حال آنكه اگر بخواهيم سريال «ترش و شيرين» رضا عطاران كه پارسال نوروز پخش شد و با وجود تلاش قابل تحسين و نقاط قوتش با «مرد هزار چهره» قياس كنيم، بي شك به اين نتيجه مي رسيم كه «ترش و شيرين» به گرد پاي اين سريال هم نمي رسد. «مرد هزار چهره» در كارنامه پربار هنري «مديري» يك نقطه قوت و گامي به جلو محسوب مي شود در حالي كه هميشه اوست كه استانداردهاي ساختاري سريال سازي طنز را بالاتر مي برد. «مرد هزار چهره» كه اتفاقاً نامش را از يكي از فيلمهاي كلاسيك سينما عاريه گرفته] فيلمي به همين نام با كارگرداني «جوزف پوني» و بازي «جيمز كاگي» [در ادامه روند رو به رشد «مهران مديري» طبق معمول هميشه، نوآوريهايي نسبت به كارهاي گذشته او دارد كه در اين مقال آن را بررسي مي كنيم.
* فيلمنامه
از زمان «پاورچين» به نظر مي رسد مديري، فيلمنامه نويس مطلوب خود را پيدا كرده كه تا امروز با وي همكاري مي كند. پيمان قاسم خاني و اكيپ همراهش «مهراب قاسم خاني»، «امير مهدي ژوله» و... ثابت كرده اند كه كاملاً با سبك كاري و انديشه هاي نو و مدرن مديري آشنا هستند و تعامل قابل توجهي در همكاري با هم دارند. هسته مركزي اين سريال با نيم نگاهي به رمان معروف عزيز نسين «پخمه» بر پايه كهن الگوي «كمدي موقعيت» بنا نهاده شده است كه تعريف ساده تر آن قرار گرفتن شخصيت اصلي در محيطي است كه با آن آشنايي ندارد و بيگانه است. اين اتفاق، منتج به پارادوكس رفتاري و گفتاري وي مي شود كه اينها فضايي كميك ايجاد كرده و باعث خنده مي شوند.
فرمولي كه اتفاقاً «پيمان قاسم خاني» در آن مهارت دارد و تجارب بسيار موفقي هم داشته است (به ياد بياوريد مارمولك را) يكي از نقاط قوت اين سريال علاوه بر شوخيهاي موفق كلامي و حتي حركتي، نقد قشرهاي مختلف اجتماع و بيان مشكلات به وسيله زبان فوق العاده زيركانه طنز است كه بدين وسيله فيلمنامه نويس طبقات پزشكي و هنري و همچنين محيط «نيروي انتظامي» را ظريفانه مورد هجو خاص خود قرار مي دهد.
فيلمنامه نويس سريال براي ايجاد تنوع در شوخي، چهار فضاي مختلف «پزشكي، نيروي انتظامي، هنري، مافيايي» را به تصوير مي كشد كه مشخصاً فضاي زندگي شيك و پر زرق و برق خانواده «طبيبيان» محمل بسيار مناسب براي شوخي است و درخشان ترين لحظات سريال به اين بخش تعلق دارد. البته بخشهاي نيروي انتظامي و شاعران روشنفكر مآب نيز خالي از شوخي نيست و اتفاقاً چند تا شوخي عالي هم در اين بخشها ديده مي شود، مثل مسأله جوگير شدن «شصت چي» كه با ورزش تمركز ( M.T) روي آسمان قرار مي گيرد، اما آن حجم شوخي را كه در بخش پزشكي است كمتر مي بينيم. اما در يك سوم پاياني سريال كه شخصيت محوري ما وارد فضاي شبه مافيايي «قزاقه منديان» مي شود، وجهه انتقادي اجتماعي كار كمرنگ مي شود و ما فقط با هجو فيلم معروف «پدر خوانده» و مناسبات آن در يك فضاي غير واقعي و فانتزي مواجه مي شويم كه اين جا فضاسازي (دكور، لباسها، حيوانات و...) اهميت ويژه اي پيدا مي كنند. يكي ديگر از امتيازهاي سريال استفاده از شوخيهاي كلامي و حركت و هم چنين شوخيهاي كلامي سوررئال وابسته به تصوير است كه همه اينها با توجه به درونمايه و فرمول اصلي «كمدي موقعيت» شكل مي گيرند و مديري و قاسم خاني موفق شده اند تعادلي مناسب بين شوخيهاي كلامي و تصويري هجوگونه ايجاد كنند.
در شوخي كلامي، هجو حاصل از واژه «سايه عالي مستدام» كه تبديل به اصطلاحات خنده داري چون «عضلات عالي منقبض» و «فرزند عالي منفجر» و... شده قابل اشاره است. و در مورد شوخيهاي تصويري، عموماً شوخيهايي ديده مي شود كه گرفته شده از سري فيلمهاي «جري زوكر» يا «مل بروكس» است، مثل برش بدن بيمار به وسيله اره برقي و يا قطع شدن دسته گل خواستگار با بسته شدن در. البته ردپايي از شوخيهاي معروف كمدي كلاسيك هم در اين كار ديده مي شود از جمله جايي كه دكتر «سپهر جندقي» تقلبي (مديري) مي خواهد بيماري را عمل مغز كند و مرتب دستهايش را مي شويد كه مشابه آن در فيلم «شبي در اپرا» برادران ماركس ديده شده بود. (آب خوردنهاي متعدد هارپو براي فرار از سخنراني)
* بازيها
در اين سريال مديري علاوه بر ياران هميشگي اش در سالهاي اخير، مثل «سيامك انصاري»، «فلامك جنيدي»، «شقايق دهقان»، «نصرا... رادش» و «ساعد هدايتي» از برخي بازيگر جديد نيز بهره مي گيرد كه بعضيها قبلاً كار طنز كرده اند مثل «عليرضا خمسه»، «رضا فيض نوروزي» و «بهاره رهنما» ولي بعضيها به هيچ وجه كار طنزي ارائه نداده اند مثل «پرويز فلاحي پور»، «اكرم محمدي»، «پژمان بازغي»، «پرستو گلستاني» و «اسماعيل سلطانيان». اما نكته جالب در اينجاست كه تمامي اين بازيگرهاي جديد تحت هدايت مديري موفق شده اند بازيهاي چشمگير و جذابي ارائه دهند و با اينكه به نظر مي رسد خيلي از اين بازيگرها با جنس خاص بازي در كارهاي مديري آشنا نبوده اند، كاملاً با بازيگرهاي هميشگي كارهاي مديري هماهنگ هستند و سطح بازي همه با وجود تفاوتهاي ساختاري، از يك كليت قابل قبول و هماهنگ برخوردار است و با اينكه «پرويز فلاحي پور»، «اكرم محمدي» و «پژمان بازغي» كاملاً جدي و بدون تيپ سازي بازي كرده اند، تكميل كننده بازي خود مديري و ساير تيپ سازان، مثل رادش، فيض نوروزي و خمسه هستند و اتفاقاً بازي جدي آنها كار را از لودگي دور مي كند. در اين سريال خود مديري نقش اصلي را بازي مي كند و بازيگران ديگر بيشتر مكمل و همراه او هستند و مديري در ارائه نقش «مسعود شصت چي» بيشتر كاراكتر يك آدم ساده، خجالتي و بعضاً بي دست و پا و مؤدب را با تكيه كلامهاي «به به» يا «خيلي ممنونم» دارد كه بعضي جاها يادآور شخصيت «آقاي هالوي» «علي نصيريان» است. اما با وجود آنكه در بعضي جاها مخصوصاُ در اوايل سريال كمي بازي مديري يكنواخت شده است، اما وي موفق مي شود يكي از بازيهاي برجسته خود را در اين سريال ارائه دهد. مخصوصاً در زمانهاي جوگير شدنش كه ما با تغيير و چرخش ناگهاني اين شخصيت روبه رو مي شويم.
او در اين مقاطع فرصت پيدا مي كند كه به نوعي نقبي هم به كاراكترهاي گذشته اش بزند و از آن مؤلفه هاي جذاب شناخته شده كميكش بهره ببرد (زماني كه سرهنگ غفاري خشن مي شود). هم چنين در سكانس پاياني اش در دادگاه كه صداقت و بلاهت خود را نشان مي دهد و جايي كه مي گويد (خدايا تو شاهد باش)، مديري به زيبايي موفق شده است بين طنز و تراژدي تعادل برقرار كند. يكي از تواناييهاي ويژه مديري در بازيگري كمدي، فن بيان و حالتهاي گفتاري وي مي باشد مخصوصاً با آكسان و تكرار بعضي واژه ها در يك جمله كه كاملاً طنز قضيه را روشن مي سازد؛ استفاده مكرر واژه «به به» از آن جمله است.
* نوآوريها
مديري هميشه در كارهايش نوآوري دارد كه مشخصه بارز اوست. اولين نوآوري را ما در تيتراژ اين سريال مي بينيم كه براي اولين بار در يك سريال تلويزيوني علاوه بر بازيگران، ما تصويرصدابردار، دستيار تهيه، فيلمنامه نويسها، تصويربردار و ساير عوامل مهم اين مجموعه را هم مي بينيم.
اشخاصي كه در توليد كار تلويزيوني بسيار زحمت مي كشند و چون پشت پرده هستند ديده نمي شوند.اما نوآوري ديگر مديري در بازي بازيگران است. به عنوان مثال «ساعد هدايتي» هميشه در نقش آدمهاي تيپيك ساده و بي دست در كارهايش ظاهر مي شد؛ «جان نثار و...» اما اينجا نقش كاملاً جدي رئيس دادگاه را بازي مي كند كه اتفاقاً با توجه به فيزيك چهره و صدايش جلوه خوبي هم دارد و مخاطب شخصيت او را باور مي كند و يا استفاده هوشمندانه مديري از «رسول نجفيان» در بخش شاعران روشنفكر مآب كه در حقيقت نوعي هجو از شخصيت واقعي اين بازيگر و ترانه معروف «ميرن آدم ها» است و البته بازي بسيار خوب «عليرضا خمسه» در نقش شبه كورلئوني قابل ذكر است كه پس از مدتها اين بازيگر قديمي و دوست داشتني سينماي كمدي جلوه پررنگي دارد.
* شوخيهاي برجسته و ماندگار
در پايان چند تا شوخي عالي اين سريال قابل اشاره است و حيف است كه از كنار آن به سادگي بگذريم.
1) در يك سكانس بر روي جسد، تعدادي انترن شمع گذاشته اند تا جشن تولد بگيرند. وقتي «سيامك انصاري» (كه بازي جالبي هم داشت) يكي از انترن ها را به دكتر قلابي معرفي مي كند و آن انترن مي گويد: (راد هستم) و مديري در پاسخ مي گويد (سپهر هستم)
2) سرهنگ غفاري قلابي پس از زدن يكي از مجرمها براي اعتراف مي گويد: «با اينكه بيسواده سه تا زونكن اعتراف كرده» و سروان با بازي اسماعيل سلطانيان مي گويد: «قربان اونا ارزش قضايي نداره» و مديري جواب مي دهد «استيك كه نيست ارزش غذايي داشته باشد» كه شوخي با لفظ قضايي است.
3) يكي از شاعران، با نام «استاد عزلت»، (با بازي خوب رسول نجفيان) براي شعر گفتن هي زور مي زند تا به قول خودش شعرش بيايد و نمي آيد و «سروش صحت» ملقب به «چه» (كه شخصيت و گيريمش هجو «چگه گوارا» است) مي گويد: استاد را بايد سزارين ادبي كرد!
در پايان بايد گفت با وجود بعضي نقاط ضعف اين سريال (مثل شوخي ناموفق چائي ريختنهاي سرهنگ روي پاهايش و عربده كشي) و يا شخصيت نچسب طبيبيان، به دليل تعامل در ظرافتهاي ساختاري و نقدگونه اجتماعي اش يك اثر قابل تأمل و ماندگار در كارهاي مديري و گروه خلاق سازنده اش (اعم از فيلمنامه نويس، بازيگرها، تهيه كننده و...) محسوب مي شود و به قول آقاي «مسعود شصت چي»،«سپهر جندقي»،«سرهنگ غفاري» و يا «استاد طوفان»بايدگفت: آقاي مديري:«خيلي ممنونم»

نگاهى به برنامههاى نوروزى تلويزيون
اميررضا نوري پرتو ـ با گسترش شبكههاي تلويزيوني در سالهاي مياني دهه 70، برنامههاي تلويزيوني از لحاظ كميت سال به سال پيشرفت قابل ملاحظهاي داشته است. اما متاسفانه در سالهاي اخير اين برنامهها از نظر تنوع كيفي به تكرار افتاده و برخي از آنها بدون كوچكترين تغييراتي هر سال عرضه ميشوند و بسياري ديگر نيز با رنگ و لعابي تازهتر به بينندگان ارائه ميگردند. برنامههاي تلويزيون در نوروز امسال نيز از اين قانون نانوشته جدا نبود و بار ديگر كيفيت فداي كميت شد. مطابق معمول هر سال شبكههاي اصلي تلويزيون مجموعههاي ويژه خود را به روي آنتن بردند و در كنار آن به پخش فيلمهاي سينمايي و برنامههاي مناسب حال و هواي عيد پرداختند.
نوشته شده توسط ریحانه در شنبه 31 فروردین1387 ساعت 7:16 موضوع | لینک ثابت
...
عجمیان: اینم از قسمت هایی از مرد هزار چهره. امیدوارم که لحظات خوبی رو برای شما به ارمغان آورده باشه. خب این کار واقعآ کار سختی بود و به نظر من و خیلی از همکارها. چونکه فکر میکنم با تمام کارهای که ایشون کردند فرق میکرد و مثل همیشه هم کارگردانی و هم بازیگری داشتن.
ولی فکر کنم واقعآ میدیدیم چقدر مشکل بود و این چیزا رو تحمل کردند و ساعت های طولانی کار و این همه بازیگر و هماهنگی این همه بازیگر و به هر صورت از همینجا خسته نباشید میگم، سلام هم عرض میکنم و خیر مقدم.
بعد چند تا ایمیل خوندند.
ایمیل لادن: آقای مدیری شما تک هستید.
عجمیان: من اول از همینجا بگم به قول یکی از بزرگامون که از همکارای خیلی خوبمون که ایشون از بزرگان سینما هستند گفتند که آقای مدیری واقعآ نابغن و منم واقعآ تایید میکنم و قبول دارم که اینجورین.
کشتزار از آلمان: سلام حضور مهمان گرامیتون، چارلی ایران. چارلی چاپلین.
مدیری با خنده دست تکان داد.
کشتزار: بله. تعجب نکنید برای اینکه شما رو فقط میتونیم با چارلی چاپلین مقایسه کنم و دیگر هیچ.
مدیری (با خنده): خیلی ممنونم. امشب خیلی مقایسه های عجیبی میشنوم.
امیر احمدی: به به، به به!
مدیری: شرمنده میکنید. خیلی لطف میکنید.
کشتزار: امیدوارم همیشه سبز و پایدار باشید و همچنان که چارلی بیننده هاشو پربار کرد شما همین طور و ما منتظر اون روز خواهیم بود.
مدیری: خیلی مچکرم از لطفتون، خیلی مچکرم.
امیر احمدی: امیدوارم سال خوبی داشته باشید.
کشتزار: برای شما هم همچنین و برای خانواده های محترمتون.
مدیری: خیلی ممنون.
امیر احمدی: آقای مدیری ایندفعه توی این سریال مرد هزار چهره نخوندین یا مثلآ تو تیپ یک خواننده ظاهر نشدین. آخه بعضی از خواننده های ما صداشون ما به ازا داره. مثلآ شبیه آقای x و y .
یا مثلآ تقلید صدای آقای عصار خیلی سخته تا حالا سعی کردین که مثل آقای عصار بخونید؟ با اون صدای حماسی و خیلی پر و در عین حال یه رگه هایی از معنویت هم توش هست به خصوص موقعی که اشعار مولانا رو می خونن.
مدیری: عرض کنم من حالا از علیرضا عصار دوست من هست، من غلط بکنم مثل آقای عصار بخونم.
امیراحمدی (با خنده): تلاش نکردین تا حالا؟
مدیری: نخیر ایشون بهترین خواننده ی به نظرم پاپ ایرانن و... ما کجا ایشون کجا. ما قز قز میکنیم به قول معروف در مقابل ایشون (با خنده) سلام عرض میکنم خدمتشون از همین جا.
امیراحمدی(با خنده): از نظر جثه میفرمایید یا صدا؟
مدیری: نه واقعآ هنر ایشون و درک ایشون از موسیقی و شعر و کلآ بماند، ما همینجوری تمرینی یه کارایی میکنیم و نه این کار چیز نداشت... اصلآ جایی برای خواندن نداشت. تم شاید کمی پلیسی برای شروعش انتخاب کردیم برای تیتراژ اول و تینراژ آخرم یه چیزی شبیه God father بودش، ملودیش کار آقای دهقانیار. نه این کار اون شرایط رو نداشت برای کار آواز.
امیراحمدی: آقای مدیری یکی از ویژگی های کار شما استفاده از افراد بسیار زیار و سیاهی لشگرها و در یک جایی با البسه ی متحدالشکل بودن در منزل آقای قزاقه مندیان. من می خوام یه خواهشی بکنم حالا واقعآ خیلی روراست با هم صحبت کنیم. این جوری بود که به قول یکی از دوستان را بنداز، جا بنداز؟ یعنی هی بریم مرحله به مرحله ببینیم چی در میاد یا نه خیلی از این ظرایف در واقع دقت شده بود، روش کار شده بود؟
مدیری: نه، ابتدا خودم دلم میخواست یه کار خیلی ... عظیم تر نسبت به گذشته بسازم. در شب های برره تجربه کردیم یه کمی ولی خب این کار فکر کردم که میتونه به لحاظ این حواشی زیبا تر و قابل تآمل تر باشه. برای همین اومدیم هنروران خیلی زیادی توی این کار استفاده کردیم و حیوانات مختلف و انفجار اتومبیل و حالا در رابطه با لباس و خیلی کارای اینجوری که یه کار تمام و کمال باشه و دیگه به هرحال به لحاظ تکنیک.
امیراحمدی: کم نداشته باشه.
مدیری: اره دیگه هم به لحاظ ساخت و هم به لحاظ حواشی کار.
آرینا: من خیلی کوتاه می کنم. می خواستم از آقای مدیری خیلی تشکر کنم از طرف جمعی از بچه های آلمان مقیم هانوفر تماس میگیرم. یک دنیا ممنونم، خیلی دوستون داریم. برنامه هاتونو.
منتظر کارای بعدیتونم هستیم در ضمن امیدوارم همیشه سالم و سرحال و موفق و کامیاب باشید. بازم دوستون داریم. از طرف 12 نفر از بچه های هانوفر آلمان. شبتون بخیر، میبوسمتون.
مدیری: خیلی ممنونم. خیلی مچکرم. منم دوستون دارم و همه ی 12 نفر سلام میکنم. دوستون دارم و خوشحالم که داریم همدیگرو میبینیم.
امیراحمدی: البته ما که نمیبینیم.
مدیری: نه میبینیم!
امیراحمدی: عرض کنم خدمت شما آقای مدیری توی این سریال میخواستین چی بگین؟
مدیری: یه کمی از ابتدا فکر کردیم که جنبه های...، یعنی در کنار جنبه های سرگرم کننده ی سریال یه چیزایی هم بگیم و تا اونجایی که مقدوره که در این نوع کارها بشه حرف زد و خیلی مسائل رو گفت... اینکه فکر کردیم یک آدم حالا شاید...من خیلی موجز میگم که وقت گرفته نشه. یک آدم بتونه با تمابل به شهرت، ثروت، قدرت و خیلی تمایلات این چنینی که در همه ی ما هست؛ یک وقتایی به قول جمله در دادگاه سرگرم میشه ویادش میره که کیه و کجاست و برای چه کاری اومده. 50 درصد این موضوع و 50 درصد یک روابط غلط اجتماعی ما رو به این نقطه میرسونه که در جایی که قرار نیست قرارمون میدن و ما هم خیلی بدمون نمیاد و این کامل میکنه، این 50-50 کامل میکنه ایستادن یک آدمی رو که اساسآ غلطه و در جای خودش نیست. یه جوری نقده روابط و ضعف های انسانی، روایط اجتماعی و روابط شخصی انسان.
خانم فروتن از آلمان: با سلام خدمت شما و هنرمند بزرک ما، هنرمندی که مایه ی افتخار ما هستن، آقای مدیری.
مدیری: خواهش میکنم.
فروتن: آرزوی موفقیت براتون دارم. از برنامه های شما لذت میبرم، خیلی دوسشون دارم. انقدر برنامه هاتون قشنگ و زیبا و دوست داشتنیه. باور کنید که اصل برنامه رو که این جا ساعت 7:30 بعد از ظهر میبینیم، 1:30 فرداش باز میبینیم، تو جام جم دومون دوباره میشینیم میبینیم از اون طرف تو اینترنتم بازمیشینیم برنامه های شما رو میبینیم. اتقدر قشنگ، انقدر زیبا و انقدر جالب هستند که اصلآ جای صحبت کردن شما برای هیچی نمیزارید. به هر حال آقای مدیری شما خیلی عزیز هستید. خوشحالیم که حداقل کسانی مثل وحدت و ارحام صدر، حالا آقای مدیری تاریخ سینمای ایران داره. اجازه بدین واقعآ از صمیم قلب افتخار میکنم.
مدیری: خیلی ممنونم. خیلی مچکرم از توجهتون و خوشحالم، خیلی ممنونم.
فروتن: خواهش میکنم.
مدیری: من واقعا...
فروتن: بعد آقای مدیری من یک سوال داشتم.
مدیری: بله؟
فروتن: میخواستم از شما بپرسم، میخواستم از شما بپرسم شما چند تا بچه دارین؟ البته ببخشید یه مساله ی خصوصیه.
مدیری: خواهش میکنم.
فروتن: ولی چون واقعآ احساس مسکنم پدر خیلی شادی هستید میخواستم ببینم با بچه هاتون چطور هستید؟
مدیری: نه، من خیلی پدر خوبی نیستم. ولی من 2 تا بچه دارم. یه پسر که 17 سالشه و یه دختر که 11 سالشه.
امیراحمدی (با تعجب): فرهاد 17 سالش شد؟!
مدیری: بله دیگه، میره تو 18 سال. مردی شده واسه خودش.
فروتن: زنده باشن.
مدیری: مچکرم.
فروتن: همیشه دوستون داشتم. آرزوی سلامتی براتون میکنم و از صمیم قلب منتظر کارهای بعدیتون هستم. موفق و موید باشید. آرزوی خوشبختی و سعادت دارم براتون. خداحافظ.
مدیری: خداحافظ. خیلی مچکرم. لطف کردین.
امیر احمدی: آقای مدیری شما یه محبتی کردین تو این سریال.....
ادامشم برای پست بعدی.

گيسو فغفوري: دايره زنگي، دايره سرگرداني آدمها است. تصويري است از زندگي ما در شهر بزرگي به نام تهران، با شخصيتهايي كه آنها را از نزديك ميشناسيم، شايد آيينهاي است روبهروي ما كه جامعه خود را و حتي خود را در آن ميبينيم و شايد همين آينگي است كه باعث شده تماشاگران از آن استقبال كنند. اما اين فيلم چگونه شكل گرفته است و اين تصوير زنده و جاندار از وضعيت فرهنگي و اجتماعي ما از كجا پيدا شده است؟ دوست داشتيم اين بحث را در نشستي مشترك با پريسا بختآور كارگردان و اصغر فرهادي فيلمنامهنويس اين فيلم در ميان بگذاريم، اما چنين نشستي ممكن نشد و ما ناگزير شديم در دو گفتوگوي جداگانه به اين موضوع بپردازيم، دو گفتوگو با زوج هنرمندي كه در يك نكته تفاهم كامل داشتند و آن هم بيعلاقگي به انجام گفتوگو بود.
خودتان فيلم را در كنار مردم ديديد؟ استقبال چطور بود؟
بله من سه بار فيلم را در سينما و كنار مردم ديدم. واكنش مردم در حين ديدن فيلم خيلي خوب بود. من دوبار فقط قصد داشتم صداي فيلم را در سينما چك كنم و بعد بروم، ولي واكنش مردم در حين ديدن فيلم آنقدر برايم جذاب بود كه هر دوبار تا آخر فيلم نشستم.
شما سريالهاي موفق تلويزيوني داشتيد، چي شد كه آمديد سراغ سينما؟
از نظر كارگرداني خيلي فرقي بين اين دو قاب نميبينم. از طرفي براي من هميشه انجام تجربيات جديد جذاب است و نكته مهمتر شايد اين باشد كه براي ساخت يك فيلم وقت بيشتري در اختيار كارگردان است و ميتوان با دقت و تمركز بالاتري آنچه را كه در ذهن است، به اجرا درآورد.
چقدر تجربه سريالها در ساخت اين فيلم تاثير داشت؟ اگر آن تجربه ها نبود به نظرتان دايره زنگي چه سرنوشتي پيدا ميكرد؟
خيلي زياد. اگر تجربه ساخت آن سريالها را نداشتم، ممكن نبود در اولين ساختهام فيلمنامهاي مانند دايره زنگي را انتخاب كنم. فيلمنامه <دايره زنگي> را هر كسي ميخواند، به من ميگفت كه بسيار كار سختي است، خصوصا براي كار اول، ولي تجربه ساخت آن سريالها چيزهاي زيادي مثل كار با بازيگر زياد، دكوپاژ صحنههاي پر از حركت و مهمتر از آن شناخت مخاطب را به من آموخته بود و همان بود كه به من اطمينان ميداد كه از ساخت اين فيلم با تمام توصيههايي كه ميشد، نترسم.
موضوع ديگر در اين زمينه اين است كه شما در اولين تجربهتان ساخت يك فيلم اجتماعي را دنبال كرديد.با مسائل و مشكلاتي كه اين نوع فيلم در ايران دارد ، چرا در اولين تجربه سينمايي سراغ موضوع هاي سادهتري نرفتيدو سراغ اين موضوع رفتيد؟
فيلمهاي اجتماعي هميشه فيلمهاي مورد علاقه من بودند. هميشه بهعنوان تماشاگر، فيلمهاي اجتماعي را ميپسندم، حالا چه لحن جدي داشته باشد و چه لحن طنز. بنابراين خيلي مشخص است كه وقتي خودم هم ميخواهم فيلم بسازم، سراغ چنين ژانري بروم.
اين نوع فيلمسازي هميشه با موانع زيادي روبهرو بوده است. چه تصوري از اين موانع داشتيد؟
چون اصولا آدم خوشبيني هستم، هيچ تصور خاصي نداشتم و فكرميكردم همه چيز به خوبي و خوشي پيش ميرود!
اما اين موانع از همان زمان دريافت پروانه ساخت، خود را به شما نشان داده بود.
گرفتن پروانه ساخت خيلي طول كشيد، ولي بعد از اينكه پروانه ساخت صادر شد يك جلسه براي صحبت راجع به فيلمنامه تشكيل شد كه ظاهرا اين جلسه براي اكثر فيلمهايي كه پروانه ساخت ميگيرند، تشكيل ميشود. نظراتي كه داده شد، خيلي جنبه مميزي نداشت و نظرات كساني بود كه فيلمنامه را خوانده بودند. به هر حال فيلمنامهاي كه پروانه ساخت گرفت، همين فيلمنامه الان دايره زنگي است.
اين مسائل در زمان جشنواره و پروانه نمايش هم وجود داشت. چطور آنها را پشت سر گذاشتيد؟
مسائل جشنواره را كه پشت سر نگذاشتيم! ولي قضيه پروانه نمايش فرق ميكرد. در وزارت ارشاد با كساني طرف بوديم كه اهل گفتوگو و ديالوگ بودند. نظراتشان را ميگفتند و حرف شما را ميشنيدند و يك تعامل دوطرفه بود.
من و آقاي ساداتيان حاضر نبوديم به قيمت رسيدن به يك فيلم بيسروته فيلم را اكران كنيم و براي گرفتن پروانه نمايش فكر ميكنم يك يا دو جلسه با آقاي اربابي جلسه داشتيم.
يعني آن حذف و تغيير هايي كه قرار بود در جشنواره اعمال شود ، الان اعمال نشده است؟
آقاي اربابي نظرات شوراي پروانه نمايش را گفتند و تعدادي از آن موارد با صحبتها و توضيحاتي كه داديم، حل شد و تعدادي از آنها با اينكه باعث حذف چند پلان بسيار جذاب ميشد، ولي لطمهاي به داستان فيلم نميزد. با وجود اينكه حذف آن پلانها برايم سخت بود، ولي جزو بخشهايي نبود كه حيات فيلم را بهخطر بيندازد و دلايل حذفش هم برايم قابل فهم بود و چند مورد ديگر كه اصلا حذفش مهم نبود و لطمهاي وارد نميكرد. به هر حال فيلم در حالت فعلي كاملا مورد تاييد من است و اگر غير از اين بود، شايد ترجيح ميداديم براي اكران فيلم فعلا صبركنيم. مثلا اتفاقي كه در جشنواره افتاد و بعد از يك اكران، فيلم را از جشنواره خارج كرديم، چون در آنجا با كساني طرف بوديم كه نظراتشان را ميگفتند و ديگر كسي نبود كه صحبتهاي شما را بشنود و اعمال خواسته آنان منجر به لطمهخوردن به فيلم ميشد كه اين را نه من ميخواستم و نه آقاي ساداتيان.
چقدر تغيير در فيلم بهوجود آورديد كه خواسته خودتان بود؟
نسبت به نسخه جشنواره، غير از موارد اصلاحي، فيلم مقداري كوتاه شد كه به دليل ايجاد ريتم تندتر بود.
تغييرات ناخواسته چه مواردي را شامل ميشد؟
همانطور كه گفتم، چند پلان بسيار جذاب بود كه حتي در نسخه جشنواره هم نبود، چون براي اكران در جشنواره حذف شده بود. يعني اين پلانها در بازبيني اوليه توسط هيات انتخاب جشنواره و همينطور ارشاد مصرانه بر حذفشان تاكيد داشتند و با اينكه شايد بودنشان از نظر محتوايي براي فيلم مهم بود، ولي حذفشان به كليت فيلم لطمهاي وارد نميكرد. يعني مثل مواردي نبود كه پس از اولين اكران در جشنواره به ما اعلام شد و من گفتم حاضر به حذفشان نيستم و اين موارد حتي در نسخهاي كه در ايام جشنواره در اكران خصوصي شما ديديد هم وجود نداشت. در همان مراحل آخر مونتاژ، از فيلم حذف شد و البته چند مورد هم در نسخه جشنواره بود و بعدا از فيلم درآمد.
اين اصلاحات مقداري از جذابيتهاي قبلي فيلم را كم كرده، ولي به كليت فيلم لطمهاي نزده است. يكي از تغييرات ناخواسته اضافهشدن آن ديالوگ پاياني باشد. به هر حال كساني كه فيلم را بعد از مونتاژ نهايي ديده بودند، مثل چند نفر از منتقدان يا اهالي سينما وقتي صحبت از مميزيها بود، خيلي از آنها به من گفتند كه اصلاحات را انجام بده، چون حيف است كه فيلم اكران نشود و الان كه فيلم در حال اكران است، ميبينم كه آنها درست ميگفتند.
فيلم روي پرده چقدر با فيلمنامه نوشته شده تفاوت دارد؟
فيلمنامه تا روزي كه فيلمبرداري ما شروع شد، چندين بار به خواست من بازنويسي شد. يكي از دلايل بازنويسي هم كوتاهشدن زمان فيلمنامه بود. روزي كه فيلمبرداري شروع شد، فيلمنامه همان چيزي بود كه ميخواستم. خصوصا كه جنس طنز كار و طنز ديالوگها را بسيار دوست داشتم. ديالوگي كه بعد از خنديدن، شما را وادار به فكر ميكند و مثل يك شوخي نيست كه فقط بخندي و بعد تمام شود. من به تغيير فيلمنامه سر صحنه در سريالهايم بسيار عادت داشتم، ولي اين فيلمنامه تمام تغييرات را قبل از فيلمبرداريش روي آن انجام داده بوديم و سر صحنه تغيير زيادي نكرد. شايد در هر چند جمله كه مثلا بداهه بازيگرها بود، ولي فيلم روي پرده شباهت زيادي به فيلمنامه دارد.
خود شما چقدر در نوشتن فيلمنامه همكاري داشتيد؟
بعضي از سكانسها يا موقعيتهاي فيلم پيشنهاد من بود كه آقاي فرهادي موقع نوشتن فيلمنامه پيشنهادهايي را كه ميپسنديد، در فيلمنامه ميآورد.
براي شما كه ساخت سريال با افراد زياد را در كارنامهتان داريد، كارگرداني اين كار چطور بود؟
تجربيات كار با بازيگران زياد در سريالهايم در اينجا به من خيلي كمك كرد. سختي كار با بازيگران زياد، سواي بحث انتخاب بازيگر و هماهنگي و غيره شايد بيشتر به اين برميگردد كه شما در يك كار كم بازيگر تا بازيگر نقشش را دربياورد و با فضا اخت بگيرد و حرف هم را بفهميد، نهايتا چند روز بيشتر طول نميكشد و بعد كار به روال عادي ميافتد و تا آخر پيش ميرود، ولي مثلادر دايره زنگي ما هرچند روز يك بار با ورود يك بازيگر جديد، دوباره انگار شمارههايمان صفر ميشد و از اول بايد استارت ميزديم.
صحبت با بازيگران، رسيدن به بازي و لحن موردنظر در مورد بعضي از بازيگران، آشناييزدايي از بازيها و اجراي بازي متفاوت، يكدستكردن همه بازيها، مديريت تعداد زيادي بازيگر جلوي دوربين، سختترشدن ميزانسنها و بالطبع دكوپاژ به علت تعدد افراد، همه اينها از سختيهاي دلپذير كار بود.
چطور توانستيداين مجموعه بازيگران را براي نقش هايي كه اغلب كوتاه هستند كنار هم جمع كنيد؟
مثل همه كارهاي ديگر روال انتخاب بازيگر انجام شد. فقط شانسي كه من داشتم، براي اكثر نقشها معمولا با گزينه اول يا نهايتا دوم به نتيجه ميرسيديم كه حتي در مورد نقشهاي كوتاه هم اين اتفاق افتاد.
بازيگران با چه معيارهايي انتخاب شدند؟
مهمترين معيارم براي انتخاب بازيگر توانايي او، نزديكياش به نقش و اخلاق حرفهاي بازيگر سر صحنه است كه اين سومي براي من خيلي مهم است.
آيا حضور چهرههاي تلويزيوني مانند مهران مديري، محمدرضا شريفينيا و حتي مسائلي كه سر آمدن يا نيامدن هديه تهراني بود، براي پرفروششدن فيلم نبود؟
ببينيد، شايد حضور آقاي مديري، شريفينيا و برخي ديگر از بازيگران باعث پرفروششدن فيلم شده باشد، ولي انتخاب آنها از طرف من قطعا به اين دليل نبوده است. براي من پرفروششدن فيلم چه قبل و چه حالا مهم بوده، ولي برايم حفظ كيفيت فيلم خيلي خيلي مهمتر بوده است.
من تمام بازيگران را بدون توجه به پرفروش يا كمفروشبودن، براساس نزديكي و تواناييشان به نقش انتخاب كردم و نزديكي هم منظورم نزديكي بازيهاي قبلي يا نقشهاي قبليشان با نقش موردنظر در فيلم ما نبوده، بلكه با نزديكياي كه خودم از اين بازيگر در ذهنم با نقش موردنظر ساخته بودم كه شايد اتفاقا در وهله اول بعضي انتخابها به نظر انتخابي عجيب ميآمد.
بهترين مثالش هم انتخاب آقاي اميد روحاني منتقد و مدرس سينما براي نقش عبدا...زاده است. انتخابي كه در ابتدا با واكنشهاي مختلفي روبهرو شد و همه اين انتخاب را با توجه به شخصيت واقعي و ظاهر روشنفكرانه آقاي روحاني ريسك بزرگي ميدانستند و معتقد بودند ايشان براي بقيه نقشها مناسبترند و حتي خود آقاي روحاني هم فكر ميكردند شايد بقيه نقشها را بهتر بتوانند بازي كنند و تنها پافشاري و اصرار من بود كه ايشان اين نقش را بازي كردند. در تمرينهاي اوليهاي كه داشتيم، من مطمئن بودم با تمرين بيشتر، آنچه ميخواهم ميشود و فكرميكنم الان حضور اميد روحاني در جذب مخاطب كاملا تاثير دارد، به همان اندازه كه بازيگرهاي ديگر.
و يا حضور صابرابر كه به نظرم بهترين و تنها گزينه من براي نقش محمد بود يا حتي نقش شيرين كه ابتدا من تصميم داشتم يك چهره جديد را براي اين نقش بگذارم و مدت زيادي هم در زمان پيشتوليد روي اين قضيه وقت گذاشتم، ولي در نهايت نشد و حتي انتخاب باران كوثري كه بازيگري تجاري به حساب نميآيد.
موضوع خانم تهراني چه بود؟ تا مدت ها اسمش به عنوان بازيگر مطرح بود و بعد ديديم نيست.
قضيه خانم تهراني هم به نظرم خيلي از طرف مطبوعات پيگيري شد و من خيلي مخالف اين اخبار بودم. حضور يا عدم حضور يك بازيگر در يك فيلم امري معمولي است كه در اين مورد خاص زياد مطبوعات به آن پرداختند. به هر حال چون در اين مورد تاكنون صحبت نكردهام، شايد لازم باشد كه اينجا در اين مورد توضيح بدهم.
خانم تهراني در واقع اولين بازيگري بود كه براي حضور در اين فيلم اعلام آمادگي كرد. ما چند جلسه با هم راجع به نقش صحبت كرديم و ايشان تنها بازيگر قطعي فيلم شد. به هر حال تا قبل از گرفتن پروانه ساخت و شروع پيشتوليد جدي هر موقع هرخبري راجع به فيلم بود، اسم ايشان بهعنوان بازيگر ميآمد، همانطور كه اسم آقاي حسين جعفريان كه بعدا به دليل سفري كه برايشان پيش آمد، نتوانستند بيايند بهعنوان مدير فيلمبرداري يا بقيه عواملي كه سمتشان قطعي شده بود. بعد از گرفتن پروانه ساخت و پيشتوليد رسمي كار تمرين من با بازيگران شروع شد. در تمرينها و بعد ازتست گريم بود كه خانم تهراني خودشان پيشنهاد دادند كه بهتر است نقشي كه بار طنز كمتري دارد، بازي كنند و گفتند نميتوانند خودشان را در اين نقش باور كنند، ولي چون بقيه نقشها تا آن زمان تقريبا انتخاب شده بودند، ديگر نقشي كه به ايشان بخورد وجود نداشت و خيلي دوستانه اين همكاري منتفي شد. بعد خانم تهراني گفتند كه حاضرند يك نقش كوتاه در كار بازي كنند مثل مجري برنامه تلويزيوني، به همين دليل اسم ايشان جزو بازيگران كار باقي ماند.
الان كه اين نقش در فيلم نيست، چرا اين نقش حذف شد؟
ولي چون بخش مجري تلويزيوني كه قرار بود به شكل ويدئويي گرفته شود، حدودا سه هفته بعد از اتمام فيلمبرداري كل كار گرفته شد، در آن زمان مونتاژ فيلم تقريبا تمام شده بود و آن موقع بود كه ديديم تايم فيلم بسيار بالا رفته چيزي حدود 130 دقيقه كه ما فقط نگران حذفكردن سكانسها بوديم و ديديم صحنههاي بخش ويدئويي كه بازنويسي شده بود و خيلي هم جذاب بود را اگر بخواهيم فيلمبرداري كنيم، خودش زماني حدود 15 دقيقه ميشود كه با توجه به تايم بالاي فيلم اصلا امكانپذير نبود، يعني من ميبايست حدود 15 دقيقه از بخشهاي ديگر فيلم كم ميكردم تا اين بخش را ميشد به فيلم اضافه كرد و بايد براي مشكل تايم فيلم از اين بخش چشمپوشي ميشد و با حضور خانم تهراني هم در همين حد فعلي نقش (كه البته در نسخه جشنواره از اين بيشتر بود) به شدت مخالف بودم و اصلا برايم قابلقبول نبود كه بخواهم از يك هنرپيشه كه طرفداران خودش را براي جذب به سينما دارد، چنين استفادهاي را بكنم و احساس ميكردم اين كار فقط سوءاستفاده از تماشاگر است. به خاطر همين دلايل حضور ايشان در فيلم منتفي شد. بنابراين ميبينيد كه اتفاقا قضيه خانم تهراني واخبار مربوط به عدم حضورش در اين فيلم نهتنها به خاطر پرفروششدن نبوده، بلكه از حضور كوتاه او در فيلم كه ميتوانست عاملي در فروش هم باشد، بهخاطر احترام به تماشاگر چشمپوشي شد.
اين فيلم از نظر شخصيتپردازي موفق است. به دو دليل، اول حضور شخصيتهاي منحصربهفردش كه در سينماي ايران تازگي دارد، دوم نحوه معرفي آنها به تماشاگر كه با كمترين نشانهها و در اولين فرصت اين شخصيتها به مخاطب معرفي ميشوند، اما در اين ميان چند تا تيپ بودند كه بازيهاي قبلي خودشان را تكرار ميكردند، مانند مهران مديري يا شريفينيا.
