ما دارد و نه ربطی به وضعیت فرهنگی کشورمان. تبلیغ یک دنیای خیالی که با زندگی واقعی مردم فرسنگها فاصله دارد وظیفه اصلی تمام رسانه ها و بخصوص تلویزیون است که جنبه ای عمومی تر دارد. آیا جناب آریان معتقدند که مثلا در آمریکا شبکه های متعدد تلویزیونی به کاری جز تحمیق و تخدیر مردم مشغولند؟ برای آنکه معلوم شود نویسنده چقدر به ادعایش معتقد است کافی است نگاهی بیندازید به تنها برنامه ای که از نظر وی در راستای سیاستهای کلی سازمان صدا و سیما نیست. اینکه کسی فوتبال و آن هم نمایش حاشیه هایش در برنامه "نود" ( فوتبال در شکل مدرن آن در همه جای دنیا از سوی روشنفکرانی چون آقای آریان مظهر فریب افکار عمومی و منحرف کردن اذهان مردم از مسایل واقعی دور و برشان محسوب می شود) موضوعی آگاهی بخش و خلاف جریان معرفی کند آدم را در مورد یکپارچگی ذهنی و اعتقادی گوینده دچار تردید جدی می کند.آریان معتقد است واقعیت زندگی در کشور ما به کلی سیاه و تیره است و عنقریب است که فرهنگ و هنر و ادب ایران زمین نابود شود و مهران مدیری و همکارانش در چنین اوضاع دهشتناکی به تنهایی دارند نقابی از بلاهت و سرخوشی و فریب بر چهره همه این مصیبتها می زنند.سیاه نمایی و اعتراض به زمین و زمان از جمله ویژگیهای روشنفکران ایرانی است( و جالب اینجاست که خود آریان هم به این قضیه معترف است) و به واقع حیات روشنفکری در ایران به اعتراض و گلایه از در باز گنجه و درازی دماغ این و آن بسته است. در چنین اوضاع و احوالی اگر گروهی با واقع بینی شرایط هرچند سخت و ضیق کار فرهنگی در این مملکت را بپذیرند و سعی کنند تا یک پروژه را به انجام برسانند، طبیعی است که گروه معترضین همیشگی نانشان را در شرف آجر شدن ببینند و به تکاپو بیفتند. چنین است که علت برآشفتگی جماعت همواره طلبکار روشنفکر از آدمی مثل مدیری کاملا روشن است ولی اینکه کسی از حیطه مرسوم نق زدن عبور کرده و وارد حوزه فحاشی شده است جای شگفتی دارد. استاد آریان صریحا مدیری را با مردان میانسالی که می خواهند در دوران افول زندگی از ته مانده نیروی جوانی و قوای جنسی خود بهره لازم را ببرند مقایسه می کند و با بافتن آسمان تئوریهای مارکسیستی ضد سرمایه داری به ریسمان کارنامه تلویزیونی مهران مدیری حسابی به صحرای کربلا می زند.خوب است که آقای آریان نگاهی به تمام مجموعه های مدیری بیندازند و ببینند که از همان "ساعت خوش" موتیف این برنامه ها نقد تظاهر، ریاکاری، چندچهرگی و فریبکاری ایرانیان بوده است. در یادداشتی که ماه قبل راجع به "مرد هزارچهره" نوشتم به نمونه ای از این قضیه در "ساعت خوش" اشاره کردم و حالا بهتر است اشاره ای کوتاه به مجموعه "شبهای برره" بیندازیم که آن چند دقیقه مربوط به تحصن نمایندگان و انرژی هسته ای اش انگار طوری آقایان روشنفکر را عصبانی کرده که یک مجموعه نودشبی با آن همه ارجاع های مستقیم و غیر مستقیم به سیاهی ها و کاستی های حقیقی جامعه پرمدعای ایرانی( برخلاف آنچه سیاسیون دلسوز فرهنگ شده این چند ساله اخیر سعی دارند به عنوان سیاهی به مردم قالب کنند) را اصلا نبینند. اینکه مردمانی با بدترین و غیرعادی ترین شیوه زندگی و ناپسندترین خصال اخلاقی در گوشه ای جمع شده اند و تمام مردم دنیا را مسخره می کنند و خودشان را پایه گذارهمه خوبی ها و نیکوییهای عالم می دانند(حتی از یک چاله مسخره جلوی خانه هم نمی گذرند و آن را نشانه ای از به زانو درآمدن جهانیان در برابر عظمتشان تلقی می کنند!) چقدر با خصوصیات کهن ما ایرانیان شباهت دارد؟ شما و دوستانتان که به ادعای یادداشت اخیرتان همواره از اینکه ما خودمان را مقتدای تمام دنیا می دانیم و مردم جهان را در همه چیز دنباله روی خودمان می دانیم( با شعارهای شوونیستی و مسخره ای چون "هنر نزد ایرانیان است و بس" که از بس در گوشمان خوانده بودند کم کم داشت باورمان می شد) ناراضی بوده اید در تمام این سالها کدامین یادداشت و مقاله و نقد و نظر را تولید کرده اید؟ تازه شما به گواهی نقد قدرتمندتان بر کتاب بیهوده بزرگ شده "حافظ به روایت کیارستمی" کلی از بقیه همکاران و همفکرانتان پیشروتر بوده اید. این یک قاعده کلی است که وقتی هنرمندی( و اصلا هر آدمی) در طی سالیان درازی در یک موج فکری حرکت می کند باید روی او و افکارش تامل کرد و به آنها با دیده احترام نگریست و مهران مدیری به شهادت تمام برنامه هایی که در این 15 سال ساخته است از چنین روشی برخوردار بوده است. حالا اینکه دوستان شما روزگاری او را قطب یگانه عالم طنز و جورج برنارد شاو ایران می دانستند و حالا آدم حکومت و مجری سیاستهای محافظه کاران معرفی اش می کنند بحث دیگری است.آقای آریان عزیز! شما را به خاطر ترجمه خوبتان از "کتاب اوهام" پل آستر عزیز و همچنین شیوه بدیعتان در کتاب "تکه های جنایت" همواره تحسین کرده و دوست داشته ام. همان طور که در ابتدای این یادداشت گفتم در همین مطلبتان هم علیرغم تمامی توهمات و کج انگاری هایی که در سطر سطرش نهفته است، نوعی درد آشنایی صادقانه را می بینم. باور کنید ما هم از اینکه دور بازو از مردانگی ارجمندتر تلقی شود و مدل ماشین از نوع افکار مهمتر باشد دلمان خون است، ما هم دوست داشتیم به هرکسی به اندازه قابلیت و انسانیتش از لذتها و موهبتهای زندگی سهم می رسید، ما هم از اینکه همه چیز این گونه از محتوا تهی شده و به سطحی ترین لایه های ظاهر منحصر گردیده است ناراحتیم، اما این مسائل نه مخصوص کشور ماست و نه اینکه مربوط به یک دوره خاص زمانی است. اگر مهران مدیری در تبلیغات املاک رابینسون ظاهر نمی شود برخلاف نگاه بدبینانه شما به خاطر اصالتی است که در عقیده و کارش دارد و مسلم است که چنین آدمی در کارش محبوب و موفق باشد. اتفاقا مدیری در تمام این سالها حتی یک بار نیز از محبوبیتش برای جلب نظر گروه یا دسته خاصی استفاده نکرد و برخلاف خیلی از آدمهای مشهور هرگز روی جلد نشریات زرد نرفت، چرا که او برای کاری که می کند ارزش قائل است و اتفاقا جایگاه خودش را خوب می شناسد و مثل خیلی های دیگر از همکارانش بی ظرفیتی و جوزدگی از خودش نشان نمی دهد.

آقای آریان عزیز! بار دیگر به مجموعه "مرد هزارچهره" و اتهاماتی که به مدیری وارد کرده اید نگاه کنید. درد جامعه ایرانی دقیقا همان است که مدیری می گوید: "هزار چهرگی". باور کنید اگر این بی اصالتی ها و ریاکاری ها از جامعه ما رخت بربندند دیگر هر آدم فریبکاری به مدد نقاب زیبایی که بر چهره زده محبوب و مشهور نمی شود. مشکل نقاب های متعددی است که آدمهای دور و برمان بر چهره دارند و نه نوع آنها. مگر فرقی می کند کسی خودش را پشت "دور بازوی چهل سانتی" اش مخفی کند یا پشت فلان شعار سیاسی یا فرهنگی؟ چطور شما اولی را مستحق ملامت و مذمت می دانید و دومی را نه؟ جواب این سوالات را می دانید آقای آریان؟

 


 

نوشته شده توسط ریحانه در جمعه 20 اردیبهشت1387 ساعت 7:46 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting