نمیخواهم اشتباهی باشم
«مرد هزارچهره» در تعطیلات نوروزی توفانی از بازتابهای متفاوت برپا کرد؛ توفانی که امروز که یک ماه از پخش آخرین قسمت این سریال میگذرد، جز غباری از آن بر جای نمانده است. این سریال ثابت کرد که میشود با خیلی چیزها شوخی کرد بیآنکه آسمان به زمین بیاید، میتوان از خیلی چیزها انتقاد کرد، بیآنکه تخریبی صورت بگیرد. اینها البته فقط گوشهای از امتیازهای کار آخر مدیری است. چیزهای دیگری هم هست که در این گفتوگوی مفصل دربارهشان حرف زدهایم، آن هم پس از پنج سال که از آخرین گفتوگوی مدیری با مطبوعات میگذرد و او نسبت به پنج سال پیش از همه نظر تغییر کرده است. به نظر میرسد این بهار، بهار مدیریست. او تازهتر شده، یک فیلم موفق پرفروش روی پرده دارد، فیلم بعدیاش هم که احتمالاً از این یکی پرفروشتر خواهد بود در راه است، سریالش با موفقیت پخش شده و در تدارک ساخت اولین فیلم سینماییاش است. اینها همه دلایل خوبیست برای آنکه پس از پانزده سال که یک نفس دویده، در این نفس تازه کردن بین راهش بدانیم که در پشت سر چه می بیند. او ذاتاً آدمی محجوب و خجالتیست و با تصویری که از او در نقشهایش سراغ داریم زمین تا آسمان متفاوت است. چندان اهل گفتوگو نیست، در توفان حاشیههای سریال آخرش هم سکوت کرد تا غبارها بخوابد و صدایش بهتر به مخاطبانش برسد. من هم سعی کردم صدایش را با وضوح و ابعاد بیشتری منتقل کنم. هرچه نباشد معلوم نیست دیگر کِی تن به مصاحبه بدهد و از این فرصت باید برای دوستداران بیشمارش استفاده کرد تا دربارهی خیلی از چیزها از زبان خودش بشنوند. هرچه نباشد او مهمترین چهرهی طنز تلویزیون ایران است؛ گرچه مخالفانی هم دارد که در این مدت تا دلشان خواسته او را نقد کردهاند، اما به نظر میرسد که حالا دیگر نوبت حرف زدن او رسیده است.

یک بستنی خوشمزه، با شکلات توت فرنگی
بابت عذرخواهی به خاطر یك ساعت تأخیری كه موقع قرار گفتوگو داشتم، بستنی خریدم و رفتم پیش او. حق دارید باورتان نشود، ولی گفت اصلاً بستنی دوست ندارم و من مانده بودم چهطور میشود با كسی كه بستنی دوست ندارد مصاحبهی خوبی كرد! میدانستم خیلی هم اهل حرف زدن و توضیح دادن نیست و فكر كردم احتمالاً حرفهایمان زودتر از خوردن این دوتا بستنی تمام میشود. وقتی شروع كردیم، حرفها و موضوعهای مختلف راه افتاد و پیمان قاسمخانی بر خلاف تصورم برای همه چیز توضیح و ایده و حرفهای اساسی و شنیدنی داشت. این شد كه مصاحبه در نشست اول نصفه ماند و باقیاش را دو سه روز بعد ادامه دادیم. این گفتوگوی طولانی حاصل هفت هشت ساعت گپوگفت دربارهی خیلی چیزهاست؛ چیزهایی كه شنیدنش از زبان یك فیلمنامهنویس درجهیك و خوشقریحه كه حس طنز كمیابی هم دارد، برای خودم كه جذاب بود و امیدوارم بخشهای زیادی از این جذابیتها روی كاغذ هم منتقل شده باشد.
غیر از اینها، حالا به این نتیجهی مهم در زندگی رسیدهام كه زود قضاوت نكنم و آدمها را بهسرعت دستهبندی نكنم؛ ممكن است یكی هم نویسندهی خوبی باشد و هم شاید كارگردان قابلی شد و دوست خیلی خوبی هم بود، ولی از بدِ روزگار بستنی دوست نداشت!

منتظر این ۲ مصاحبه ی جذاب و خواندنی در همین وبلاگ باشید...!
نوشته شده توسط ریحانه در شنبه 21 اردیبهشت1387 ساعت 20:18 موضوع | لینک ثابت
«لویی آلتوسر و دور بازوی چهل سانتی»
امیرحسین جلالی: یادداشت امیر احمدی آریان درباره سریال "مرد هزارچهره" آخرین واکنش روشنفکران به تازه ترین کار مهران مدیری است. آریان که از نویسندگان و مترجمان کشورمان است در این یادداشت مفصل مدیری را "پوپولیستی تمام عیار" خوانده که "رسالت نهایی اش در حرفه و زندگی، قلب واقعیت و دگرگون جلوه دادن شرایط واقعی به نفع طبقه حاکم است."واقعیت آنست که آن دو قسمت مربوط به روشنفکران و اهالی فرهنگ و هنر "مرد هزارچهره" ظاهرا دست از سر بزرگان ادب ایران زمین برنمی دارد و گویی نهضتی اعتراض آمیز به راه افتاده وهر کسی که دستی در گوشه ای از پهنه فراخ فرهنگ این مرز پرگهر دارد خویشتن را موظف به همراهی با این قافله می داند. اما نمی دانم چرا این نوشته آقای آریان از جنس درد و رنگ صداقت به نظر می رسد، انگار که پشت این کلمات سرشار از عصبانیت و سوء تفاهم آدم دردآشنایی نشسته و دارد فریاد می کشد.با حرفهای آریان از دوجنبه می توان برخورد کرد: اول نقد محتوایی و موضوعی و بعد بررسی مصداقی، یعنی برفرض اینکه تئوری های ایشان را قبول کنیم( که نمی کنیم) باید ببینیم آیا مهران مدیری می تواند مصداق آنها باشد یا خیر. البته اگر بخواهیم چنین کاری را انجام دهیم نتیجه یادداشتی دوبرابر مطلب اصلی می شود پس فقط چند نکته را گذرا ذکر می کنیم و می گذریم.آریان می گوید که تمام برنامه های صدا و سیما به جز "نود" در راستای سیاست های کلی این سازمان حرکت می کنند که همانا تولید ایدئولوژی است، و این ایدئولوژی هم بنا به تعریف "لویی آلتوسر" ایجاد یک رابطه خیالی بین مردم و زندگی واقعیشان است. اول اینکه از آدم فرهیخته ای مثل جناب آریان بعید است که نداند ایدئولوژی سازی و تخدیر مردمان کارکرد بالذات رسانه به معنای عام آن است و نه اختصاص به تلویزیون ما دارد و نه ربطی به وضعیت فرهنگی کشورمان. تبلیغ یک دنیای خیالی که با زندگی واقعی مردم فرسنگها فاصله دارد وظیفه اصلی تمام رسانه ها و بخصوص تلویزیون است که جنبه ای عمومی تر دارد. آیا جناب آریان معتقدند که مثلا در آمریکا شبکه های متعدد تلویزیونی به کاری جز تحمیق و تخدیر مردم مشغولند؟ برای آنکه معلوم شود نویسنده چقدر به ادعایش معتقد است کافی است نگاهی بیندازید به تنها برنامه ای که از نظر وی در راستای سیاستهای کلی سازمان صدا و سیما نیست. اینکه کسی فوتبال و آن هم نمایش حاشیه هایش در برنامه "نود" ( فوتبال در شکل مدرن آن در همه جای دنیا از سوی روشنفکرانی چون آقای آریان مظهر فریب افکار عمومی و منحرف کردن اذهان مردم از مسایل واقعی دور و برشان محسوب می شود) موضوعی آگاهی بخش و خلاف جریان معرفی کند آدم را در مورد یکپارچگی ذهنی و اعتقادی گوینده دچار تردید جدی می کند.آریان معتقد است واقعیت زندگی در کشور ما به کلی سیاه و تیره است و عنقریب است که فرهنگ و هنر و ادب ایران زمین نابود شود و مهران مدیری و همکارانش در چنین اوضاع دهشتناکی به تنهایی دارند نقابی از بلاهت و سرخوشی و فریب بر چهره همه این مصیبتها می زنند.سیاه نمایی و اعتراض به زمین و زمان از جمله ویژگیهای روشنفکران ایرانی است( و جالب اینجاست که خود آریان هم به این قضیه معترف است) و به واقع حیات روشنفکری در ایران به اعتراض و گلایه از در باز گنجه و درازی دماغ این و آن بسته است. در چنین اوضاع و احوالی اگر گروهی با واقع بینی شرایط هرچند سخت و ضیق کار فرهنگی در این مملکت را بپذیرند و سعی کنند تا یک پروژه را به انجام برسانند، طبیعی است که گروه معترضین همیشگی نانشان را در شرف آجر شدن ببینند و به تکاپو بیفتند. چنین است که علت برآشفتگی جماعت همواره طلبکار روشنفکر از آدمی مثل مدیری کاملا روشن است ولی اینکه کسی از حیطه مرسوم نق زدن عبور کرده و وارد حوزه فحاشی شده است جای شگفتی دارد. استاد آریان صریحا مدیری را با مردان میانسالی که می خواهند در دوران افول زندگی از ته مانده نیروی جوانی و قوای جنسی خود بهره لازم را ببرند مقایسه می کند و با بافتن آسمان تئوریهای مارکسیستی ضد سرمایه داری به ریسمان کارنامه تلویزیونی مهران مدیری حسابی به صحرای کربلا می زند.خوب است که آقای آریان نگاهی به تمام مجموعه های مدیری بیندازند و ببینند که از همان "ساعت خوش" موتیف این برنامه ها نقد تظاهر، ریاکاری، چندچهرگی و فریبکاری ایرانیان بوده است. در یادداشتی که ماه قبل راجع به "مرد هزارچهره" نوشتم به نمونه ای از این قضیه در "ساعت خوش" اشاره کردم و حالا بهتر است اشاره ای کوتاه به مجموعه "شبهای برره" بیندازیم که آن چند دقیقه مربوط به تحصن نمایندگان و انرژی هسته ای اش انگار طوری آقایان روشنفکر را عصبانی کرده که یک مجموعه نودشبی با آن همه ارجاع های مستقیم و غیر مستقیم به سیاهی ها و کاستی های حقیقی جامعه پرمدعای ایرانی( برخلاف آنچه سیاسیون دلسوز فرهنگ شده این چند ساله اخیر سعی دارند به عنوان سیاهی به مردم قالب کنند) را اصلا نبینند. اینکه مردمانی با بدترین و غیرعادی ترین شیوه زندگی و ناپسندترین خصال اخلاقی در گوشه ای جمع شده اند و تمام مردم دنیا را مسخره می کنند و خودشان را پایه گذارهمه خوبی ها و نیکوییهای عالم می دانند(حتی از یک چاله مسخره جلوی خانه هم نمی گذرند و آن را نشانه ای از به زانو درآمدن جهانیان در برابر عظمتشان تلقی می کنند!) چقدر با خصوصیات کهن ما ایرانیان شباهت دارد؟ شما و دوستانتان که به ادعای یادداشت اخیرتان همواره از اینکه ما خودمان را مقتدای تمام دنیا می دانیم و مردم جهان را در همه چیز دنباله روی خودمان می دانیم( با شعارهای شوونیستی و مسخره ای چون "هنر نزد ایرانیان است و بس" که از بس در گوشمان خوانده بودند کم کم داشت باورمان می شد) ناراضی بوده اید در تمام این سالها کدامین یادداشت و مقاله و نقد و نظر را تولید کرده اید؟ تازه شما به گواهی نقد قدرتمندتان بر کتاب بیهوده بزرگ شده "حافظ به روایت کیارستمی" کلی از بقیه همکاران و همفکرانتان پیشروتر بوده اید. این یک قاعده کلی است که وقتی هنرمندی( و اصلا هر آدمی) در طی سالیان درازی در یک موج فکری حرکت می کند باید روی او و افکارش تامل کرد و به آنها با دیده احترام نگریست و مهران مدیری به شهادت تمام برنامه هایی که در این 15 سال ساخته است از چنین روشی برخوردار بوده است. حالا اینکه دوستان شما روزگاری او را قطب یگانه عالم طنز و جورج برنارد شاو ایران می دانستند و حالا آدم حکومت و مجری سیاستهای محافظه کاران معرفی اش می کنند بحث دیگری است.آقای آریان عزیز! شما را به خاطر ترجمه خوبتان از "کتاب اوهام" پل آستر عزیز و همچنین شیوه بدیعتان در کتاب "تکه های جنایت" همواره تحسین کرده و دوست داشته ام. همان طور که در ابتدای این یادداشت گفتم در همین مطلبتان هم علیرغم تمامی توهمات و کج انگاری هایی که در سطر سطرش نهفته است، نوعی درد آشنایی صادقانه را می بینم. باور کنید ما هم از اینکه دور بازو از مردانگی ارجمندتر تلقی شود و مدل ماشین از نوع افکار مهمتر باشد دلمان خون است، ما هم دوست داشتیم به هرکسی به اندازه قابلیت و انسانیتش از لذتها و موهبتهای زندگی سهم می رسید، ما هم از اینکه همه چیز این گونه از محتوا تهی شده و به سطحی ترین لایه های ظاهر منحصر گردیده است ناراحتیم، اما این مسائل نه مخصوص کشور ماست و نه اینکه مربوط به یک دوره خاص زمانی است. اگر مهران مدیری در تبلیغات املاک رابینسون ظاهر نمی شود برخلاف نگاه بدبینانه شما به خاطر اصالتی است که در عقیده و کارش دارد و مسلم است که چنین آدمی در کارش محبوب و موفق باشد. اتفاقا مدیری در تمام این سالها حتی یک بار نیز از محبوبیتش برای جلب نظر گروه یا دسته خاصی استفاده نکرد و برخلاف خیلی از آدمهای مشهور هرگز روی جلد نشریات زرد نرفت، چرا که او برای کاری که می کند ارزش قائل است و اتفاقا جایگاه خودش را خوب می شناسد و مثل خیلی های دیگر از همکارانش بی ظرفیتی و جوزدگی از خودش نشان نمی دهد.
آقای آریان عزیز! بار دیگر به مجموعه "مرد هزارچهره" و اتهاماتی که به مدیری وارد کرده اید نگاه کنید. درد جامعه ایرانی دقیقا همان است که مدیری می گوید: "هزار چهرگی". باور کنید اگر این بی اصالتی ها و ریاکاری ها از جامعه ما رخت بربندند دیگر هر آدم فریبکاری به مدد نقاب زیبایی که بر چهره زده محبوب و مشهور نمی شود. مشکل نقاب های متعددی است که آدمهای دور و برمان بر چهره دارند و نه نوع آنها. مگر فرقی می کند کسی خودش را پشت "دور بازوی چهل سانتی" اش مخفی کند یا پشت فلان شعار سیاسی یا فرهنگی؟ چطور شما اولی را مستحق ملامت و مذمت می دانید و دومی را نه؟ جواب این سوالات را می دانید آقای آریان؟

نوشته شده توسط ریحانه در جمعه 20 اردیبهشت1387 ساعت 7:46 موضوع | لینک ثابت
مصاحبه ی تلویزیونی مدیری در برنامه ی چشم انداز را از اینجا ببینید!

يك آدم اشتباهي با جاذبه جاه طلبي
سحر عصرآزاد - برخي معتقدند شايد براي پيگيري روند تكامل تدريجي طنز تلويزيوني، رديابي مجموعه هاي مهران مديري كفايت مي كند. براي مقاطع تولد آيتم، عبور از آيتم به اپيزود و نهايتاً تغيير شكل ساختار اپيزوديك به دنباله دار در كارنامه اين كارگردان طنزپرداز نمونه هايي قابل بحث وجود دارد كه اين رديابي را واجد تحليل در مقاطع زماني خاص خود مي كند. جديدترين مجموعه مديري؛ «مرد هزار چهره»، ساختار داستاني دنباله دار را در عرصه طنز تلويزيوني تثبيت مي كند، البته پس از اين كه او و گروهش ته ساختار اپيزوديك را در تلويزيون درآورده و نشان دادند كه اين ساختار براي درگير كردن مخاطب نياز به مؤلفه هاي تازه تري دارد. او ساختار داستاني دنباله دار را نوروز ۲سال گذشته با «جايزه بزرگ» هم تجربه كرد ولي اين بار با بهره گرفتن از سرپرست نويسندگان هميشگي اش، به نوعي قابليت هاي مثلث طلايي (مديري/ قاسم خاني/ شبكه سه) را به اثبات رساند.
پيمان قاسم خاني مانند مجموعه فعاليت هايش در سينما و تلويزيون اين بار هم به سراغ اقتباس از ادبيات رفته و قصه «پخمه» را محور اصلي كار قرار داده تا علاقه خاص خود را به يك تم مشترك در آثارش برجسته كند.
موقعيت نمايشي جابه جا يي و تم تغيير هويت يا هويت اشتباهي (دروغين) از نمونه هاي روشن قابل پيگيري در آثار او هستند، از فيلم هاي «من زمين را دوست دارم»، «نان و عشق و موتور ۱۰۰۰»، «مكس» و «نقاب» در سينما تا بازي با اين موقعيت و تم در بخش هايي از مجموعه هاي تلويزيوني «پاورچين»، «كمربند ها را ببنديم»، «شب هاي برره» ، «باغ مظفر» و نهايتاً «مرد هزار چهره».
اما اين بار اين موقعيت بدل به ماجرا و محور اصلي كار مي شود تا بدون حاشيه رفتن، هدف مشخص باشد. مسعود شستچي كارمند بايگاني اداره ثبت احوال يك شهرستان است كه يك شهروند قانونمند هم هست. اين تعريف اوليه براي نويسنده و كارگردان بدل به پاشنه آشيلي شده كه با تكيه بر آن يك خط داستاني به شدت دراماتيك و تخيلي را طراحي و بازسازي كنند.
چه مي شود اگر جاه طلبي هاي چنين آدمي قلقلك داده شود به گفته ديگر تعاريف اوليه شخصيت هاي نمايشي (به تاسي از شخصيت هاي واقعي) تا چه حد نسبي هستند و تا چه حد قطعيت دارند
پاسخ به اين پرسش اگر بنا باشد بدون ميزگردهاي روانشناختي، به واسطه دراماتيزه كردن روايت صورت بگيرد طبعاً نيازمند چينشي خاص است كه بدون حاشيه رفتن هسته اصلي را نشانه برود. ساختار روايي در «مرد هزار چهره» همين نياز مهم را تامين مي كند.
مجموعه با سكانس دادگاه مرد هزار چهره آغاز مي شود. موقعيتي كه مخاطب را بدون داشتن پيش زمينه اي از اين شخصيت، بي واسطه به ميان قضاوت مردمي پرتاب مي كند. شخصيت ضد و نقيضي كه از ميان قضاوت هاي مردمي از مسعود شستچي شكل مي گيرد، وقتي پيچيده تر مي شود كه مخاطب در سكانس دادگاه با او مواجه شده و حداقل ظاهر وي را دور از اين تعاريف مي يابد.
از اين سكانس به بعد كليت ماجرا تا رسيدن به اين موقعيت پاياني در قالب فلاش بك به تصوير درمي آيد. شيوه اي از روايت كه هر چند خوشايند نيست، ولي در اين مجموعه كاركردي چندگانه پيدا كرده است. نخستين نكته هم آنكه تضادي دراماتيك را در قالب شخصيت مسعود شستچي ترسيم مي كند، اين كه چگونه با اين معرفي اوليه او در جايگاه متهم يا همان مرد هزار چهره ايستاده است از دل همين نكته است كه انتقاد ظريف مجموعه در زير لايه كار جاري شده و به تدريج مخاطب را در عين لذت بردن از رويه و سطح مفرح و طنز ماجرا، به فكر وامي دارد.
انتخاب شغل كارمند بايگاني براي شستچي كه به گونه اي نمادين در زيرزمين اداره مشغول به كار است و حتي ديگر كارمندان، رؤسا و . . . او را نمي بينند، كمك مي كند كه ديده نشدن و فراموش شدگي اين شخصيت برجسته شده و اين وجه در تعامل با اشتباهي شدن او در موقعيت هاي چهارگانه بعدي قرار مي گيرد.
به جز هويت واقعي اين شخصيت، ۴ موقعيت خاص براي او طراحي شده كه قرار گرفتن در هر يك از آنها همراه با خود نوعي از طنز نقادانه را در موقعيت جاري مي كند و در عين حال پوسته انداختن تدريجي شستچي را بدل به روندي باورپذير مي كند.
(پزشكان)، (نيروي انتظامي)، (شعرا) و (مافيا) چهار ايستگاهي هستند كه از ميان مشاغل جامعه انتخاب شده و براي قرار گرفتن اين كاراكتر در جايگاه آنها طراحي شده تا به نوعي نمونه وار دور افتادن او از اصل خويش؛ ناخواسته استارت زده شود ولي به تدريج سويه اي خودخواسته هم پيدا كند. جايي كه قدرت، ثروت، احترام، توجه و . . . جاه طلبي هاي يك انسان ديده نشده و فراموش شده را قلقلك مي دهد و او را در سراشيبي سقوط قرار مي دهد.
همين مقاطع با پرداخت طنز خود به گونه اي عرصه اعتراض را بر نقدهاي مطرح شده باز گذاشته اند و اينجاست كه موضعگيري هاي قابل پيش بيني را به دنبال آورده است. هر قدر كه مديري، قاسم خاني و گروهشان در كارهاي قبلي خود تلاش كردند با بردن زمان و مكان قصه به ناكجا آباد (شب هاي برره)، ارجاع به اقوام بي شناسنامه قديمي (باغ مظفر) و . . . به نوعي تيغ انتقادات را از خود منحرف كنند، اما اين بار رو بازي كرده و خود را در آماج واكنش ها قرار داده اند.