به نظرم بازي آقاي مديري شبيه بازيهاي قبليشان نشده. من در اوايل كار به آقاي مديري گفتم كه چون لحن شما براي تماشاگر بسيار آشنا است، تا جايي كه بتوانيد هر چيزي را كه در لحن شما يادآور بازيهاي قبليتان است را از خودتان دور كنيد كه ايشان هم خيلي استقبال كردند و هم خيلي همراهي. بهطوري كه بعضي جاها من حس ميكردم حساسيت من روي اين مساله باعث شده بود كه خود ايشان هم روي حرفزدن و لحن و تاكيدهايشان حساس شوند.
ولي به هر حال چون آقاي مديري چهرهاي بسيار شناختهشده و آشنا براي تماشاگر است و تماشاگر ايشان را در نقشهاي زيادي ديده هر بازياي كه بكند، به نظر تماشاگر آشنا ميآيد، حداقل در نقشي مثل رزاقي كه مانند بقيه نقشها اصرار من براين بود كه در بازيها، عادي و طبيعيبودن رفتار جاري باشد، مانند رفتار روزمره آدمهاي اطرافمان و همين مساله در مورد آقاي شريفينيا نيز صادق است و اتفاقا برخلاف نظر شما من فكر ميكنم با تيپسازي هميشه راحتتر بازيگر ميتواند تفاوت فيزيكي و كلامي ايجاد كند، ولي برعكس، من از آقاي مديري يا آقاي شريفينيا ميخواستم كه به سمت بازينكردن بروند و اين برايم مهم بود.
برخي از اين شخصيتها خيلي تازه اند ، مانند شخصيتي كه باران كوثري نقش آن را بازي ميكرد. شما چقدر در رسيدن به اين نقش همراه باران بوديد و چقدر خود او اين شخصيت را ميشناخت؟
زماني كه باران براي اين نقش آمد، تقريبا اواخر پيشتوليد بود و همانطور كه گفتم، به دلايلي دوست داشتم كه اگر بشود يك چهره جديد اين نقش را بازي كند و يكي از دلايلم هم اين بود كه تماشاگر حدسي درباره نقش شيرين نزند و كلا استفاده از چهرههاي جديد را در كنار بازيگران حرفهاي دوست دارم، ولي به هر حال اين اتفاق نيفتاد و من به حضور بازيگر حرفهاي براي نقش شيرين فكر كردم و باران كوثري جزو اولين انتخابهايم بود كه خيلي سريع حضور او در فيلم قطعي شد و در آن مدت كوتاه تا زمان فيلمبرداري جلسات تمرين فشرده و زيادي با باران، صابرابر و نيما شاهرخشاهي داشتم و اين تمرينها خيلي به همه ما در زمان فيلمبرداري كمك كرد.
از طرفي گريم نقش شيرين برايم خيلي مهم بود كه با تست گريمهاي زيادي كه انجام شد، چهره باران هماني شد كه براي نقش شيرين ميخواستم. ما تا روز فيلمبرداري هر روز تمرين داشتيم و هر بار به نكتهاي جديد براي نقشها ميرسيديم و هر سه اين بازيگران حسابي براي تمرينها وقت ميگذاشتند و هر روز بازي باران به آن چيزي كه ميخواستم، نزديكتر ميشد و ديگر نگراني من بهخاطر كمبود وقت تا زمان فيلمبرداري كاملا برطرف شد، ولي در زمان فيلمبرداري هم با باران مثل تمام بازيگران در تمام سكانسها قبل از شروع فيلمبرداري سكانس، روخواني و تمرين داشتيم و او هم هميشه مشتاقانه آماده شنيدن هر پيشنهاد جديدي بود و خودش هم هميشه با ايدهاي ميآمد.
به نظرتان واقعيتر نبود كه آخر فيلم را مانند نسخه اول قرار ميداديد و ميگذاشتيد او برود و مثل واقعيت در بين همه ما رها باشد.
به هر حال آن پايان قبلي واقعيتر بود، ولي من خودم اين پايان را هم دوست دارم. الان كه فيلم را با تماشاگر ميبينم، حس ميكنم تماشاگر اين پايان را بيشتر ميپذيرد.
شايد نميخواستيد پايانش اين قدر تلخ باشد و واقعگرا؟
نوشته شده توسط ریحانه در چهارشنبه 28 فروردین1387 ساعت 12:55 موضوع | لینک ثابت
مهران مدیری بازیگر محبوب من است
سهيل سليماني ـ چند وقت پيش يكي از خوانندههاي مجله برايم نوشته بود چرا با امير ژوله يا منصور ضابطيان براي صفحه شبكه گفتوگو نميكني. شايد آن روز موضوعيت خاصي براي اين كار وجود نداشت، اما امروز امير به عنوان يكي از نويسندگان اصلي سريال نوروزي «مرد هزار چهره» است. به همين خاطر اين بار روبهروي او نشستيم و با او گفتوگو كرديم. اميرمهدي ژوله براي توي خواننده چلچراغ اينقدر نام شناخته شدهاي است كه احتياجي به معرفي كردنش در اين ليد نيست. دوست خوب و همكار غرغروي ما كه امروز ميشود از او به عنوان يك فيلمنامهنويس مدعي در عرصه طنز نام برد. پس توضيح بيشتري نميدهم و بدون كش و قوس بيمورد يكراست ميروم سراغ اصل مطلب. گفتوگو با اميرمهدي ژوله كودك فهيم دوستداشتني چلچراغ.
*مهران مديري چندوقت است كه با يك تيم از نويسندگان ثابت كار ميكند كه تو هم جزو آن تيم هستي. ميخواهم بدانم سوژهها در اين تيم چطوري انتخاب ميشوند و بعد از آن برويم سراغ «مرد هزار چهره» و اينكه از كجا و چطور به آن رسيديد؟
معمولاً اين طوري است كه ما اول سفارش كار را ميگيريم. مثلاً ميگويند قرار است گروه يك كار 90 شبي بسازد يا يك 10 قسمتي سيدي يا سريال عيد باشد و... خب ما براساس همين مينشينيم و يك طرح تعريف ميكنيم كه كشش اين ماجرا را داشته باشد. مثلاً براي «شبهاي برره» لازم بود كه ما يك كار داشته باشيم كه كشش 90 قسمت را داشته باشد. يعني فضا و شخصيتها بايد قابليت اين 90 شب كار كردن را داشته باشد. يا مثلاً براي «مرد هزار چهره» بايد يك قصه دنبالهداري پيدا ميكرديم كه بشود آن را در 13 قسمت جمع كرد و حالا به خاطر رقابتهايي كه بين شبكه در عيد و كارهاي مناسبتي وجود دارد بتواند جذاب باشد و سوژه بكري داشته باشد. همه چيز بسته به نوع كاري دارد كه قرارداد آن را داريم. اينكه مشخص شد، مينشينيم دور هم و هر كسي طرح و ايدهاي دارد ميگذارد وسط و درباره آنها صحبت ميكنيم. معمولاً آن چيزي كه اجرا ميشود و معمولاً بهترين ايدهها و طرحها مال پيمان است. بعد كه طرح تأييد شد، مينشينيم روي آن فكر ميكنيم و شخصيتها و نوع پيش بردن قصهاش را پيدا ميكنيم و بعدش سراغ گسترش كلي و متن معنايي ميرويم.
