تبليغاتX
 دوست دارم، خیلی زیاد!

دوست دارم، خیلی زیاد!

تقدیم به استاد طنز ایران، مهران مدیری و همه ی طرفدارانش

اتقاد تند توکا نیستانی، دفاع امیر مهدی ژوله، صحبت های لیلی گلستان و نظرات رشید پور +

رمزگشايي از پيام «مرد هزار چهره» به روايت يكي از نويسندگان

برای دوستانی که در مورد لیلی گلستان و توکا نیستانی سوال کرده بودند باید بگم:

خانوم گلستان (متولد ۱۳۲۳) نویسنده، مترجم و گالری دار، دختر ابراهیم گلستان، خواهر کاوه گلستان و همسر نعمت حقیقی هستند و عضو کانون نویسندگان ایران.

و توکا نیستانی (متولد ۱۳۳۹) کاریکاتوریست و روزنامه نگار.

 

با اینکه تصمیم گرفتم کمتر نظرات شخصی خودم رو تو وبلاگ بنویسم اما در این مورد قضیه فرق میکرد. دوستان به بزرگی خودشون ببخشند.

 

من خودم به شخصه خانم گلستان رو خیلی دوست دارم اما

قضیه در مورد نیستانی ( به قول خودشون توکای مقدس ) خیلی فرق میکنه!

 

فکر میکنم همه ی کسایی که مثل من ایشون رو میشناسند هم با من موافقند.

 

جناب نیستانی بعد از اینکه یه نقد غیر منصفانه وعجولانه از سریال مرد هزار چهره منتشر کردن و برداشت های شخصی خودشون رو از سریال بازگو کردن، با نوشتن فیلمنامه ی سکانس پایانی سریال از دید خودشون واقعآ توهین بزرگی به مهران مدیری و نویسندگان سریال به خصوص امیر مهدی ژوله کردن که به نظر من این لحن صحبت فقط میتونه ناشی از حسادت باشه و بس.

 

در ضمن ایشون که مطمئنم به این وبلاگ میان و حتمآ این متن رو میخونن، بهتره حداقل احترام رفاقت دیرینه (هر چند که خودشون اصرار به این موضوع دارن ولی در واقع، رفاقتی در کار نیست) روکه با آقای مدیری دارن نگه دارن و حداقل در جواب صحبت های دیگران دست از تهمت و توهین به ایشون بردارند، که البته جناب نیستانی مدت هاست که این رویه رو پیش گرفتن و این میتونه تنها نشانه ی شخصیت ایشون باشه.

 

و به نظر من ایشون دارن پا جای پای آقای کاردان میگذارن!

 

بازم از دوستان معذرت میخوام.

 

 

بررسی واکنش های فنی در مورد مرد هزار چهره توسط فرارو

سریال مرد هزار چهره با همه پیش داوری ها و شائبه ها به اتمام رسید. این گزارش قصد ندارد به تحلیل آن بپردازد و از اینکه این سریال طنز بوده یا هجو و هزل و یا اینکه مهران مدیری در این سریال خوب ظاهر شده یا نه ، سخنی بگوید. گزارشی که پیش رو دارید اثر امیرهادی انواری خبرنگار فرارو و در مورد واکنش های فنی است که این سریال به دنبال داشته است.



پس از پخش قسمت مربوط به نیروی انتظامی، آنچه از مهران مدیری و تیم نویسندگانش در اذهان عمومی شکل گرفت، شخصیتی رادیکال و منتقد بود؛ عده ای در این زمان سکوت کردند اما برخی، تهیه کنندگان این سریال را تا مرز شخصیت هایی انقلابی بالا بردند که خط قرمز های نظام را زیر پا گذاشته اند.



اما بلافاصله پس از پخش قسمت مربوط به شعرا و ادبا ورق برگشت؛ بعضی ها که تا قبل از آن مهران مدیری را چهره ای انقلابی دانسته بودند، حالا از وی شخصیتی حقیر ساختند.



در این میان بعضی ها مثل توکا نیستانی که تاحال در مورد این سریال سکوت کرده بودند، مواضع تندی را اتخاذ کردند. توکا نیستانی تعابیری داشت، مثل شباهت نیکی خانم به خانم لیلی گلستان و احمقانه بودن کل متون.



با توکا نیستانی در مورد نظراتش گفت و گو کردیم،

سپس به سراغ لیلی گلستان رفتیم و نظر او را جویا شدیم..



امیرمهدی ژوله نیز که در این مدت انتقادها و اهانت های زیادی به وی شده نیز پاسخگو بود؛ وی علاوه بر پاسخ دادن به انتقاد ها و اهانت ها در مورد حذفیات سریال نیز صحبت کرد، بر خلاف آنچه برخی به طور پیش داورانه گفتند روشن شد که حذفیات اصلا سیاسی نبودند و توسط خود کارگردان حذف شده اند. وی همچنین دلایل این حذفیات را نیز یادآور شد.



از طرفی با رضا رشید پور نیز گفت و گویی انجام داده ایم در مورد نقشی که در این سریال داشته و حذف شده است.

 


توکا نیستانی

 


متن، احمقانه و نویسنده،بی سواد بود


سریال مرد هزار چهره واکنش های گوناگونی را در بین عامه مردم، همچنین روزنامه نگاران و قشر روشنفکر به دنبال داشت. یکی از شدید ترین مواضع را توکا نیستانی در مورد این سریال اتخاذ کرد. وی برای اولین بار نام نویسنده قسمت بحث برانگیز شعرا مرد هزار چهره را فاش کرد.



در این گفت و گو نیستانی علاوه بر توضیح علت موضع گیری علیه این سریال در مورد نحوه اطلاع از هویت نویسنده موقعیت شعرا می گوید، همچنین وی مسایلی را مطرح می کند که ژوله در گفت و گوی بعدی به آن پاسخ داده است. این گفت و گو را بخوانید.


 

آقای نیستانی در بخشی از یادداشتی كه در وبلاگ شخصیتان در رابطه با سریال مرد هزار چهره نوشته بودید به ایجاد تصویر مخدوش از فضای فكری طیف فرهنگی كشور اشاره كرده بود، شما به كدام تصویر مخدوش اشاره كرده بودید؟

شما ببینید آقایان 4-5 نفر پیر و پاتال را كه همه همدیگر را استاد خطاب می كنند جمع کرده بودند، پس نمی شود گفت كه یك مشت بچه یه جوجه روشنفكر هستند كه در كافه ها می نشینند و شعر می گویند و می خواهند شاعر باشند.آن ها به یك رده سنی بالایی متعلق هستند. اسم آقای استادی كه با ایشان صحبت می كنند آقای میم تهرانی است. مثل محمود مشرف آزاد تهرانی است. و خانم نیكی در دروس، گالری نقاشی دارد.و شما فكر می كنید به غیر از خانم لیلی گلستان كس دیگری در دروس نمایشگاه نقاشی دارد؟! یك بیت از اشعاری كه به تمسخر می خوانند مستمع را به یاد شعر زنده یاد آقای منوچهر آتشی می اندازد. حتی به نظر من عكس آن استاد مرحومی كه در جلوی میز قرار داشت، شباهت زیادی به مرحوم منوچهر آتشی داشت.



یعنی نشانه های خیلی روشنی از آدم های مطرحی می دهد كه اكثرا هم آدم های بزرگی هستند مثل منوچهر آتشی، محمود مشرف آزاد تهرانی و خانم گلستان. خانم گلستان به عنوان یك نویسنده، مترجم و یك گالری دار من فكر نمی كنم حق كمی به گردن فرهنگ و هنر این مملكت داشته باشند. كار فرهنگی كه خانم گلستان طی سی سال گذشته انجام داده اند فكر نمی كنم به اندازه مجموع خانم ها و آقایانی كه در این سریال كار كردند، مجموعه فعالیت هایشان فكر نمی كنم به اندازه خانم گلستان باشد.



در جمعیت هفتاد میلیونی ، 99 درصد آنها به نظر من بی سواد هستند چون اهل كتاب خواندن نیستند، این یك درصد با سوادی هم كه داریم می خواهند نابود كنند كه چه اتفاق مثبتی در این جامعه بیافتد؟ غیر از این است كه مردمی كه كتاب نمی خوانند می گویند ما كه چیزی از دست ندادیم!



شما در بخشی از یادداشتتان گفته بودید كه این قسمت نوشته امیرمهدی ژوله بوده است، با توجه به اینكه این مجموعه توسط تیم نویسندگان نوشته شد بود و در تیتراژ سریال اشاره ای به نویسنده هر قسمت نمی شد، از كجا متوجه شدید كه نویسنده موقعیت شعرا آقای ژوله است؟

از آنجایی كه من این قسمت را با دوستان آقای ژوله دیدم، با آقای بزرگمهر حسین پور دیدم. آقای حسین پور گفت این قسمت را امیرمهدی ژوله نوشته است، حتی ایشان خوشحال بودند و می گفتند بخش هایی كه مربوط به صحنه های مدیتیشن و ... بوده را از بزرگمهر حسین پور پرسیده(امیرمهدی ژوله) و بزرگمهر حسین پور می گفت برای آنكه این مسایل مسخره نشوند اطلاعات غلط به ژوله داده است.



این یك واقعیتی است، شما آیا تا به حال نویسنده ای را دیده اید كه اهل مدیتیشن باشد، یك مشت صحنه های بی ربط بود. آن قضیه نشریه در آوردنشان با مزه بود، كلا نشریاتی كه این قشر در می آورند به تعداد خودشان هفت نسخه برای هفت نفر است.



شما به عنوان یك طنز پرداز آیا نباید كاری كنید كه اگر عیب و نقصی در جامعه است برطرف شود، این چه دردی است، این (نویسنده) كدام درد را شناخته كه می خواهد درمانش كند.



به نظر من این یك متن بی سر و ته احمقانه بود كه یك آدم بی سواد نوشته بود برای خنداندن مردم، موفق هم بود، همه دیدند و خندیدند خیلی هم لذت بردند.


 

به عنوان كسی كه در وبلاگستان فارسی هستید و یادداشت های شما در بین وبلاگ های فارسی تاثیر گذار است، نظر شما به عنوان كسی كه هم روزنامه نگار است و هم به گفته خودتان مهران مدیری را از نزدیك می شناسید در مورد عكس العمل برخی از وبلاگ ها(خاصه وبلاگ های منتقد) كه به دنبال پخش قسمت های اولیه مرد هزار چهره از مهران مدیری یك چهره رادیكال و منتقد ساخته بودند چیست؟

اصلا این را قبول ندارم، مهران مدیری اصلا چهره رادیكالی ندارد، برای اینكه در تلویزیون جای این بازی ها نیست. این آدم اینكاره نیست، ایران هم جای این بازی ها نیست. كارهایی كه قبلا ایشان كرده اند من دیده ام، كارهای مدیری را دنبال می كردم. مدیری یك استثنا در تلویزیون ما است. او واقعا آدم با استعدادی است، در آن متنی هم كه نوشتم من در این شك ندارم. هم ایشان و هم آقای قاسم خانی و تیمشان، به هر حال اینها توانایی كار را دارند. ولی آقای مدیری به عنوان كسی كه گوشه و كنایه ای بزند و... اصلا در این حد و اندازه ها نیست. دنبال این كارها هم نیست. مگر ایشان همان كسی نیست كه در مجموعه برره بحث غنی سازی نخود را كار كرد؟ مگر ایشان نبود كه بعد از اعتصاب نمایندگان مجلس ششم بخشی مربوط به تحصن ساخت؟ پس ایشان زیاد اهل گوشه و كنایه زدن به قدرت نیست. اگر هم بزند به جاهای مخصوصی می زند و با نیت های خاصی. مدیری مرد بسیار جذابی است در كارش هم فوق العاده موفق است. آن بخشی هم كه اجرا می كند یك كار تك نفره است و تمام آن سیاه لشكر ها فقط تحت الشعاع بازی ایشان جذاب هستند. من اصلا منكر توانایی ایشان نیستم.



اما تصوری كه مردم در مورد او دارند به عنوان چهره ای كه منتقد است، خیر ایشان اینكاره نیستند و فكر هم نمی كنم كه جرات داشته باشد بگوید من چنین كاری كرده ام.



نظرتان در مورد سریال مرد هزار چهره به طور كلی چیست، اقشار خاصی در این مجموعه مورد نقد قرار گرفتند به نظرتان چرا اینطور بود؟

برای آنها كم خطر تر است، من فكر نمی كنم این یك كار بیاد ماندنی باشد، كما اینكه كارهای قبلی آقای مدیری هم جز بخش هایی از سریال برره به یاد ماندنی نبودند. چه كارهایی كه قبل از شب های برره كرد و نه آنهایی كه بعد از آن مجموعه انجام داد آنقدر قدرتمند نبودند كه بتوانیم بگوییم بیاد ماندنی هستند.

یعنی در حافظه كسی هم باقی نمانده است، به نظر من این یك مجموعه سبكی بود برای تفریح آخر شب مردم كه بنشینند و بخندند، و لازم هم هست ساخته شدنش. مدیری هم اینطور برنامه ها را خیلی عالی می سازد.


 

لیلی گلستان

 

نه حلقه ادبی داریم نه وقت مدیتیشن دارم

 


لیلی گلستان، مترجم و نویسنده چیره دست. کسی که به زعم توکا نیستانی از انجا که وی ساکن

دروس است و دارنده تنها گالری نقاشی در منطقه دروس به شمار می رود، کاراکتر «نیکی خانم» که «حلقه دروس» را اداره می کرد کنایه ای به او بوده است. با وی گفت و گوی کوتاهی انجام داده ایم که در ادامه می آید:


 

با آقای نیستانی در مورد سریال مرد هزارچهره گفت و گویی انجام داده ایم، ایشان معتقد بودند که شخصیت نیکی خانم کنایه به شماست. ما در مورد شما صحبت کرده ایم، نظر خودتان چیست ؟

مرد هزار چهره چیست؟


 

سریالی در تلویزیون بود که در ایام عید پخش می شد، در این سریال حلقه ای با عنوان حلقه دروس بود، خانمی به نام نیکی خانم آن حلقه را اداره می کرد که گالری نقاشی هم داشت. شما در دروس گالری نقاشی دارید و بعضی ها می گویند که نیکی خانم شما در واقع شما بوده اید.
چون من تلویزیون ندارم، اصلا برنامه های تلویزیون را نمی بینیم، و هیچ چیز در مورد این چیزهایی که شما می گویید نمی توانم بگویم، چون من اصلا تلویزیون نگاه نمی کنم.


 

با توجه به توضیحاتی که خدمتتان ارایه دادم، و اینکه بعضی ها گفته اند منظور این سریال شما بوده اید، نمی خواهید چیزی بگویید؟

من اولین باری است که چنین چیزی می شنوم، کسی تا الان چنین چیزی به من نگفته است!

 

از سریال بگذریم، شما مدیتیشن کار می کنید؟

اصلا اهل این چیزها نیستم. اعتقادی به این چیزها ندارم.


 

ببخشید سوال می کنم اما شما حلقه ادبی دارید، از قار کسی حمایت می کنید؟

نخیر، ما صبح تا شب کار می کنیم، اصلا وقت این کارها را نداریم. شاید چون در دروس بوده اینطور فکر کرده اند.

یعنی فکر می کنید سو تفاهم بوده؟

اصلا من نمی توانم در مورد صحبت های شما اظهار نظر کنم. چون حتی اطرافیانم هم که شاید تلویزیون تماشا کنند هم چیزی از اینها که شما می گویید تا به حال به من نگفته اند.

 

رضا رشیدپور

 

من نقش رضا رشیدپور را بازی می کردم

 

رضا رشید پور یکی از بازیگران افتخاری این مجموعه اخیرا با مهر مصاحبه ای انجام داده که تا حدی بحث برانگیز بوده است. با توجه به اینکه شائبه حذف برخی قسمت های مرد هزار چهره پیش از این در جامعه وجود داشت. این گفت و گو این شائبه ها را نسبت به قبل شدیدتر کرد. هر چند او در این گفت و گو چیزی در مورد چند و چون نقش حذف شده اش نمی گوید، اما ژوله در مورد حذفیات سریال به طور کامل صحبت کرد. با وی گفت و گوی کوتاهی انجام داده ایم.



 

در مورد نقشی كه در سریال مرد هزار چهره داشتید و گفته می شود كه حذف شده، كمی توضیح دهید؟

اصلا دوست ندارم در مورد این قضیه حاشیه ایجاد شود، چون اتفاقی است كه افتاده و حالا هم تمام شده. به اندازه كافی مرد هزارچهره حاشیه داشته است.


 

در مورد علل حذف آن صحبت نمی كنیم، در مورد نقش شما صحبت می كنیم، نقش شما چه بوده؟

 یك سكانس دیگر هم بود كه مربوط می شد به موقعیت مافیا، چیز زیاد مهمی نیست كه ارزش خبری داشته باشد. من كماكان نقش خودم بود.



یعنی رضا رشید پور به عنوان مجری شب شیشه ای در این سریال ظاهر شده بود؟

در واقع همان رضا رشیدپور بود، حالا رضا رشید پور هم به نام شب شیشه ای شناخته می شود.



بالاخره مشخص كنید شب شیشه ای بود یا خیر، و آیا در مقابل مجری شب شیشه ای قداره بندیان(فرهنگ) قرار گرفته بود؟


آقای خمسه مقابل من بود، ولی شب شیشه ای نبود. ولی مقابل من آقای قداره بندیان بود.



سكانس آخر سریال كه شما با یك شورلت می آیید و به مسعود شصت چی می گویید كه مهران خودت هستی و... بعدا فیلمبرداری شد؟

بله آن سكانس روز سیزده بدر فیلمبرداری شد. این در واقع جایگزین سكانس قبلی بود.

 

امیر مهدی ژوله

 


داخل پرانتز "فرهنگ" توسط کارگردان حذف شد

 

تا پیش از اینکه توکا نیستانی در یادداشتی بگوید که قسمت مربوط به ادبا و روشنفکران توسط امیرمهدی ژوله نوشته شده است، کسی نمی دانست که هر اپیزود از این سریال توسط چه کسی نوشته شده. از آنجا که این مجموعه توسط گروه نویسندگان نوشته شده بود، گویا تهیه کنندگان آن تمایل چندانی به عنوان کردن نام نویسنده های قسمت های مختلف نداشتند و در تیتراژ سریال هم نامی از نویسنده هر قسمت به میان نمی آمد.



اما توکا نیستانی با افشای نام امیرمهدی ژوله به عنوان نویسنده قسمت شعرا که به گفته خودش توسط یکی از دوستان ژوله از آن مطلع شده بود این جو را برهم زد. نیستانی در گفت و گویی که با "فرارو" داشت به شدت نسبت به این سریال و نویسنده قسمت مربوط به شعرا موضع گیری کرد تا حدی که نویسنده موقعیت شعرا را «بی سواد» و متن را «احمقانه» توصیف کرده بود. همچنین نیستانی تعابیری از سکانس های مختلف موقعیت شعرا ارایه داده بود.



در همین خصوص با امیر مهدی ژوله گفت و گویی انجام داده ایم. در این گفت و گو ژوله علاوه بر روشن کردن سو تفاهمات در مورد حذفیات این سریال هم صحبت کرده است. این گفت و گو را بخوانید.



آقای نیستانی با اشاره به سابقه فعالیت شما در مطبوعات و بعد وارد شدن به کارهای تلویزیونی گفته بودند که به جای «یک کودک فهیم» باید از صفت «زبل» برای امیرمهدی ژوله استفاده کرد، در مود این اظهار نظر، نظری دارید؟

سابقه من مشخص است، چه در مطبوعات و چه در تلویزیون. جاهایی که کار کرده ام و چیزهایی که نوشته ام همه روشن هستند. خوانندگان شما می توانند خودشان قضاوت کنند.



در این موضوع چند اشکال وجود دارد. اول اینکه من برای توکا نیستانی دوستم و همیشه برای هم احترام قائل بوده ایم. توقع داشتم اگر شائبه ای برای توکا نیستانی پیش آمده در مورد آن سریال اول به خود من زنگ بزند و جویای موضوع شود.

دوم اینکه توکا نیستانی از صمیمی ترین دوست من شنیده که این قسمت را من نوشته ام و بعد علنی اعلام کرده است که این قسمت را من نوشتم. این دومین نامهربانی او است. توجه کنید که چون در تیتراژ از گروه نویسندگان نام برده می شود، یعنی تمام مسئولیت ها با گروه نویسندگان است.



وقتی هم که ما کار می کنیم، اینطور نیست که هر کسی دستش را در جیبش کند و هر چه می خواهد بنویسید! یکماه و نیم تا دوماه بحث طراحی کل ماجرا را داشتیم، که تصمیم بگیریم چه موقعیت هایی داشته باشیم و مسعود شصت چی در چه موقعیت هایی قرار بگیرد، و در هر موقعیت چه اتفاقی برایش بیافتد.



از اول هم قرار بود موقعیت شاعرها را بر اساس قصه موخوره جلو برویم و هر کسی می نوشت همین اتفاق می افتاد، حالا اینکه شما بیایید و این قسمت را به یک نفر خاص ربط بدهید و قضاوت شخصی و فرا متنی بکنید، فکر می کنم زیاد دوستانه نیست.



در گفت و گویی که ما با آقای نیستانی داشتیم به چند نکته در مورد موقعیت شعرا اشاره کرده اند، اول اینکه شعرایی که در این قسمت بودند، همگی سن و سال بالایی داشتند، بنابراین نمی توانسته اند نمادی از «جوجه روشنفکرها» باشند، دوم ایشان اعتقاد داشتند میم تهرانی همان محمود مشرف آزاد تهرانی بوده است و سوم اینکه ایشان معتقد بودند از آنجا که کسی به جز خانم لیلی گلستان در دروس گالری نقاشی ندارند، بنابراین خانم «نیکی» که در این سریال حضور داشته است کنایه ای بوده به خانم «لیلی گلستان»، چهارم اینکه ایشان معتقد بودند عکس استاد مرحومی که در کافه بود عکس زنده یاد منوچهر آتشی بوده و قطعه شعر آوانگاردی که در آن جلسه خوانده شده است کنایه ای به اشعار آقای آتشی بوده است در مورد این اظهار نظرها توضیحی دارید؟

بعد از آنکه آن قسمت پخش شد من نه از دوستان مطبوعاتی نقدی شنیدم، نه از جامعه شعرا و نه از حلقه های ادبی تابحال من چیزی نشنیده ام.


فقط آقای نیستانی که به نظر من خیلی کاریکاتوریست خوبی هستند و من خیلی ایشان را دوست دارم و بهشان ارادت دارم این را مطرح کرده اند. من به خودشان هم اس ام اس زدم و گفتم. متاسفانه آقای نیستانی در تطبیق کاراکترهای این سریال با شخصیت های واقعی دچار سوتفاهم شده اند. من می توانم از اول برایتان توضیح بدهم.



از اول که قرار شد این اپیزود نوشته شود قرار شد بر اساس داستان «مو خوره» نوشته شود. داستان موخوره بر اساس داستان یک شاگرد نانوا است که وارد یک کافی شاپی می شود و در شرایطی مجبور می شود شعر بخواند و لیست خرید نانوایی را می خواند. این شاگرد نانوا را به عنوان یک شاعر به قار خودشان می برند و بعد هم دفتر مجله و... کاری هم که ما کردیم دقیقا همین بوده است. موقعی که مسعود شصت چی وارد آن کافی شاپ می شود بزرگداشت یک استادی است. من شوخی کرده ام با اسم مستعار گذاشتن ها. اسم مستعار این استاد مرحوم که بزرگداشتش برگزار شده را اسم پلاک ماشین گذاشته ام.



برای همین اسم استاد را «تهران. میم» گذاشتم، اصلا «میم. تهرانی» نبود! عکسی هم که کار شده بود، عکس یکی از عوامل پیشت صحنه بود. دوم اینکه وقتی که با پیمان طرح این قسمت را کار می کردیم می خواستیم برای این حلقه یک اسم بگذاریم و چون می خواستیم بالا شهری باشند، و آن موقع قرار بود که دو حلقه رقیب داشته باشیم، یکی حلقه فرشته و دومی یک حلقه بالای شهری دیگر، دو اسم می خواستیم.



چون پیمان قاسم خانی منزلشان دروس بود گفت بگذاریم حلقه دروس، من که تا امروز نمی داستم و فکر هم نمی کنم پیمان قاسم خانی هم می دانسته که خانم لیلی گلستان در دروس نمایشگاه نقاشی دارند.



اشعاری هم که قرار بود در آنجا خوانده شود، توسط نیما دهقانی(یکی از دوستان) نوشته شده بود که اصلا در جریان چند و چون کار نبود. من به او گفتم که شخصیت داستان گیر تعدادی شاعر می افتد و یک سری شعر آوانگارد بی سر و ته برای من بگو. و من هم از آنها استفاده کردم.



حالا اینکه بگوییم این سری شعرهای آوانگارد بی سر و ته شبیه شعر آقای آتشی است فکر می کنم توهین به آقای آتشی باشد.



ما در آن قسمت با عرفان های سطحی، سو استفاده ها، اشعار آوانگارد، به به چه چه کردن ها و استاد استاد گفتن ها و... شوخی کرده بودیم.



اما اینکه چرا سن و سال این اشخاص بالا بود چون این آخرین اپیزود بود و اینها آخرین بازیگرانی بودند که با ما قرارداد داشتند. ما قرار بود از این بازیگران استفاده کنیم و اصلا بازیگر جوانی نداشتیم که برای این موقعیت استفاده کنیم.



من در گفت و گوی قبلی که با شما داشتم در مورد همین موقعیت گفته بودم آنهایی که شبیه اینها نیستند که نباید بهشان بربخورد و آنها هم که شبیه اینها هستند بهشان بر بخورد.



آن موقع نمی دانستم که ممکن است به آقای نیستانی بر بخورد وگرنه این را نمی گفتم!

 

در بخش دیگری ایشان در گفت و گو با ما گفته اند که توسط دوست صمیمی شما از نام نویسنده این قسمت از سریال مطلع شدند و اینکه آن دوست صمیمی شما خوشحال بوده که با ارایه اطلاعات غلط به شما، شما را در نوشتن این موقعیت گمراه کرده است، یعنی شما اطلاعات کارتان را از کسان دیگری می گیرید؟

من تکذیب می کنم. موقعی که من در مورد ذکر هایی که در مانترا می گویند از بزرگمهر حسین پور سوال می کردم به من گفت که بعضی از ذکر ها را نگویم چون برای آنها معنای ارزشی دارد و من هم استفاده نکردم. کل قضیه همین بود.

 

حالا جالب است اگر وبلاگ آقای حسین پور را بخوانید راجب به واکنش استاد یوگایش در مورد این بخش از سریال صحبت کرده، و اینکه استادش از این قسمت خیلی استقبال کرده بوده. و اینکه استاد ایشان گفته بوده که این سریال نشان داده که الان یوگا و مدیتیشن به چه سمت و سویی رفته است و...

 

آقای نیستانی معتقدند که شما به عنوان یک نویسنده می بایست دردی از جامعه را می شناختید و بعد در جهت درمان ، آن درد را به نقد و چالش می کشیدید، در حالی که در این قسمت هیچ دردی مطرح نشده و چیزی درمان نکرده. جز اینکه دردی به دردهای قبلی هم اضافه شده. ایشان معتقدند این یک متن احمقانه است و توسط یک آدم بی سواد نوشته شده. آیا کار شما صرفا یک مجموعه هجو برای خنداندن مخاطب عام بوده؟

نمی دانم در مورد توهین های ایشان چه بگویم، فحاشی تصور نمی کنم پاسخی داشته باشد. به هر حال من برای ایشان به شدت احترام قائلم اما ایشان وقتی با این ادبیات صحت می کنند خواننده حتما در مورد آن قضاوت می کنند، راجب ادبیات ایشان.

 

ولی اینکه ما یک جامعه تعریف کردیم، یک گروه آدم های بیکار و آدم های عشق شاعری، عشق انقلابی گری و عشق مدیتیشن دارند و دایم در حال وقت گذرانی هستند و عدای روشنفکری و عدای عرفان در می آورند. با عدا بازی این آدم ها شوخی کرده ایم، آدم هایی که برای آنکه روزیشان بگذرد مجیز گوی یک خانم هستند.

 

ما با مسعود شصت چی جلو می رویم، مسعود شصت چی است که با وسوسه شهرت و قدرت و محبوبیت قرار می گیرد و در این قسمت در وسوسه محبوبیت قرار می گیرد. اما به دلیل کمی وقت این قسمت خیلی کوتاه ضبط شده است و حق مطلب عدا نشده.

 

مشخص کنید در این مجموعه شما کدام درد و کژ روی اجتماعی را به نقد و چالش کشیده اید، تا بتوان روی آن عنوان یک کار قوی گذاشت که صرفا عامه پسند نبوده؟

این رفتارها و کردار ها مگر درد نیست، همانطور که خیلی از شعرا و روشنفکرها و ادبا از این موضوع استقبال کرده اند، چون دیده اند از این آدم ها. از این آدم هایی که به روشنفکرها و ادبا و شعرای بزرگ می چسبند و از کنار اینها می خواهند ارتزاق کنند و ادا و ژست و بازی های آن را فقط دوست دارند و در چنته هم هیچ چیزی ندارند.

 

این آدم ها هستند، که خیلی بی مایه هم هستند. در مورد اینکه حرف داشت یا نداشت، می توانید به سایت ها و روزنامه ها و مجله ها سر بزنید و تحلیل های جدی که در مورد این کار نوشته شده است را ببینید. تحلیل های روانشناختی، جامعه شناختی و سیاسی که در مورد این کار بوده است را می توانید بخوانید و ببینید که این کار حرفی داشته، موجی ایجاد کرده یا نه.

 

از این سریال بخش هایی حذف شده بود؟

خیر.

 

آقای رشیدپور با خبرگزاری مهر گفت و گویی داشته اند که در آن اظهار کردند که بخشی از نقششان حذف شده؟

بله، نقشی داشت که شوخی با فیلم پدرخوانده بود، که ایشان پیش آقای قداره بندیان می آمد و گله ای می کرد از آقای حسینیان، و آنها می رفتند کله مرغ روی تخت خواب آقای حسینیان می انداختند.

 

قرار بود این سکانس را آقای علی پروین بیاید و ایشان مسعود شصت چی را اشتباهی بگیرد، منتها آقای علی پروین در سفر بودند و هماهنگی با ایشان میسر نبود.

 

بنا براین از آقای رشید پور در سکانس آخر استفاده کردند و چون از ایشان در این سکانس استفاده شده بود بنابراین نمی شد آن شوخی بماند. بنابراین مجبور شدند آن بخش شوخی با فیلم پدر خوانده را از کل سریال خارج کنند. چون می خواستند از آقای رشید پور در سکانس آخر استفاده کنند.

 

پس این حذف سیاسی نبوده است؟

نه اصلا، همه چیز به همین سادگی بوده!

 

عبارت داخل پرانتز فرهنگ از نام فامیل قداربندیان جدا شده بود، دلیل این حذف چه بود؟

نمی دانم، ولی مطمئنم موقع نگارش نویسنده به هیچ عنوان هیچ قصدی از نوشتن این عبارت نداشته و هیچ معنا و مفهوم خاصی را نمی رسانده. اما اینکه چرا حذف شده شاید به خاطر اینکه در قسمت های قبلی آن همه حرف و حدیث و شائبه از هیچ درآمده شاید دیده اند که آن ممکن است که شائبه ایجاد کند بنابراین آن را حذف کردند.

 

چون بود و نبودش هم فرقی نمی کرد و قرار هم نبود از آن استفاده ای شود. بنابراین توسط خود کارگردان در مونتاژ حذف شده، که شائبه ای ایجاد نشود.

 

 

در گفت‌وگو فارس  با امیر مهدی ژوله  مطرح شد

خبرگزاري فارس: يكي از نويسندگان مجموعه «مرد هزار چهره» ضمن تشريح بخش‌هاي حذف شده و تغييرات اعمال شده در اين سريال به رمزگشايي از پيام «مرد هزار چهره» پرداخت.

 

اميرمهدي ژوله كه به همراه محراب قاسم خاني و خشايار الوند با سرپرستي پيمان قاسم خاني، بخشي از داستان‌هاي سريال تلويزيوني «مرد هزار چهره» را نوشته است، درباره اظهار نظرهاي اخير نسبت به اين مجموعه در گفت و گو با خبرنگار راديو و تلويزيون فارس گفت: هر ساله در دنيا نمايشگاههايي با نام هنرهاي مفهومي برگزار مي‌شود كه اثري را در آن نمايشگاه قرار مي‌دهند و هركس برداشت خود را از آن اثر دارد كه اكثر آنها به واقعيت شباهتي ندارد و منظور هنرمند از ساختن اثر، آن تعابير نبوده است.


وي افزود: در مورد سريال «مرد هزار چهره» نيز همين اتفاق افتاد. هيچ كس راجع به كمدي اين كار كه آيا ضعيف بود يا قوي، متن‌ها چطور بود، كارگرداني اثر متفاوت بوده است يا خير؟ حضور اين همه بازيگر و قصه پر و پيمان و ... حرفي نزد و همه مشغول تفسير بودند.


وي در ادامه گفت: موقعيتي كه اين سريال در ميان مخاطبان بدست آورد، بيشتر شبيه ليست خريدي بود كه مسعود شصت‌چي آن را خواند و روشنفكرنما‌ها شروع به تعبير آن با افكار خود كردند. قطعا اين كار نيز حرف‌هايي براي گفتن داشت، پرفكر و پرمغز بوده و نقادانه ولي تعبيرات خيلي بيشتر از آنكه ما انتظار داشتيم پراكنده و تعجب برانگيز بود.


وي در ادامه درباره شكل گيري داستان اين سريال نيز گفت: ما در همان ابتداي كار يك ماه و نيم براي طراحي كليت كار و طراحي موقعيت‌هايي كه اين فرد بايد در آن‌ها قرار مي‌گرفت وقت گذاشتيم و در نهايت 6 موقعيت براي اين شخصيت تعريف كرديم كه به خاطر اينكه برخي از آنها كشش بيشتري داشت و طولاني‌تر شد ما به 4موقعيت اكتفا كرديم كه شامل موقعيت پزشكان، نيروي انتظامي، شعرا و موقعيتي كه درگير يك آدم ربايي مي‌شد، بود كه براي موقعيت آدم ربايي با «امين حيايي» و «نيلوفر خوش‌خلق» صحبت شد ولي پس از جرح و تعديل‌ بخش‌ گروگانگيري اين موقعيت به بخش مافيا تبديل شده و در نتيجه حضور اين دو بازيگر نيز منتفي شد.


ژوله با بيان اينكه انتخاب موقعيت‌ها براساس جذابيت آنها براي مخاطب بود، اظهار داشت: در كمدي جابه‌جايي بايد موقعيتي كه يك آدم در آن قرار مي‌گيرد به اندازه كافي جذاب باشد و ما به اين فكر كرديم كه يك كارمند اداره بايگاني كه خيلي ساده و شريف است، در چه موقعيت‌هايي قرار بگيرد، جذاب خواهد بود و بر آن اساس موقعيت‌ها را تعريف كرديم.مسعود شصت‌چي اگر در چه موقعيت‌هايي قرار بگيرد خيلي دور از شخصيت واقعي اوست و آن تضاد كمدي اتفاق مي‌افتد؟ به همين دليل او را در موقعيت پزشكان، يك فرد ناشي، يك فرد ساده و ترسو در موقعيت نيروي انتظامي، يك فردي كه هيچ اطلاعاتي در زمينه شعر و ادبيات ندارد و يك فرد ضعيف در مافيا قرار داديم و قرار بود اين شخصيت در اين موقعيت‌ها در معرض 4 وسوسه شهرت، قدرت، محبوبيت و ثروت قرا بگيرد.


وي ادامه داد: از همان ابتدا قرار شد موقعيت شاعران براساس داستان «موخوره» نوشته «عزيز نسين» باشد كه بر اين اساس است كه يك شاگرد نانوا در يك كافي‌شاپ در جمع شعرا قرار مي‌گيرد و مجبور مي‌شود شعري از خود بخواند و چون شعري ندارد، ليست خريد نانوايي را خوانده و مورد تعريف و تمجيد شاعران قرار مي‌گيرد كه چه شعري است و چقدر حرف دارد پس او را به غار خودشان مي‌برند و در آن موقعيت با او هستند. در همين خلال قرار مي‌شود مجله‌اي بزنند و در ادامه همه كاسه كوزه‌ها را سر او خراب كرده و در نهايت رهايش مي‌كنند. ما تا يك جاهايي نعل به نعل داستان رفتيم اما در جاهايي به دليل كمبود زمان، چون موقعيت شاعران آخرين موقعيت بود نتوانستيم آن را كامل كنيم.

 


وي تصريح كرد: ما اين مسير را رفتيم و هيچ شخصيت حقيقي در كار مدنظرمان نبود. ما داستان اصلي را با جامعه خودمان تطبيق داديم و حواشي را كه به جامعه شاعران و روشنفكران تعلق دارد مانند شاعر نماها و روشنفكر نماها را نقد كرديم و اين نقد به جامعه شاعرنماها، انقلابي‌نماها و كساني كه فقط ادا در مي‌آورند و هيچ هنري ندارند بود و كساني كه يا از زمان خود عقب و يا دچار توهم هستند و فقط به جاي توانايي ادعا دارند را نقد كرديم و هيچ فرد خاصي مد نظر ما نبوده است.

 


اين نويسنده در ادامه گفت و گو با فارس گفت: در بخش كلانتري نيز قرار گرفتن يك آدم ضعيف در بحث قدرت مد نظر ما بود و تنها كسي كه در آنجا كار خلاف انجام مي‌داد، «مسعود شصت‌چي» بود كه رفتارهاي غلطش باعث شناسايي‌اش شد.


ژوله درباره بخش‌هاي حذف شده سريال نيز گفت: قرار بود بخش شاعران دو قسمت كامل باشد كه به دليل كمبود وقت، اين قصه جمع‌وجور و تبديل به يك قسمت و چند سكانس شد. در يك مقطع ما كم آورديم و در مقطع ديگر جمع‌بندي ماجرا بود. بخش‌هايي كه به قسمت دوم شاعران اضافه شد، باعث شد، آن قسمت‌ها هم كمرنگ‌تر شود البته از اول قرار بود سريال در 14 قسمت بعلاوه يك قسمت پشت صحنه ساخته شود كه اين اتفاق نيافتاد.


وي درباره تيزرهاي تبليغاتي اين سريال با حضور رضا رشيدپور در دفتر قزاقه‌منديان و نام محمدرضاحسينيان در تيتراژ سريال نيز گفت:بخش‌هاي مربوط به حضور رضا رشيدپور و محمد رضا حسينيان نيز شوخي با فيلم پدرخوانده بود كه در بخشي از آن سربريده يك اسب را در رختخواب يكي از شخصيت‌ها قرار مي‌دهند.


در آن بخش‌ها نيز داستان از اين قرار بود كه رضا رشيدپور بعنوان يك مجري نزد پدرخوانده مي‌آيد و از حسينيان كه مجري و رقيب اوست گله و شكايت مي‌كند. عوامل پدرخوانده براي تهديد آقاي حسينيان يك كله مرغ در رختخواب او مي‌اندازند و او از ديدن اين صحنه وحشت مي‌كند.


وي ادامه داد: انتهاي ماجرا نيز قرار بود زماني كه شصت‌چي از زندان آزاد مي‌شود، علي پروين به استقبال او بيايد كه به دليل اينكه به مسافرت رفته و از دسترس خارج شده بود و ضبط سكانس به عيد افتاده بود، ما از رشيدپور به جاي او استفاده كرديم. همين تغيير انتها باعث شد شوخي مربوط به رشيدپور و حسينيان حذف شود.


وي درباره ساير تعابيري كه از بخش‌هاي مربوط به شعرا شده بود نيز گفت:درباره اين بخش يكسري سوءتفاهمات پيش آمد. مثلاً زمانيكه قرار بود بخش شاعران را بنويسيم، تصميم گرفتيم كه آنها يك حلقه داشته باشند و چون خانه پيمان قاسم‌خاني در منطقه دروس تهران واقع است، قرار شد اسم اين حلقه را دروس بگذاريم يا در دادگاه سروش صحت بعنوان شاكي حاضر شده بود و كمدي‌اش اين بود كه با اينكه بعنوان شاكي حاضر شده، ولي آنجا خود معترض است و دلايل دادگاه را زير سؤال مي‌برد، اين شوخي در همين حد بود كه متأسفانه تعبيرپذير شد.


وي افزود: همچنين ما با اسامي مستعار شاعران شوخي كرديم و نام شاعري كه بزرگداشتش بود را از روي پلاك ماشين انتخاب كرده بوديم يا گريم سعيد پيردوست شبيه انيشتن بود ولي تغبير پيدا كرد در حاليكه من تأكيد مي‌كنم كه ما به هيچ‌وجه در نگارش داستان‌ها به افراد حقيقي توجهي نداشتيم و فقط يكسري رفتارهاي مدعيان شاعري، روشنفكري، عرفان‌هاي سطحي و... نقد شده بود و ما با نگارش اين بخش‌ها فكر كرديم كه شاعران و روشنفكران حقيقي به ياد حواشي اطراف خود ميافتند و كلي هم دلشان از ديدن اين تصاوير خنك مي‌شود.

 
وي در پايان گفت:ما معمولاً در كارهاي مشتركمان با مهران مديري تم ثابتي داريم كه نقد خودمان و مردم است و قصد داريم يك آينه‌اي جلوي خودمان بگذاريم و رفتارهاي ناشايست خودمان را در آن ببينيم كه يك جور كارهاي روانشناختي و روانشناسي و اجتماعي است و ربطي به مسائل سياسي و..... ندارد.



 

نوشته شده توسط ریحانه در چهارشنبه 21 فروردین1387 ساعت 6:57 موضوع | لینک ثابت


مردي كه به زانو درآمد + حمایت نمایندگان مجلس از مرد هزار چهره

منتظر مصاحبه ی جنجالی با توکا نیستانی، لیلی گلستان، رضا رشید پور و امیرمهدی ژوله در پست بعد باشید.
 
 
نگاهي به طنز «مرد هزار چهره»
مردي كه به زانو درآمد
 
جام جم(سيدرضا صائمي)‌ - كار تازه مهران مديري در مجموعه «مرد هزار چهره» ضمن اين كه واجد ويژگي‌ها و عناصر هميشگي وي در طنزپردازي بود، اما جهشي محسوس نيز در مقايسه با آثار متاخرش داشت و به جرات مي‌توان گفت اين كار يك اثر طنز بود و نه هجو و ديگر گونه‌هاي فكاهي. البته وجوه اين تفاوت به نوع قصه‌پردازي، تنوع بازيگران و حتي تيتراژ آن نيز تعميم مي‌‌يابد.
 

تيزر تبليغاتي اين مجموعه پيش از پخش به گونه‌اي بود كه مخاطب تصور مي‌كرد با يك گزارش خبري واقعي مواجه است و اين تلنگر خوبي بود كه به لحاظ روان‌شناسي مخاطب قابل تحليل و تامل است. اساسا مديري در مرد هزار چهره، قصه و طنز خود را در دل واقعيت اجتماعي، پردازش مي‌كند و با ايجاد همين پارادوكس ظريف، هاله اثربخشي طنز خويش را افزايش مي‌دهد. درك اين فرايند در قسمت آخر و در دفاعيات مسعود شصتچي در دادگاه ملموس مي‌شود و در انتقال معني به مخاطب، كارگردان را ياري مي‌كند. موسيقي متن، تصويربرداري سياه و سفيد، استفاده جذاب از فضاي دادگاه و عواملي از اين حيث در همان ابتدا جديت بيشتري به مجموعه مي‌دهد و گويي اين كه مخاطب با يك سريال جدي مواجه است. در واقع مديري اين بار مايه‌‌هاي كميك خود را در بستر فرمي جدي پي مي‌ريزد و به واسطه اين دوگانگي، تضادي طنزآميز خلق مي‌كند. ساختار رفت و برگشتي و فلاش‌بك‌هايي كه ميان دادگاه و وقايع گذشته صورت مي‌گيرد، هيجان‌ قصه را بيشتر مي‌كند و با دامن زدن به تعليق داستان، مخاطب را با فرايند قصه خود درگير مي‌كند.



«مرد هزار چهره» قصه مردي ساده و معمولي است كه در بايگاني ثبت احوال شيراز مشغول كار است و به قدري مقرراتي و قانون‌مدار است كه به قول نامزدش حتي براي رفتن به دستشويي نيز مرخصي ساعتي مي‌گيرد. اين مرد ساده و قانون‌مدار براي دريافت جايزه برادر نامزدش به زور پدرزن آينده‌اش راهي تهران مي‌شود تا به جاي سپهر جندقي، جايزه وي را دريافت كند. اما پس از مراسم قرعه‌كشي، ناخواسته وارد ماجرايي مي‌شود كه به اجبار به عنوان سپهر جندقي، متخصص مغز و اعصاب معرفي مي‌شود. اين چرخه معيوب به صورتي پيچيده و تصادفي آن‌چنان به هم مي‌آميزد كه مسعود شصتچي را در موقعيت‌هاي ناخواسته و هويت‌هاي جعلي قرار مي‌دهد و امكان‌ رهايي وي را از اين مخمصه، دشوار مي‌كند. هسته‌ اصلي طنز مرد هزار چهره در همين دوگانگي، پنهان‌كاري و تضاد و نقش‌ها شكل مي‌گيرد. زماني كه سادگي و پخمگي مسعود شصتچي با موقعيت‌هاي عالي حرفه‌اي و اجتماعي دكتر سپهر جندقي و سرهنگ غفاري مي‌آميزد. بستر طنز فراهم مي‌شود كه البته توانايي مهران مديري در شخصيت‌پردازي قهرمان داستان و كاراكتر مسعود شصتچي را نبايد در خلق كمدي قصه ناديده گرفت.

 

مديري اگرچه اين بار زبان طنز ويژه‌اي براي اين مجموعه انتخاب نكرد، اما با تكيه‌كلام‌هاي «به‌به و خيلي ممنون» ضميمه كردن حركات دست به آن، اين خلاء را جبران كرد و با نفوذ در زبان عامه و محاوره‌اي بار ديگر بر اثرپذيري اجتماعي اثر خود افزود: مرد هزار چهره اگرچه حول محور يك كاراكتر و برجسته كردن يك شخصيت و نقش مي‌چرخد، اما يك طنز موقعيت است. به اين معني كه صورت بعدي كميك آن نه صرفا به واسطه طنازي مسعود شصتچي، بلكه بيش از آن به دليل تضاد موقعيتي و دوگانگي نقش‌ها نه كاراكتر به وجود مي‌آيد؛ براي همين است كه در كنار كاراكترهاي كميك، نقش‌هاي جدي گذاشته شد تا بيش از تاكيد بر شخصيت، موقعيت‌هاي طنز برجسته شود. قرار گرفتن پژمان بازغي در قالب كادر نيروي انتظامي در همين راستا صورت مي‌گيرد. ضمن اين كه حضور جدي و مثبت او به عنوان يك پليس وظيفه‌شناس، ضربه‌گيري در برابر نقدهايي است كه در پس نقش سرهنگ غفاري به نيروي انتظامي شده است و مخاطب در موقعيت پزشكان يا شاعران، با چنين شخصيت مستحكم و اخلاقي مواجه نمي‌شود.
درواقع پررنگ بودن خط قرمزها در ارتباط با حرفه پليس، كارگردان را به خلق چنين شخصيتي وامي‌دارد؛ گرچه نبايد به ضرورت دراماتيك وي در پيشبرد قصه نيز بي‌توجه بود.



تيغ تيز نقد مهران مديري اما بيش از هر چيز در اين مجموعه دامن نويسندگان و شاعران را گرفت و البته پاي خويش را از گليم نقد بيرون كشيد و به طعنه و تمسخر نزديك شد.



اين غلو حتي تا پوشش ظاهري و سبك سخن گفتن آنان پيش رفت. درواقع در اينجا نه شغل و حرفه فردي، بلكه موقعيت انساني و هويت اجتماعي وي مورد انتقاد و هجو قرار گرفت و انديشه و آرمان و فرهنگ يك طبقه روشنفكر مورد پرسش واقع شد. سرنوشت تاريخي اين قشر و سابقه و ذهنيت مخاطب از آثار گذشته مهران مديري در اين زمينه بر حساسيت اين موضوع افزود. موقعيت كميك قصه در رويارويي مسعود شصتچي با حرفه پزشكي و پليس، دقيقا يك طنز موقعيت‌محور بود، اما در مواجهه با شاعران و هنرمندان، هويت حرفه‌اي و منزلت اجتماعي اين قشر به چالش افتاد.



مثلا تمسخر شعر نو و سپيد يا قهرمان مبارزات سياسي «چه گوارا» به عنوان نماد يك تفكر و نحله سياسي خاص، هيچ نسبتي با طنز و طنازي نداشت!



اما يكي از جذاب‌ترين بخش‌‌هاي اين مجموعه هم به لحاظ نوآوري و تازگي و هم از نظر فضاسازي سكانس‌هاي مربوط به حضور مسعود شصتچي در يك باند مافيايي بود. بهره‌گيري از تعداد زيادي بازيگر و سياهي لشگر با لباس‌هاي يكسان و اسلحه و حيوانات خطرناك و ادبيات خشن آنها و تلفيق آن با سادگي و ترس و وحشت مسعود شصتچي، موقعيت كميك تازه‌اي خلق كرد.



مهران مديري طبق سنت طنزسازي خود بيش از هر چيز برخي رفتارها و نابهنجاري‌هاي فرهنگي  اجتماعي را دستمايه كار قرار مي‌دهد و با نگاهي طنز‌آلود به برخي مناسبت‌هاي اجتماعي و آسيب‌هاي اخلاقي موجود در جامعه، پيام خويش را صادر مي‌كند.



قسمت پاياني اين مجموعه و بويژه دفاعيه مسعود شصتچي به شكل عرياني، پرده از اين نقدهاي نهفته در وقايع پيش آمده براي وي برمي‌دارد و هسته معنايي مجموعه را به سطح آگاهانه و شعور جمعي مي‌كشاند. اين كه مردي ساده  خوش‌باور كه بسيار شريف تربيت شد؛ به ناچار و از سر تحميل در موقعيتي قرار مي‌گيرد كه مجبور مي‌شود خود واقعي خويش را پنهان كند  يا دست‌كم فرصت تجلي آن را نداشته باشد و براي تداوم زندگي و گاهي زنده بودن خويش نقش ديگري را بازي كند. نقدي بر اجتماعي كه آدمي را مجبورمي‌كند تا هزاران نقاب به چهره بزند و رياكاري و دورويي را پرورش دهد. مرد هزار چهره تصويري از جامعه‌اي بيمار ارائه مي‌كند كه صداقت و راستي درآن بهاي سنگيني دارد و راز زيستن به هزار چهره بودن و بي‌صداقتي، تنزل مي‌يابد. اين تصوير آنقدر مخدوش است كه حتي كارگردان در سكانس پاياني خودش را نيز باور ندارد. استمرار قصه سريال به واقعيت موجود از طريق مواجهه رشيدپور با مهران مديري در مقام شخصيت حقيقي بر رئاليستي بودن و مصداق واقعي قصه در عرصه عمومي تاكيد مي‌ورزد و نشان مي‌دهد كه در اين آشفته بازار اجتماعي، آدمي حتي خود واقعي‌اش را نمي‌شناسد و به خودش هم اعتماد ندارد و البته تاكيدي بر اين كه نظام اجتماعي هميشه دام‌هاي خويش را براي فريب انسان‌ها بويژه آدم‌هاي ساده‌دل گسترانده است و اين قصه را پاياني نيست.

حمایت نمایندگان مجلس از مرد هزار چهره
 
این سریال با جریان ها و مجموعه های مختلف مانند ناجا، شعرا، پزشکان و ... تعارف نداشت و چون زبان طنز، زبان مبالغه است بنابراین نباید به خاطر این سریال افراد، سازندگان آن را مورد بازخواست قرار دهند.
 

عصر ایران ـ اگرچه عمده نمایندگان مجلس به دلیل برگزاری انتخابات و دید و بازدیدهای انتخاباتی  به خبرنگار ما گفتند که نتوانسته اند سریال های نوروزی صدا و سیما را دنبال کنند، اما تعدادی از آنان سریال های نوروزی امسال را "بسیار قوی تر و کارشناسی شده تر از سال های قبل" دانستند.

 

به گزارش عصر ایران مرتضی تمدن، عضو شورای نظارت بر صدا و سیما سریال های نوروزی امسال را "تکامل یافته" عنوان و خاطر نشان کرد: کلیت سریال ها مثبت بود هرچند از لحاظ جزئیات ممکن است ایراداتی وارد باشد اما فرآیند سریال ها قابل دفاع است و تا حد قابل قبولی صدا و سیما موفق شد رسالت و مسئولیت خود را نسبت به سال های قبل ایفا کند.
 

تمدن "نگاه عام" را ویژگی سریال های نوروزی دانست و گفت: امسال دقت بیشتری بر روی سریال ها شده بود و اقشار مختلف جامعه توانایی انتخاب برنامه های مورد علاقه خود را داشتند.




وی درخصوص شکایت برخی ادارات از طنز "مرد هزار چهره" تصریح کرد: در شورای نظارت بر سازمان صدا و سیما هیچ بحثی درباره هیچ کدام از سریال های نوروزی نداشته ایم و گمان هم نمی کنم در این سریال ها حقی از کسی ضایع شده و یا فرد یا افرادی تخریب شده باشند.متاسفانه این سنت زشتی است که سازمان ها و دستگاه ها با کوچکترین نقدی راه محکمه در پیش می گیرند ؛ باید همه این ظرفیت را داشته باشند که خود را در معرض نقد قرار دهند.

 

تمدن ادامه داد: دستگاه ها نباید در مواجهه با طنز، زود دست به قلم شوند و شکایت کنند ، این شیوه پسندیده ای نیست و به نظر من به جز مقدسات و خطوط قرمز ، بقیه لایه های اجتماعی می توانند مورد نقد قرار بگیرند و باید فضا برای آنان وجود داشته باشند.

 

وی در خاتمه بار دیگر بر ضرورت نقد در جامعه تاکید کرد و اظهار داشت: همه رسانه ها باید به سمت ساختارشکنی حرکت کنند و جسورانه کار خود را ادامه دهند.

 

فاطمه رهبر ر،ئیس کمیته رسانه کمیسیون فرهنگی، نیز در این باره با بیان اینکه موفق نشده به طور کامل سریال های نوروزی را ببیند، گفت: قرار است در جلسه کمیسیون فرهنگی درباره برنامه های نوروزی صدا و سیما بحث و تبادل نظر شود.

 

محمدرضا میرتاج الدینی نماینده تبریز هم در این باره گفت: من فقط مرد هزار چهره را دیدم ؛ این سریال مخاطبان زیادی را جذب کرد و از نظر طنز هم ، پیام های این سریال بسیار بیشتر از برنامه های گذشته بود و مسائل اجتماعی را بسیار جدی و روشن به تصویر کشیده بود و از این جهت قابل تقدیر است.

 

عضو کمیسیون فرهنگی مجلس اضافه کرد: مرد هزار چهره اصلاً با جریان ها و مجموعه های مختلف مانند ناجا، شعرا، پزشکان و ... تعارف نداشت و چون زبان طنز، زبان مبالغه است بنابراین نباید به خاطر این سریال افراد، سازندگان آن را مورد بازخواست قرار دهند.

 

وی ادامه داد: باید از حرکت کلان ساخت سریال های نقادانه و طنز پشتیبانی کنیم چون جامعه به این سریال ها نیاز دارد .