اين ساختار ايستگاهي براي روايت قرار گرفتن شستچي در موقعيت هاي مختلف، شرايطي فراهم آورده كه شخصيت هاي تيپيك و غيرتيپيك در هر مقطع حضوري برجسته و پررنگ داشته باشند و در اين ميان تنها خود اين شخصيت نخ تسبيح ارتباط دهنده موقعيت باشد. به اين ترتيب هر چند هويت اوليه شستچي همچنان به قوت خود باقيست، ولي حضور شخصيت هاي مرتبط با او همچون مادر و پدر و نامزد و پدر نامزد به تدريج كمرنگ شده و پس از چند گذر كوتاه حذف مي شود. همانطور كه برنده شدن ماشين از سوي بانك كه براي برآورده كردن نياز اوليه براي حركت او از شهرستان به تهران طراحي شده، در لحظات كاربردي برجسته مي شود و در انتها فينال و گرفتاري اين شخصيت را به دنبال دارد.
در ميان اين ۴ موقعيت هر چند همه به يك نسبت قابليت دراماتيك براي طنز، بسط پيدا كردن و . . . ندارند اما يك نياز مهم را در كليت مجموعه تامين مي كنند. به اين ترتيب كه تركيبي متعادل و متناسب از واقعيت و فانتزي را در هم مي آميزند تا از يك سوي بام نيفتند و به گفته ديگر يك وجهي نشوند.
هر چقدر كه موقعيت (پزشكان) و (نيروي انتظامي) عرصه را براي نقد اجتماعي و عام تر فراهم مي كنند و بسط بيشتري هم به واسطه استعدادهاي بالقوه خود يافته اند، موقعيت (شعرا) وجهي غيرمستقيم و خاص تر پيدا مي كند و در نهايت جنس طنز در موقعيت (مافيا) به سوي فانتزي رفته و به ارجاعات سينمايي پهلو مي زند كه سلايق مختلف را تامين مي كند.
«مرد هزار چهره» از جهت حضور بازيگران حرفه اي سينما و تلويزيون كه تا به حال در مجموعه هاي طنز اين گروه خاص حضور نداشتند هم مي تواند مورد بررسي ويژه قرار بگيرد. بيشتر از اين جهت كه به اثبات رساند سازندگان اين مجموعه قابليت بهره بردن از وجوه ديده نشده بازيگري آنها و ترسيم چهره جديدشان را دارند. عليرضا خمسه، بهاره رهنما، پرويز فلاحي پور و... برخي از اين چهره ها هستند كه قبل از اين در كارهاي طنز و كمدي هم حضور داشتند ولي حضورشان در «مرد هزار چهره» زير سايه هيچ كدام از نقش هاي قبلي آنها قرار نگرفته است.
خمسه با جنسي خاص كه از بازي او در ذهن مخاطب باقي مانده، به گونه اي غريب الگوي آشنا و از پيش تعيين شده پدرخوانده را مال خود مي كند و بدل به شخصيتي نمونه وار مي شود. رهنما اين بار با بهره بردن از خشونت تلطيف شده زنانه از كاراكتر دختر مرفه بي درد فاصله گرفته و دوگانگي جذابي را در جنس بازي و شخصيت آفريني خود تجربه مي كند كه يادآور حضور بكر او در «نان و عشق و موتور ۱۰۰۰» است و ...
«مرد هزار چهره» مجموعه اي است كه مي توانست از وجوه مختلف در عرصه طنز تلويزيوني مطرح شده و مورد تحليل و ارزيابي قرار بگيرد ولي به نظر منصفانه نمي آيد كه اين تحليل ها زير سايه انتقادات مطرح شده به مجموعه رنگ ببازد و در واقع به عنوان يك بيانيه صرفاً انتقادي مورد توجه قرار بگيرد.
نوشته شده توسط ریحانه در پنجشنبه 19 اردیبهشت1387 ساعت 7:46 موضوع | لینک ثابت
مروري بر بازتاب ها و واكنش هاي مجموعه هاي تلويزيون در تعطيلات
گروه فرهنگي: سهم بخش فرهنگ و هنر در تعطيلات طولاني نوروز 1387 اندك بود. غير از اكران هاي نوروزي سينماها، هيچ برنامه و رويداد فرهنگي و هنري خاصي در روزهاي تعطيل برگزار نشد و اينچنين بود كه تنها محصولات تصويري پاسخگوي نيازهاي فرهنگي مخاطبان بود.