*«مرد هزار چهره» هم پيشنهاد پيمان بود؟
بله. چند تا طرح داشتيم كه «مرد هزار چهره» طرح پيمان بود كه براساس داستان «پخمه» شكل ميگرفت. پيمان گفت: «من هميشه دوست داشتم روي اين داستان كار بكنم، چون جاي كار زيادي دارد.» اين از همه طرحهاي ما در آن زمان جذابتر، بود چون اولاً يك شخصيت ثابت داشت كه بيننده دنبال آن ميرفت و ميتوانست از مهران مديري بازي بيشتري را ببيند و خب ما ميدانستيم كه اين خودش ميتواند يكي از رمزهاي پيروزي كار باشد. در وهله دوم چون داستان در موقعيتهاي متفاوتي قرار ميگرفت ميشد از بازيگرهاي متنوعي در كار استفاده كرد. نكته سومش هم اين بود كه كمدي جابهجايي داشت، به جاي يكي چندتا. يعني يك بار يك كارمندي كه جاي دكتر او را ميبينيم، يك بار كارمندي كه او را به جاي مأمور انتظامي اشتباه ميگيرند، يك كارمند كه جاي يك شاعر او را اشتباه ميگيرند و... چندجور كمدي موقعيت كه در واقع قابليت تبديل شدن به سه يا چهار تا مارمولك را داشت. بعد ما نشستيم موقعيتها را براساس جذابيتشان تعريف كرديم. يعني براي بيننده اين مسعود شصتچي ناتوان و خيلي شريف و خيلي دستوپا چلفتي اگر در موقعيتهايي قرار بگيرد، كنتراستش كمدي بيشتري ايجاد ميكند. فكر ميكنم ما شش تا موقعيت براي اولين بار براي اين شخصيت در نظر گرفتيم، اما چون اين چهار موقعيتي كه در نهايت ديديم جاي كار بيشتري نسبت به بقيه داشت، به همين خاطر كارمان را روي همينها متمركز كرديم. يعني موقعيت پزشكان، نيروي انتظامي، شعرا و آدمربايي. اول قرار بود موقعيت آخر آدمربايي باشد. يكي بيايد به مسعود پولي بدهد كه زن او را بدزد و بعد او برود به زن اين خبر را بدهد و درگير ماجراي خانوادگي آنها بشود و بفهمد كه اينها قرار است در حقيقت پدرزن خانواده را سركيسه كنند و... براي همين اپيزود هم با امين حيايي صحبت شد و آن طور كه شنيدم قرارداد هم بستند. منتها به خاطر مشغله كار امين حيايي و اينكه قرار بود «دايره زنگي» در عيد اكران شود و نميخواستند خيلي بازيگرها با آن مشترك باشد، امين حيايي خيلي عذرخواهي كرد و نيامد. بعدش ديديم اين موقعيت شايد در لحظه جذاب باشد اما كشش اين را كه دو يا سه قسمت برود ندارد و رفتيم سراغ اين موضوع جديد. چيزي كه ما در نظر گرفته بوديم اين بود كه مسعود شصتچي در هر كدام از اين موقعيتها وارد يك جامعهاي شود. به خاطر اينكه كشش دو يا سه قسمت ارائه شدن را داشته باشد. نكته مهم ديگر اتصال درست همه اين ماجراها با هم بود. چون در داستان «پخمه» خيلي بيمنطق شخصيت اول اشتباه گرفته ميشد، اما ذات كار تلويزيوني در اين نوع يك كار زنجيرهاي و به هم پيوسته منطقي بود كه بايد خيلي به آن توجه ميكرديم.
*تو در اين كار خيلي كوتاه بازيگري را هم تجربه كردي. درباره اين تجربه جديد هم بگو.
كار من يك نقش كوچك بود. ميخواستيم نشان دهيم كه اين خانواده كه ما تعريف كردهايم، خيلي به تيتر و عنوان پزشكي اهميت ميدهند و جوكهايشان درباره مسائل پزشكي است و براي مهندسها جوك ميسازند و... گفتيم بگذار آدمي را هم كه اينها طرد ميكنند اين طوري باشد. پسرعمهاي كه هيچكس او را دوست نداشت كه مسعود شصتچي در جايي ميپرسيد چرا طردش كردهاند مگر معتاد است يا بچه ناتني يا دكتر نشده كه جواب ميگرفت كه نه اتفاقاً هيچكدام از اينها نيست و دكتر هم هست و تخصص هم دارد، منتها اين تخصص قلب و عروق ميخواند وسطش مغزش نكشيد رفت كليه و مجاري ادرار خواند و... كه البته اين كليه و مجاري ادرارش در پخش درآمده بود و كاملاً يك نقش عقيم شد. بازي خيلي كوتاهي بود، اما بايد در آن خيلي مفلوك بودن اين شخص به چشم ميخورد كه ما هم گفتيم بگذار كمي هم ما بازي كنيم.
*حالا از اين فضا خوشت آمد؟
نه. بازيگري خيلي شغل خوبي است. يك بار با سروش صحت حرف ميزديم، گفتم چقدر نويسندهها آدمهاي مفلوكي هستند. بايد خر همه باشند؛ خر كارگردان، خر بازيگر، خر تهيهكننده و... آخرش هم همه انتقادها و اعتراضها مال آنهاست. سروش جواب داد بازيگري بهترين كار است. صبح به صبح ماشين ميآيد دنبالت و ميآيي بازيات را ميكني و بعدش هم پولت را ميگيري و ميروي و كسي هم به تو كاري ندارد.
*درباره «مرد هزار چهره» اين روزها حرفهاي زيادي ميشنويم. كمي هم در اين باره صحبت كنيم. مثلاً شنيدهام كار 15 قسمت بوده و به خاطر حذفيات شده 13 قسمت. از اين شروع كنيم.
آن طور كه ما برنامهريزي كرده بوديم دو قسمت ابتدايي داشتيم، سه قسمت پزشكان، سه قسمت نيروي انتظامي، دو قسمت شاعرها، سه تا مافيا، تا اينجا شد 13 قسمت. قرار بود در قسمت 14 ماجرا جمع شود و پايانبندي را داشته باشيم و قسمت پانزدهم هم كه مال پشت صحنه بود. اين قرار اوليه بود و ما هم طبق همين برنامه ضبط داشتيم. موقعيت شاعرها آخرين موقعيتي بود كه ضبط كرديم. ما خيلي ضيقوقت داشتيم و نميشد به لوكيشنهاي متعدد برويم. به همين خاطر اگر توجه هم كرده باشيد از نظر اجرا ضعيفتر از باقي موقعيتها بود. همهاش در موقعيتهاي داخلي گرفته شد و بعدش هم خورديم به عيد. به همين خاطر اين موقعيت كه قرار بود دو قسمت باشد تبديل شد به يك قسمت و 10 دقيقه و به همينخاطر يك مقدار از مافيا هم قاطي قسمت دوم آن شد. به همين خاطر از ته ماجرا كم آورد و شد 13 قسمت.
*پس چيز خاصي براي حذف نبوده؟ راستي چرا اسم محمدرضا حسينيان بود اما چيزي از او نديديم يا چرا توي تيزرها ما يك بازي از رضا رشيدپور ديديم كه هيچوقت پخش نشد؟
آن هم يك ماجراي جالب داشت كه كلي تعبير و تفسير غلط دوروبرش بود. تا آنجايي كه من ميدانم در قسمت مافيا يك سكانس داشتيم براي شوخي با فيلم «پدرخوانده» كه در آن رضا رشيدپور ميآمد و زيرآب حسينيان را پيش آن پدرخوانده مافيا ميزد و او ميگفت كه من حسابش را ميرسم و تصوير كات ميشد به اينكه كله مرغ انداختهاند توي رختخواب حسينيان و ارجاعي بود به آن صحنه انداختن كله اسب داخل فيلم پدرخوانده و قرار بود در سكانس آخر ما علي پروين را داشته باشيم كه ميآيد مسعود شصتچي را با مربي خارجي اشتباه ميگيرد و با خودش ميبرد منتها هماهنگيها با علي پروين به نتيجه نرسيد و او رفته بود شمال و چون اين قسمت قرار بود در عيد ضبط شود. به همين خاطر قرار شد رشيدپور را در آن سكانس استفاده كنيم و مجبور شديم شوخي آن دو نفر را حذف كنيم.

*الان با يكسري حاشيه هم درباره اين كار روبهروييم. يعني عدهاي آمدهاند به شما انگ زدهاند كه اينها ميخواستهاند جامعه روشنفكري را به سخره بگيرند و... ميخواهم بدانم به نظر تو حد طنز ما كجاست؟ با توجه به اين قبيل اتفاقها چرا نبايد ما مثلاً با يك صنف يا گروه شوخي كنيم؟ مگر شما ميخواستهايد به كس خاصي توهين كنيد كه صداي بعضيها درآمده؟ و...