 

نوشته شده توسط ریحانه در سه شنبه 20 فروردین1387 ساعت 17:6 موضوع | لینک ثابت


ناکارآمدی قوانین دستمایه یک درام اجتماعی؛

دایره زنگی؛ قانونی که برای شکستن اصلاح نمی‏شود و نافرمانی مدنی


دایره زنگی، ساخته پرسیا بخت‏آور و به نویسندگی اصغر فرهادی، چندروزی است که بر پرده اکران سینماهای تهران قرار گرفته است.



دایره زنگی در نگاه اول کمدی می نماید، اما دقت بیشتر در آن، درامی اجتماعی را پیش روی مخاطب قرار می‏دهد که فراتر از رویه تصویری فیلم درباره کشمکش ساکنان یک آپارتمان مسکونی در مسائل مختلف، حول موضوع دیش های ماهواره روی پشت بام ساختمان است.



فیلم فارغ از نقدهای مختلفی که می توان بر جنبه های گوناگون آن وارد کرد، در بطن خود حاوی نکته‏ای کاملا برانگیزاننده است؛ عادی شدن موضوعی به نام ماهواره برای حداقل تعداد زیادی از شهروندان و چالش ها و پیامدهای عرفی و قانونی این قانون شکنی همگانی.



اولین ساخته خانم بخت‏آور، در عین مفرح و شلوغ بودن، گویای یک نکته کاملا عادی شده است که به راحتی در تحلیل‏های روزمره فراموش می شود. قانونی که هر روزه در ابعاد وسیع شکسته می شود و بی تفاوتی مسئولان و قانونگذاران درباره قانون شکنی روزمره ای که کاملا به عنوان یک نافرمانی مدنی علنی روزانه قابل تحلیل است.



اینکه چه بستر، عامل یا عواملی، از ضعف برنامه های فرهنگی تولیدی و ضعف برنامه ریزان فرهنگی تا ضعف و ناکارآمد بودن قانون و ... زمینه های این پدیده را فراهم آورده است، موضوع این تحلیل نیست، بلکه موضوع توجه دادن مسئولان و قانوگذاران به عواقب بسیار ناگوار این پدیده است.



ریختن آبروی قانون و عادت همگانی به بی احترامی نسبت به قانون، تنها یکی از نتایج ناخوشایند ناکارآمدی نسبی قانونی است که زمانی ممکن بود کارآمد باشد.



صحبت در این نیست که قانون منع دریافت برنامه های ماهواره‏ای لغو یا اصلاح شود، صحبت در این است که وضعیت کنونی به وضوح نامناسب است و می بایستی برای ادامه وضع موجود فکر اساسی کرد.



به قول ظریفی، هر دیش ماهواره ای که مسئولان به هنگام ترددهای روزانه در شهر، بر بام منازل تهرانی ها می‏بینند دستی است که همه روزه به نشانه نافرمانی مدنی، در سرپیچی از قانون، ناخودآگاهانه بالا آمده است و اینکه، آیا برای درمان این درام شهری کاری انجام خواهد شد یا همچنان همگان آن را به شکل یک طنز اجتماعی خواهیم پذیرفت؟

 

 
جدایی دولت - ملت و کاهش مشروعیت اجرای قوانین، فرایندی بسیار ساده تر از آن است که تصور می شود و نیاز به معجزه ندارد. ناکارآمدی قوانین و محافظه کاری برای اصلاح یا بهبود آنها یکی از راه های میان بری است که ناخودآگاه به چنین نتیجه تلخی می رسد.
 
 
کوتاه سخن آنکه، قانونی که برای شکستن وضع می‏شود، حفظ می‏شود یا اصلاح نمی شود، نه تنها تفاوت چندانی با بی‏قانونی ندارد بلکه تاثیرات منفی خاص خود را نیز به همراه خواهد داشت.
 
 
نام: دایره زنگی 
 
کارگردان:  پریسا بخت آور
 
بازيگران: باران كوثري، صابر ابر و مهران مديري، امين حيايي، بهاره رهنما، اميد روحاني، گوهر خيرانديش، نيما شاهرخ‌شاهي، نيلوفر خوش‌خلق، اكرم محمدي، مليكا شريفي‌نيا، شاهرخ سخائي، اردشير كاظمي، محسن قاضي‌‌مرادي، امير نوري، كيانوش گرامي، آفرين چيت‌ساز، بهشاد شريفيان و مهدي پاكدل.


عوامل:

فیلمنامه: اصغر فرهادی

تهیه‌كننده: سیدجمال ساداتیان

مشاور كارگردان: اصغر فرهادی

مدیر تولید: مجتبی متولی

مدیر فیلمبرداری: مرتضی پورصمدی

طراح صحنه و لباس: كیوان مقدم

طراح چهره‌پردازی: ایمان امیدواری

صدابردار: بهمن اردلان

توضیح: پریسا بخت‌ آور (همسر اصغر فرهادی) علاوه بر فعالیت‌های تئاتری، مجموعه‌های تلویزیونی پرمخاطبی چون « یادداشت های كودكی »، « پشت كنكوری‌ها » و « من یك مستاجرم » را ساخته است.
 
سال ساخت: 1386

سال اکران: 1387 - (29 اسفند 1386)

سينماهاي نمايش دهنده: آفريقا، ايران 2، بهمن، پارس، جوان، عصر جدید، فرهنگسرای نیاوران
 
  
 
در جلسه شوراي صنفي نمايش هم اكران آينده سينماها مشخص شد و هم روز بليت نيم‌بهاي سينماها تغيير كرد

«تلافي»، «تيغ‌زن»، «هميشه پاي يك زن در ميان است» و «زن‌ها فرشته‌اند» در نوبت اكران عمومي
 
بنا به تصويب جلسه شوراي صنفي نمايش، بعد از پايان اكران نوروزي سينماها، چهار گر.وه سينمايي تهران فيلم‌هاي زير را جايگزين خواهند كرد:

 فيلم «تلافي» ساخته سعيد اسدي بعد از فيلم «به همين سادگي» در گروه استقلال، «تيغ‌زن» به كارگرداني عليرضا داودنژاد بعد از «دايره زنگي» در گروه قدس و بعد از آن نيز «هميشه پاي يك زن در ميان است» كمال تبريزي در اين گروه به نمايش درخواهد آمد و گروه آفريقا نيز بعد از «مجنون ليلي»، «زن‌ها فرشته‌اند» شهرام شاه‌حسيني را اكران مي‌كند.

سخنگوي شوراي صنفي نمايش همچنين از تغيير روز بليط نيم‌بهاي سينماها از شنبه به دوشنبه خبر داد كه از اول تير ماه اجرايي خواهد شد.


 

نوشته شده توسط ریحانه در سه شنبه 20 فروردین1387 ساعت 6:46 موضوع | لینک ثابت


مرد هزار چهره؛ سكوت را بشكند + ماشین های امریکایی در مرد هزار چهره؟

جابر تواضعي: مهران مديري و گروهش بعد از مدت‌ها يك بار ديگر در ايام نوروز مهمان تلويزيون شد و اين بار هم توانست يك سر و گردن از سريال‌هاي نوروزي شبكه‌هاي ديگر بالاتر بايستد.

 
در همين مدت كوتاهي كه از پخش «مرد هزار چهره» گذشته، گفته‌ايم و گفته‌اند كه اين سريال را در حقيقت مي‌توان نقدي بر شرايط جامعه امروز به حساب آورد؛ جامعه‌اي كه حتي آدم شريف و سر به زيري مثل مسعود شصت‌چي را هم وامي‌دارد كه بسته به شرايط رنگ عوض كند و همان چهره‌اي را از خودش به نمايش بگذارد كه جامعه و اطرافيان مي‌خواهند و همان جوري بازي كند كه آنها دوست دارند.اين بدون شك يكي از مهم‌ترين دلايل ارجحيت اين سريال در نگاه مخاطبان است.

 

گرچه او در اين كار تلاش كرده سبك و سياق جديدي را تجربه كند تا كارهاي قديمي‌اش را چه از نظر فرم و چه از نظر محتوا تكرار نكرده باشد. قاسم‌خاني و گروه نويسندگانش در اين كار كه برداشت آزادي است از رماني منتشر شده، آگاهانه از تكنيك جابه‌جايي استفاده كرده‌اند كه با وجود اين كه بارها و بارها در آثار مختلف استفاده شده، ولي همچنان جواب مي‌دهد. اما اين توقع از قاسم‌خاني بيجا نيست كه بگوييم مي‌شد در اين‌ جابه‌جايي تنوع بيشتري لحاظ شده باشد تا تكرارش در چند مرحله مختلف، از جذابيت كار كم نكند.



با وجود اين كه مرد هزار چهره مثل كارهاي روتين و شبانه مديري اساسش را بر شوخي‌هاي كلامي، تكيه‌كلام‌ها و خلاصه جذابيت‌هايي كه بيشتر به طنز كلامي مربوط مي‌شود قرار نداده، اما كارگردان اين بار هم از قدرت و تاثير اين ويژگي غافل نشده. فكرش را بكنيد كه از حالا تا چند وقت ديگر بايد شنونده «به‌به» و «خيلي ممنونم» كوچك و بزرگ باشيم. يادتان باشد كه اين اتفاق اين بار بدون گرفتن فيدبك و واكنش مخاطب و خوش آمدن احتمالي‌اش افتاده و اين نشان مي‌دهد كه مديري در اين زمينه هم چقدر خوب رگ خواب بيننده‌هايش را پيدا كرده.



حضور بازيگران جديد و متفاوتي كه در كارهاي طنز اينچنيني اثري ازشان نبود، از تفاوت‌هاي ديگر اين سريال با كارهاي ديگر مديري و گروه همراهش است؛ بازيگراني مثل پژمان بازغي، عليرضا خمسه، بهاره‌رهنما و خيلي‌هاي ديگر. علاوه بر اين مديري در اين كار تلاش كرد خودش را در زمينه كارگرداني هم بيشتر محك بزند كه مثالش صحنه‌هاي شلوغ‌تر و سنگين‌تري مثل دادگاه است.



 ضمن اين كه همه اينها به نوعي تمرين و دورخيز او براي كليد زدن فيلم سينمايي‌اش است كه زمزمه‌اش از مدت‌ها قبل بوده و هنوز هم هست. گرچه هنوز به شيوه سابق با 3‌دوربين كار مي‌كند و دكوپاژ با تعريفي كه در كارهاي سينمايي و تك‌دوربينه مي‌شناسيم، در كارش خيلي مفهوم نيست.



 با همه اينها اين سوال سر جاي خودش باقي مي‌ماند كه آيا واقعا «مرد هزار چهره» براي مديري با آن همه سابقه و كارهاي درخشان‌تر قبلي، كار قابل قبول و موفقي به حساب مي‌آيد يا اين كه عوامل موفقيت را بايد در جاي ديگري جستجو كرد؟



براي جواب دادن به اين سوال لازم است كه خود مديري هم بعد از مدت‌ها سكوتش را بشكند و درباره كارش بيشتر حرف بزند.

 

 

چرا مهران مدیری از ماشین های امریکایی استفاده کرد؟

پیش از ساخت سریال مرد هزار چهره مسول بازاریابی سریال با تمامی خودرو سازان داخلی تماس می گیرد تا آنها را مجاب کند که با پرداخت مبلغی به عنوان اسپانسر سریال خودروی تولیدیشان در این سریال تبلیغ شود. ایران خودرو و سایپا که زیر بار نمی روند و دیگر خودرو سازان هم با اما و اگر تا زمان ضبط سریال همه چیز را معلق نگه می دارند تا این که مهران مدیری تصمیم می گیرد از خودروهای قدیمی آمریکایی استفاده کند تا جوابی باشد برای خودرو سازان داخلی که تقریبا همگی به خودرو سازان اروپایی و آسیای شرقی وابسته اند.