در اين ميان سريال هاي نوروزي تلويزيون مانند هر سال پرمخاطب ترين برنامه ها بودند و طيف گسترده يي از مخاطبان را پاي تلويزيون ها نشاندند. با اينكه آمار فروش فيلم هاي نوروزي رقم اميدواركننده يي را نشان مي دهد اما به گواه واكنش ها و عكس العمل هاي انبوه و تكيه كلام هاي دوباره رايج شده، سريال هاي نوروزي را بايد پرمخاطب ترين محصولات فرهنگي و هنري نوروز دانست.
رقابت اصلي سريال هاي نوروزي ميان دو مجموعه تلويزيوني شبكه هاي اول و سوم جريان داشت. جايي كه دو گروه برنامه ساز با تجربيات موفق قبلي ميدان رقابت شديدي ايجاد كرده بودند كه حتي پاي مديران تلويزيون را پيش از پخش برنامه ها به ميان كشيده بود. صحبت ها و شايعاتي كه در روزهاي قبل از آغاز تعطيلات درباره رقابت ميان سازندگان دو مجموعه «پيامك از ديار باقي» و «مرد هزارچهره» به گوش مي رسيد كنجكاوي هاي بسياري را براي تماشاي حاصل كار ايجاد كرده بود. از يك سو سيروس مقدم با تجربه سريال هاي پربيننده «اغما» و «نرگس» و محمدرضا شريفي نيا چهره شناخته شده حرفه يي سينما و تلويزيون قرار داشتند و در سوي ديگر مهران مديري و گروه موفق چند سال اخيرش كه قرار بود خاطره سريال هاي پربيننده نوروزي چون «جايزه بزرگ» را زنده كنند. غير از اين دو سريال كه از همان ابتدا پيش بيني مي شد رقابت اصلي را ايجاد كنند، دو مجموعه «قرارگاه مسكوني» و «نشاني» هم حضور داشتند كه نتوانستند رقيب جدي براي دو سريال ياد شده باشند. هرچند مجموعه قرارگاه مسكوني به واسطه نوع طنز برآمده از آيتم هاي كمدي جواد رضويان توانست بينندگاني بيابد اما مجموعه «نشاني» با پرداختي ضعيف و عقب مانده بي هيچ نشاني از ذوق و استعداد سازنده اش (رامبد جوان) كم بيننده ترين سريال نوروزي سيما بود.
اما فارغ از بحث هاي مرتبط با تعداد مخاطبان و بينندگان، سريال هاي نوروزي امسال از نظر حاشيه سازي و برانگيختن نظرات مختلف پربار بودند. در صدر آنها سريال «مرد هزار چهره» قرار داشت كه به واسطه نوع تصوير كردن افراد مختلف از طبقه هاي گوناگون به ويژه در زمينه شاعران و چهره هاي فرهنگي و منتسب به جريان روشنفكري با عكس العمل هايي مواجه شد. بسياري نوع نگاه مديري و گروهش را به جريان فرهنگي متفاوت از ديگر مشاغل و همراه با نوعي تمسخر مي دانستند. از سوي ديگر ظاهراً نوع نگاه سازندگان اين سريال به نيروي انتظامي و نيز تصوير كردن يكي از فرماندهان اين نيرو حاشيه ساز شده است. آنچنان كه اميرمهدي ژوله از نويسندگان اين مجموعه در ايام تعطيلات به سايت خبري عصر ايران گفت: «طرح اوليه سريال ابتدا قبل از ضبط به سازمان رفت و در آنجا طرح كلي داستان تاييد شد.
بعد از آن در طول ضبط قسمت هاي مربوط به نيروي انتظامي مشاوران اين نيرو حضور داشتند و بعد از ضبط كار هم كارشناس هاي نيروي انتظامي كارها را ديدند و تاييد كردند اما آن معنا و برداشت ها درباره يك فرد حاصل برداشت هاي اشتباه است. حرف آن قسمت ها اين بود كه فردي كه در آن موقعيت قرار مي گيرد چون ظرفيت آن موقعيت و قدرت را ندارد كارهاي نادرستي از او سر مي زند. ژوله درباره قسمت هاي مربوط به روشنفكران و اشاره به «حلقه دروس» گفته است: «در يك كار طنز يا ما بايد در خلايك كاري را بنويسيم و شخصيت پردازي كنيم يا اگر كار رئال و واقعي است اين آدم ها بايد اسم و شغل داشته باشند.