بگذار من اينجا يك بحث كلي داشته باشم. تو در طنز يا بايد در خلأ كار بنويسي كه مثلاً يك آقايي به نام هيچكس در يك ناكجاآبادي در يك روزي برايش يك اتفاق افتاد و... يا اينكه ميخواهي كار واقعگرايانه بنويسي. آن وقت شخصيتهاي تو بايد اسم و شغل داشته باشند. آدمهايت بايد موقعيت زماني و مكاني داشته باشند. اين نقدناپذيري و اين شوخيناپذيري كه در جامعه ما هست خيلي بد است. ما در موقعيتهاي جدي هم اين اعتراضها را داريم. مثلاً براي «شوكران» پرستارها اعتراض ميكنند و نمونههايي از اين دست. اين خيلي تلخ است. كنار اين تعبيرها و سوءبرداشتهاي شخصي را هم اضافه كن. يك كار طنز را بايد ديد و نبايد در آن فقط به فكر مصداق پيدا كردن و اين جور حرفها باشيم. اين خيلي بد است كه تا ما در مورد هر كس يا گروهي كاري درست ميكنيم، صداي آنها بلند ميشود كه ايواي همه چيز از بين رفت. من ميخواهم اينجا از جامعه پزشكان و نيروي انتظامي تشكر كنم كه هيچگونه گلايه و انتقاد رسمي و غيررسمي نداشتهاند. اين يك حرف كلي است كه چطور بايد با طنز و شوخي برخورد كرد. اين ميشود كه ميگويم دست ما واقعاً بسته است. تو اينجا بايد يا يك كار عقيم مثلاً آپارتماني كني كه درباره ازدواج كردن و جوانها و اينطور چيزهاست كه بعد صداي همه درميآيد كه آي اينها فقط همين را بلد هستند يا ميآيي وارد اجتماع شوي باز صداي همه درميآيد. موقعيت نيروي انتظامي يك موقعيت حساس بود، به همين خاطر ما كلي هماهنگي كرديم كه چطور بايد وارد اين موقعيت شد بدون اينكه حساسيتي ايجاد كنيم. ما اين مسير را رفتيم كه مسعود شصتچي در اين موقعيت كارهاي بد ميكند و رفتارهاي غلط و ناهنجار دارد. در همانجا ميبينيم كه خود نيروي انتظامي و افراد هيچكدام از رفتارهاي او را تأييد نميكنند و همان رفتارهاي غلط مسعود باعث ميشود كه لو برود. به همين خاطر است كه ميگويم ما كنايهاي به كسي نداشتيم. متنها رفت نيروي انتظامي خوانده شد و اصلاً ما در كار مشاور انتظامي داشتيم و در نهايت آنها كار را تأييد كردند و تشكر كردند و مشكلي هم پيش نيامد. در مورد موقعيت شعرا ما فكر ميكرديم كمترين حساسيت را داشته باشيم. فكر ميكرديم جامعه روشنفكر ما خيلي بيشتر از گروههاي ديگر به ماهيت طنز و كمدي واقف هستند و كمتر دچار سوءتفاهم ميشوند. همينجا ميخواهم بگويم كه من واقعاً نديدم كه نه يك نفر از شعرا نه يك نفر از نويسندگان، نه يك نفر از اين حلقههاي ادبي و روشنفكري و نه حتي يك نفر از اساتيد يوگا و مديتيشن كوچكترين اعتراضي به ما بكند. منتها دوست خوب ما توكا نيستاني كه كاريكاتوريست خوبي است، دچار يك سوءتفاهم شد در مورد تطبيق كاراكترهاي اين بخش با مابهازاهاي بيروني. يعني گفت اين الان فلاني است و آن يكي ديگري است و... و بر اساس همين سوءتفاهم شروع كرد به قضاوت كردن و در وبلاگش نوشت و بعضيها هم دنبال اين ماجرا را گرفتند. اكثريت هم با اين نظر مخالف بودند. حتي در كامنتهاي وبلاگ خود او. دوست دارم در مورد بعضي از اين برداشتها توضيح بدهم. مثلاً مسعود وقتي وارد بزرگداشت آن شاعر شد، ما عكس يكي از عوامل پشت صحنه را گذاشتيم و در آنجا شوخي كرديم با اسم مستعار گذاشتن شعرا و مثلاً اسم آن استاد را براساس پلاك ماشين گذاشتيم تهران-م بعد برداشت كردهاند اين م-تهراني بوده و ما خواستيم به م.آزاد توهين كنيم. يا اسم حلقه ادبي و هنري را چون خانه پيمان در خيابان دروس بود گذاشتيم حلقه دروس و گفتند چون فقط خانم ليلي گلستان در دروس زندگي ميكند ما خواستهايم با ايشان شوخي كنيم و از اين دست سوءتفاهمها. يا مثلاً به گريم سعيد پيردوست گير دادند. اولاً من كه مسئول گريم بازيگرها نيستم. چرا اصلاً بايد يك نفر را ما شبيه شاعري درست كنيم كه شايد سه هزار نفر هم او را به چهره نشناسند. اين خيلي برخورد دردناكي است، به خصوص وقتي از طرف كسي مثل توكا مطرح ميشود، چون برادر او اصلاً قرباني همين سوءتفاهمها شد. هدف از اين اپيزود نشان دادن جامعهاي بود كه فقط اداي روشنفكري را درميآورد. كساني كه فقط مدعي هستند. باور كنيد كه اين قسمت اصلاً مابهازاي بيروني نداشته و ندارد.
*خيليها عقيده دارند «مرد هزار چهره» براي مخاطب خاصي ساخته شده، بعضي ديگر عليهاش حرف ميزنند و ... درباره بازخوردهاي بيروني كار هم بگو.
مسافرت بودم كه به من زنگ زدند كه كار توي وبلاگها و سايتها خيلي سر و صدا كرده و هركسي درباره تعبير و تفسير خودش ميگفت. به محراب زنگ زدم كه برو جستوجو بكن ببين چه خبر است. بعد از اولين صحبتها محراب گفت خيلي جالب است كه هيچ كس درباره اينكه كمدي كار در چه سطحي است و چه نقاط قوت و ضعفي دارد، درباره كارگرداني يا حضور بازيگران جديد هيچ صحبتي نكرده. همه دنبال تفسيرهاي خودشان هستند و به دنبال اينكه اينجا چه منظوري داشته و آنجا چه خبر است. در حاليكه اين كار اصلاً كار استعاري نبود كه بخواهد ما در آن از المانهايي استفاده كنيم كه به مصاديق بيروني ارجاع داشته باشد. در هيچ كدام از موقعيتهاي ما اينطور نبود. ما جوامعي را تعريف كرده بوديم كه قهرمانان را بين آنها ميبرديم و در اين بين يك سري نقدهاي اجتماعي و روانشناختي داشتيم. نقد مردم و خودمان. اينكه آينهاي جلوي خودمان بگذاريم و بگوييم اين رفتارها غلط است.
*الان كه كار را ديدهايد، به چند درصد آن چيزي كه در جلسهها ميخواستيد رسيدهايد؟
موقع پخش كار من هيچ ذهنيتي نداشتم. آقاي مديري هميشه اعتقاد داشت كه اين بهترين كار زندگي من است و خيلي كار خوبي شده. ما هم با توجه به چيزهايي كه ميديديم كار را خيلي دوست داشتيم. در مجموع هم فكر ميكنم كار خوبي داشتهايم كه عموم مخاطبان هم از آن رضايت داشتهاند. منتها نظرات مختلف است. يكي اين اپيزود را دوست دارد و يكي هم اپيزود ديگري را. فكر ميكنم ما توانستيم با فاصله از ديگر سريالهاي عيد موفق شويم. ما ميخواستيم مردم راضي باشند كه شدند. خدا را شكر كار با كمترين جرح و تعديل روي آنتن رفت و نتيجهاش يك چيز آبرومند قابل دفاع شد.
*درباره مهران مديري هم حرف بزنيم. درمورد خودش، فضاي كار كردن با او و ...
من مديري را هميشه خيلي دوست داشتم. يعني همين الان بعد از چند سال كار كردن با او هنوز هم شيفتهوار به مهران مديري و بازيهايش نگاه ميكنم. خودش را خيلي دوست دارم و به شخصه برايش احترام خاصي قائلم. ما با كارگردانهاي ديگر هم كار كمدي و طنز كردهايم، اما اصلاً كار در نيامده به شكل كارهايي كه با مهران مديري كردهايم. در كار مهران مديري حضور پررنگي دارد و به همين خاطر بيننده اول مينشيند كه مهران مديري را ببيند و اينطوري ميشود كه اسم مهران مديري خودش ميشود 80 درصد بيننده و اين خيلي به ما كمك ميكند كه با تكيه بر متنها بتوانيم يك كار آبرومند به بيننده ارائه دهيم. براي من كاركردن با او تجربه خيلي خوبي بوده. همان موقع كه با مهدي مظلومي كار ميكرديم نميتوانستيم حرف همديگر را بفهميم. پيمان قاسمخاني به من ميگفت كه تو ساخته شدي براي كار با مهران مديري. چون كارش شوخي محور است و خيلي شوخي را خوب ميفهمد و در ميآورد. هنوز مهران مديري بازيگر محبوب من است.
*اميرمهدي ژوله همچنان ميخواهد كار طنز كند يا به كار جدي هم فكر ميكند؟
نه، من ترجيح ميدهم كار طنز بكنم. مو