    


 

نوشته شده توسط ریحانه در دوشنبه 19 فروردین1387 ساعت 8:34 موضوع | لینک ثابت


مهران مدیری، یک پدیده

بدون هیچ شک و شبهه ای مهران مدیری را می توان پدیده ی طنز تلویزیون ایران به حساب آورد. او طی این سال ها، چه به عنوان یک کارگردان و چه یک بازیگر به چنان جایگاهی دست یافته که دیدن نامش در یک مجموعه تلویزیونی، میلیون ها مخاطب را جذب می کند. مجموعه های مدیری که در آن ها هم نقش کارگردان و هم بازیگر را ایفا می کند همیشه جزو پرمخاطب ترین برنامه های تلویزیون هستند و این نشان می دهد که او در هر لحظه و زمان، نبض تماشاگر را می داند و این توانایی و تیزهوشی را دارد که به نیاز مخاطب پاسخ دهد.

جنس کارهای مدیری به ویژه از پاورچین به این طرف سطح توقع تماشاگران را از مجموعه های طنز بالا برده است. پاورچین شروعی بود برای آوردن نوعی تازه از کمدی به سطح مردم.

یکی از کارهای مدیری قبل از پاورچین کم کردن فاصله بازیگران با مردم بود. ریسکی که ممکن بود در بین مردم جدی و معمولا گرفته و عبوس ما با شکست مواجه شود. با این حال حتی خنده ها و تپق زدن های گاه به گاه بازیگران هم از مردم خنده را گرفت.

چه کسی تا به حال از نگاه های مدیری و گروهش رو به دوربین اصلا نخندیده است؟!( و البته دیگر همه این را می دانیم که خنداندن مردم ما از دشوارترین کارهاست!) با پاورچین فضای کمدی مجموعه هایمان فانتزی تر شد. شخصیت ها غلو شده تر بودند و اغراق در گفتار و کردارشان زیاد شد. از همین جا مجموعه های طنز از نمونه های خارجی مانند "friends"  که بیشتر موقعیت ها خنده دارند تا کاراکترها، فاصله گرفت. ما این جا با شخصیت های خنده دار سر و کار داشتیم. شخصیت هایی که برخلاف تصور رایج کمدی لزوما ابله هم نبودند. گاهی حتی بیش از اندازه زرنگ می شدند.
وقتی صحبت از مجموعه های موفق مدیری می شود، بحث دیگری هم مطرح است.

مدیری بازیگر خیلی خوبی است.

اگر تا الان هم به این قضیه شک داشتیم یا فکر می کردیم فقط توانایی بازی در کارهایی را دارد که خودش کارگردان است، بعد از دیدن بازی های روان و فوق العاده اش در "دایره زنگی" و "همیشه پای یک زن در میان است" کاملا از این بابت مطمئن شدیم. در "مرد هزار چهره" هم نشان داد که می داند هر اثری جنس بازی خودش را طلب می کند. به همین خاطر است که این جا دیگر از آن موتیف همیشگی نگاه به دوربین خبری نیست. بازیش کنترل شده است و با این حال جزییات را به خوبی رعایت می کند. جزییاتی مانند پشت خمیده و عینک و لحن حرف زدن که همه این ها بر کارمند بایگانی ثبت احوال بودنش صحه می گذارد.

مدیری کارگردان خوبی هم هست.

این را می توان از بازی هایی که از بازیگرانش می گیرد فهمید. بعضی از آن ها بعد از مجموعه های مدیری، در کارهای دیگری که ظاهر شدند نتوانستند موفقیتشان را تکرار کنند.

از این گذشته بازی های کارهای مدیری کاملا یکدست است. از خودش گرفته تا نقش های کاملا فرعی همه و همه هماهنگ هستند.

از همه مهمتر این که مدیری ریتم را می شناسد. زمان هر قسمت از مجموعه اش کاملا با داستانی که می خواهد تعریف کند هماهنگ است. وسط کار خسته نمی شوی. اگر هم چند قسمتی ضرباهنگ از دستش خارج شود، خیلی زود دوباره کنترلش می کند.همه ی این ها خصوصیات بارز و مثبت اوست اما این وسط پای کس دیگری به جز خود مدیری هم وسط می آید. مدیری نشان داده که بازیگر و کارگردان خوبی است اما سریال هایش وقتی جذابیت پیدا می کنند که قصه خوبی داشته باشند. نتیجه این که در ظهور این پدیده نقش پیمان قاسم خانی را هم نباید نادیده گرفت. قاسم خانی استاد نوشتن شوخی ها و پیدا کردن موقعیت های بامزه است. و خوبیش این است که در همه این موقعیت های بامزه نقبی می زند به خصوصیات و رفتارها و کنش ها و واکنش های فردی و اجتماعی خودمان. شخصیت هایش به همان اندازه که فانتزی هستند لایه های واقعی هم دارند. موقعیت ها به همان اندازه که مضحک هستند ما را به یاد وضعیت خودمان در جامعه شهری می اندازند. وقتی قلم دست قاسم خانی است(البته کلا منظور وقتی است که او سرپرست نویسندگان است) شوخی پشت شوخی می آید.ایده هایش تمامی ندارند و او تمام و کمال از هر ایده اش استفاده می کند. تا ته فکرش می رود. بیلی وایلدر کبیر جایی درباره"ترفند لوبیچ" گفته بود:"یک شوخی داشتی که راضیت می کرد، بعد شوخی بزرگ دیگری بود که روی آن می آمد. شوخی ای که انتظارش را نداشتی." جمله وایلدر بزرگ را بخوانید و بعد شوخی های پاورچین و باغ مظفر و مرد هزار چهره(به خصوص این آخری را که فعلا جلوی چشممان هم هست!) را در نظر بیاورید تا متوجه شوید تیم مدیری- قاسم خانی هم احتمالا درباره ترفند لوبیچ چیزهایی می دانند!

نوروز امسال چه روی پرده بزرگ سینما و چه صفحه کوچک تلویزیون شاهد موفقیت و درخشش مردی بودیم که به نظر می رسد می داند همه مان در وضعیتی هستیم که به خنده نیاز داریم.

فقط ای کاش همیشه بتواند مانند امروز، آن قدر بالغ بماند که بخنداند...!


 

نوشته شده توسط ریحانه در یکشنبه 18 فروردین1387 ساعت 7:3 موضوع | لینک ثابت


عليرضا خمسه و محراب قاسم‌خاني در گفت و گو با فارس

خمسه: سريال «مرد هزار چهره» از فيلمنامه‌اي قوي برخوردار بود

 

خبرگزاري فارس: عليرضا خمسه گفت: مجموعه تلويزيوني «مرد هزار چهره» فيلمنامه‌اي قوي داشت كه باعث شد حضور در اين مجموعه را بپذيرم.

 

عليرضا خمسه كه در مجموعه «مرد هزار چهره» به كارگرداني «مهران مديري» حضور داشت، در گفت وگو با خبرنگار راديو و تلويزيون فارس گفت: در اين سريال نقش رئيس يك باند مافيايي را داشتم كه مانند يك پدرخوانده براي خود تشكيلاتي تدارك ديده بود و در جريان قصه با شخصيت اصلي داستان برخورد كرده و 4 قسمت پاياني سريال را به خود اختصاص داد.

 

وي درباره علت پذيرفتن اين نقش گفت: مجموعه تلويزيوني «مرد هزار چهره» از داستان و فيلمنامه قابل توجهي برخوردار بود و در آثار «مهران مديري» اثر شاخصي محسوب مي‌شود، اين دلايل باعث شد تا من در اين سريال حضور پيدا كنم.

 

وي افزود: متاسفانه مهم‌ترين معضل در كار ساخت كمدي فيلمنامه است، چون اين گونه كارها به فيلمنامه‌هاي خوبي احتياج دارند كه خيلي كم نوشته مي‌شوند. اما در مورد سريال «مرد هزار چهره» اين گونه نبود و فيلمنامه قوي مهمترين فاكتور انتخاب من بود. البته اگر دعوت به بازي در مجموعه‌اي پر قسمت شوم، قبول نخواهم كرد زيرا معمولا مجموعه‌هاي كه در نود قسمت ساخته مي‌شوند، فيلمنامه‌ كامل و قوي ندارند و بازيگر در زمان اجرا به مشكلات بسياري برمي‌خورد.

 

وي تصريح كرد: متاسفانه در كشور ما افرادي كه فيلمنامه‌هاي قوي در حوزه كمدي بنويسند بسيار كم هستند و خيلي كم پرورش داده مي‌شوند.

 

ايده «مرد هزار چهره» اقتباسي اما با داستاني كاملا متفاوت است

خبرگزاري فارس: يكي از نويسندگان مجموعه تلويزيوني «مرد هزار چهره» با ابيان اينكه ايده اين سريال اقتباسي است،گفـت: داستان اين مجموعه جديد و با كارهاي قبلي مديري بسيار تفاوت داشت.

 

محراب قاسم‌خاني در گفت و گو با خبرنگار راديو و تلويزيون فارس گفت: ايده اوليه سريال تلويزيوني «مرد هزار چهره» از داستان پخمه عزيز نسين گرفته شده ولي موقعيت‌ها و داستان كاملا متفاوت است و كاملا در فضاي ديگري رخ مي‌دهد.

 

وي افزود: طراحي اصلي قصه را «پيمان قاسم‌خاني» انجام و نظارت كرده و من، امير مهدي ژوله و خشايار الوند هركدام 4 الي 5 قسمت از داستان‌هاي سريال را نوشته‌ايم.


وي در ادامه گفت: ما براي نوشتن كاري در 13 قسمت بايد از فضاي كارهاي قبلي بيرون مي‌آمديم زيرا در كارهاي پر قسمت، مخاطبان از قسمت‌هاي 20 به بعد به كار نزديك مي‌شوند ولي در اين كار ما برحسب ماجراها پيش رفتيم چون 13 قسمت بيشتر فرصت نداشتيم.

 

وي تصريح كرد: اين كار با كارهاي قبلي مهران مديري تفاوت بسياري داشت و مانند آنها ساخته نشد و ما تلاش كرديم تا فضاي جديدي را خلق كنيم كه هم براي ما تازگي داشت و هم مخاطب را جذب كند.به نظر من ساخت سريال 90 قسمتي كار غلطي است. هميشه فرصت براي نوشتن و فكر كردن كم است و بازيگر اصلا فرصت تمرين كردن ندارد ولي در كارهايي كه تعداد قسمت‌هاي كمتري دارند و فرصت براي ساخت فراهم است معمولا كارها بهتر ساخته مي‌شوند.

 

وي درباره اينكه در كارهاي نود قسمتي معمولا نويسنده با توجه به بازخورد مخاطبان به كم و كاست‌هاي شخصيت‌ها پي‌برده و آنها را سر و سامان مي‌دهد نيز گفت: هميشه بازخورد مخاطبان راه گشاي ما نيست. گاهي اوقات ما در ادامه مسير، فضا را در مي‌يابيم و به كمبودهاي شخصيت‌ها پي‌ مي‌بريم و در ادامه به حذف و اضافه مي‌پردازيم.اين‌گونه نيست كه مثلا مي‌گويند از قسمت 20 به بعد كار پخته مي‌شود بلكه از اين قسمت‌ها به بعد است كه مردم كم كم شخصيت‌ها را مي‌پذيرند و به هر شب ديدن آنها عادت مي‌كنند.

 

وي در ادامه درباره هدفش از نويسندگي كارهاي طنز و پيامي كه به مخاطب مي‌دهد، اظهار داشت: من تا به حال كار نويسندگي در چند مجموعه‌ را انجام داده‌ام ولي از ميان آنها «پاورچين» را از سايرين بيشتر دوست دارم. چون ساده بود و خيال پيام دادن به مردم را نداشتيم. البته در «شب‌هاي برره» نيز آن قدر كه مردم از داستان‌هاي سريال پيام گرفتند، ما قصد پيام دادن نداشتيم.

 

وي افزود: قرار نيست همواره در طنز تلويزيوني پيام بدهيم. بلكه قصد فقط خنداندن است. اينكه كاري خوب نوشته شده، خوب بازي شود و مردم بهشان خوش بگذرد و در اين ميان فقط كار بايد با وجدان انجام شود و خنداندن مخاطب به هر قيمتي انجام شود.

 

وي با بيان اينكه مجموعه نقطه چين با فاصله پايين‌تر از ساير كارها بوده، درباره سريال باغ مظفر نيز گفت: در آن شرايطي كه مجموعه «باغ مظفر» ساخته شد، بهتر از آن كار در نمي‌آمد البته در اين ميان برخي هم به حجم تبليغات اشاره كردند كه در آن زمان كار ديگري نمي‌شد كرد. ذكر اين نكته نيز ضروري است كه ما در مورد تبليغات عمدا آنقدر رو برخورد كرديم چون مي‌خواستيم با مخاطب رو راست باشيم به گونه‌اي كه فكر نكند قصد داريم يواشكي او را ترغيب به استفاده از محصول خاصي بكنيم.ما مجبور به انجام اين كار شديم و ترجيح داديم كه كار را صاف و پوست كنده انجام دهيم.

 

محراب قاسم خاني در ادامه درباره تركيب نويسندگان مجموعه‌هاي مهران مديري نيز گفت: ما خيلي دوست داريم كه از نويسندگان متنوعي استفاده كنيم اما در اين چند سال نتوانسته‌ايم آنها را پيدا كنيم. مثلا امير مهدي ژوله از ميان مطبوعات به ميان ما آمد و نوعي طنز جديد را براي ما آورد. ما سر مجموعه پاورچين شروع به متن گرفتن از بسياري از نويسندگان كرديم ولي اصلا خوب نبودند و بيشتر انرژي ما صرف خواندن متن‌ها مي‌شد. آن موقع به ما گفتند كه مافيا تشكيل داده‌ايم ولي بعد از اين حرف تصميم گرفتيم كه گروهي باشيم كه پشت يكديگر هستيم و از هم حمايت مي‌كنيم. البته شيوه‌هاي ما متفاوت است. ژوله شوخي‌هاي ويژه‌اي دارد، الوند تجربه زيادي دارد،‌پيمان روي قضايا مسلط است و مهران مديري تنها كسي است كه با خيال راحت مي‌توانيد سكانس را به او بسپاريد و مطمئن باشيد كه منفجرش نمي‌كند و حتي بهتر هم مي‌شود.

 

وي افزود: ما در كار نويسندگي كارهاي طنز و كمدي حرفه‌اي نيستيم و نسبت به دنيا خيلي عقب هستيم و براي رسيدن به نقطه مطلوب در تلاش هستيم و اگر زمان و بودجه كافي براي ساخت برنامه‌ها در اختيار داشتيم، كارهايمان نيز بسيار موفق‌تر بود. البته در حال حاضر كارها نسبت به چندسال قبل حرفه‌اي‌تر شده و شبكه‌ها نيز حرفه‌اي‌تر شده‌اند و اشتباهاتي را كه قبلا انجام دادند ديگر انجام نمي‌دهند.


 

نوشته شده توسط ریحانه در شنبه 17 فروردین1387 ساعت 8:28 موضوع | لینک ثابت


پيام سياسي «مرد هزار چهره» چيست؟

 
«مرد هزار چهره» به درستي معتقد است: كساني كه جامعه را با «دروغ» به انحطاط مي‌كشانند، لزوما افراد فاسدي نيستند، بلكه برخي نقاط ضعف و عقده‌هاي رواني معمولي حتي مي‌تواند يك جوان ساده‌دل و سالم شهرستاني را به بازي با جان و مال و عرض و آبروي مردم بكشاند، چرا كه «خوشش مي‌آيد از او تعريف كنند»، «از رسيدن به قدرت خشنود مي‌شود»، «استعداد خوبي در جوگير شدن دارد».
 
 
 
سناريو و فضاي داستان، متن ديالوگ‌ها و سوابق و شخصيت مهران مديري و نويسندگان مجموعه طنز «مرد هزار چهره»، از پيام‌هاي سياسي آشكار اين مجموعه تلويزيوني حكايت دارد.


به گزارش خبرنگار «تابناك»، جديدي‌ين كارهاي سياسي اين گروه در گذشته، تخطئه تحصن نمايندگان مجلس ششم و نيز لزوم غني‌سازي اورانيوم در داخل با تمثيل «غني‌سازي نخود برره» بود كه احتمالا با سفارش مديريت صداوسيما مطرح شده بود.


همچنين مجموعه «باغ مظفر» كه در سال 85 پخش شد، با سفارش و بودجه وزارت نفت، ضمن تأكيد بر صرفه‌جويي سوخت، زمينه رواني سهميه‌بندي بنزين در سال 86 را پديد آورد.


به نظر مي‌رسد، مجموعه «مرد هزار چهره»، بيش از آن‌كه به نقد شخص يا گروه خاصي بپردازد، به پديده‌هاي منفي و زمينه‌هاي اجتماعي، جامعه‌شناختي و روانشناختي توجه مي‌كند كه زمينه‌ساز اين پديده‌هاست.


سريال همچنين تأكيد مي‌كند، برخي چهره‌‌ها كه با جعل عنوان و بدون توانايي، مسئوليت‌ها يا شغل‌هاي مهمي را اشغال مي‌كنند، الزاما افراد «بدذاتي» نيستند و سوءنيت هم ندارند، بلكه جهل و اشتباه گرفتن مردم در كنار تعريف و تمجيدهاي اغراق‌آميز و غيرواقعي، منجر به تثبيت آنان در مكان‌هايي مي‌شود كه شايستگي آن را ندارند.

 
براي نمونه، روايت داستان‌هاي عجيب و غريب درباره سرهنگ غفاري كه افراطي‌ترين نوع آنها توسط سرباز وظيفه 48 ماه خدمتي بيان مي‌شود، باعث مي‌شود كه شصت‌چي، سرانجام در پست رياست كلانتري به چهره‌اي واقعا خشن تبديل شود. با اين حال، نويسنده تأكيد مي‌كند كه وي واقعا مي‌خواسته «محله را خوب كند» و تنها روش آن را بلد نبوده و از همين روي، ده‌ها نفر از مردم محل را كه تمثيلي از كل جامعه است، اسير مي‌كند و به بازداشتگاه مي‌فرستد و حتي پس از آن‌كه به اشتباه خود واقف مي‌شود، بر آن اصرار مي‌ورزد؛ حتي اگر «نفت بازداشتگاه تمام شود و نان به همه نرسد».
 


مجموعه «مرد هزار چهره» به درستي معتقد است: كساني كه جامعه را با «دروغ» به انحطاط مي‌كشانند، لزوما افراد فاسدي نيستند، بلكه برخي نقاط ضعف و عقده‌هاي رواني معمولي حتي مي‌تواند يك جوان ساده‌دل و سالم شهرستاني را به بازي با جان و مال و عرض و آبروي مردم بكشاند، چرا كه «خوشش مي‌آيد از او تعريف كنند و او را دكتر خطاب كنند»، «از رسيدن به قدرت خشنود مي‌شود»، «استعداد خوبي در جوگير شدن دارد»، «از كودكي آرزوي زدن آژير خودرو پليس را داشته» و بالاخره به تجملات و «سوشي و خاويار در صبحانه» علاقه دارد و از ترس مرگ، حتي حاضر است نامزد خود را وانهاده با ديگري ازدواج كند. البته اين افراد بايد از برخي ويژگي‌ها چون توان «دروغگويي» بهره‌مند باشند.


اين سريال سيزده قسمتي تلاش كرده با برگزيدن چهار حوزه پزشكان و متخصصان، نيروي انتظامي و قدرتمندان حكومتي، شعرا، هنرمندان و روشنفكران و سرانجام مافيا و انتقاد از تمام آنها، به نوعي ايجاد تعادل پايبند باشد. با اين حال، به غير از حوزه چهارم كه به دليل اغراق بيش از اندازه، چندان براي مخاطب واقع‌نمايي نمي‌كند، در حوزه اول و دوم (پزشكان و پليس‌ها) ضمن نقد جدي به آنها، معدود افراد دانا و متعهدي را نيز نشان مي‌دهد كه چون پزشك معاون بيمارستان و يا سروان رشيدي تلاش مي‌كنند روند را تغيير داده و با روش‌هاي خود چون نظام‌پزشكي و بازرسي كل، دروغگو را رسوا كنند.


با اين حال گويا به اعتقاد سازندگان مجموعه، در حوزه هنرمندان آن معدود شخصيت مثبت هم وجود ندارند و همه روشنفكران اهل منقل و وافور و توهم و خيال نشان داده شدند.


انتقاد از مدرك‌‌گرايي در خانواده‌اي كه همه دكتر بودند و نقض حقوق شهروندي و شيوه‌هاي اعتراف‌گيري، اینکه در جامعه تمام کارهای خشن و خلاف قانون با نام های زیبا و داخل پرانتز فرهنگی انجام می شود نیز از ديگر سوژه‌هاي اين مجموعه بود و نشان داد وقتي افراد ناتوان به رياست برسند، نيروهاي كارآمد چون سروان رشيدي به بازداشتگاه مي‌روند و نيروهاي ناكارآمد چون سرباز 48 ماه خدمت، ارتقاي درجه گرفته و همه‌كاره مي‌شوند.


مجموعه طنز شبكه سوم سيما در بخش آخر نيز بر پيام اصلي خود تأكيد كرد و پس از به ريشخند گرفتن برخي مصاحبه‌هاي بي‌ربط صداوسيما و چهره‌سازي‌هاي افراطي مطبوعات از افرادي چون «مرد هزار چهره»، نشان داد كه تمام مردم و زيان‌ديدگان از جرايم امثال «مسعود شصت‌چي» شريك جرم او در «اشغال نابجاي پست‌ها و مسئوليت‌ها و مشاغل حساس» و ضربه زدن به خودشان به شمار مي‌روند و از همين روي، به رغم متناسب بودن مجازاتي چون اعدام براي او، خود نيز به دليل شراكت در جرم، راضي به مجازات وي نمي‌شوند، هرچند توان اين كارمند ساده ثبت احوال شيراز در سوار شدن بر احساسات مردم نيز در رهايي بخشيدن وي از مجازات اعدام بي‌تأثير نبود.
 
             


 

نوشته شده توسط ریحانه در پنجشنبه 15 فروردین1387 ساعت 20:15 موضوع | لینک ثابت