تعريف مكاني و زماني داشته باشند. در طنز از حركت ها و رفتارهاي خوب كه كمدي درست نمي شود. بنابراين بايد يكسري كژي ها را نقد و تبديل به كمدي كرد. طبيعتاً ما توقع مان از جامعه فرهنگي، ادبي و هنري مان اين است كه لااقل طنز را بهتر از ساير اقشار درك كنند. مطمئناً آنها مي پذيرند كه اين يك كار طنز و كمدي است و قرار نيست از آن برداشت جدي شود.»
از ديگر نكات حاشيه يي درباره اين سريال شكايت تاييد نشده اداره ثبت شهرستان شيراز از عوامل مجموعه است. در اين ميان سريال هاي «پيامك از ديار باقي» و «قرارگاه مسكوني» نيز با حاشيه هايي همراه بودند. سريال سيروس مقدم به واسطه نوع پرداختش به موضوع مرگ و دفن ميت و سريال جواد رضويان درباره نوع تصوير ارائه شده از دوران خدمت سربازي كه همين نكته پخشش را يك سال عقب انداخت. به اين ترتيب سريال هاي نوروزي تلويزيون همان طور كه پربيننده بودند، پرحاشيه هم بودند.

نوشته شده توسط ریحانه در سه شنبه 17 اردیبهشت1387 ساعت 19:28 موضوع | لینک ثابت
سعيد خاني ـ دوشنبه مورخ 1387.2.9 در صفحه 9 روزنامه كارگزاران مطلبي مفصل تحت عنوان «مهران مديري و روشنفكران» به چاپ رسيد. اين مطلب در ظاهر نقدي است بر سريال نوروزي «مرد هزارچهره» و ادعاي دفاع از روشنفكران را دارد اما در خلال اين ادعا به مباحثي پرداخته شده است كه قابل تامل و حتي در نوع خود جالب نيز هست.
نويسنده ماموريت تلويزيون را «توليد ايدئولوژي» و ايدئولوژي را «تعريف رابطه خيالي مردم با زندگي واقعي» معرفي مي كند. حال نويسنده چطور و چگونه به اين تعريف از ايدئولوژي رسيده جاي سؤال دارد و البته قرابت اين تحليل با «دين افيون توده هاست» خود سؤالي بزرگتر است.
در ادامه نويسنده مخاطبان تلويزيون اعم از هر جنس و سني را مشتي هالو فرض مي كند كه پاي برنامه هاي آن نشسته و آمال و آرزو و خوشبختي خود را در آن مي جويند.
مدلي كه وي از جامعه و نظام ارائه مي كند اين است؛ حكومتي كه حقايق را مخفي و قلب مي كند و به دنبال منافع خود است، مردمي نادان كه خوشبختي را در لاغري و سوار بنز شدن مي دانند، رسانه اي به نام تلويزيون كه مسئول تحميق مردم و تنظيم رابطه آنان با حاكمان است به گونه اي كه منافع حاكمان تامين شده و گسترش يابد و بالاخره اندكي جماعت روشنفكر كه مي دانند دور و برشان چه خبر است و به زعم نويسنده گول تلويزيون را نمي خورند و به كار خود مشغولند و البته اگر فرصتي هم دست بدهد از نفوذ به اينجا و آنجا بدشان نمي آيد!
تعريف نويسنده از روشنفكران هم جالب است؛ بي دفاع ترين افراد جامعه كه هويتشان وابسته به مخالفت با منافع طبقه حاكم نمي شوند!
نويسنده كه مدعي است فرهنگ اين مملكت در حال كشيدن آخرين نفس هاي خود است و داعيه دفاع از روشنفكران را دارد، چگونه است كه خود به عنوان نماينده اين قشر نقد را، حتي در قالب يكي از قسمت هاي يك سريال طنز برنتافته و همه چيز و همه كس را به باد ناسزا مي گيرد كه چرا گفته اند بالاي چشممان ابرو است؟! مگر شعار صبح و زمزمه شب شما «تساهل و تسامح»، «نقدپذيري»، «زنده باد مخالف من»، «چند صدايي» و امثالهم نبود؟ حال چه شده است كه جماعتي كه جوال دوز به دست، سراغ هركس و هر چيزي مي روند اينك سوزني را تحمل نمي كنند، حتي اگر زننده سوزن يكي از خودشان باشد. به قول نويسنده روشنفكران تا پيش از اين «مديري» را از خود مي پنداشتند اما حالاكه به طنز آنان را نقد كرده، ديگر از آنان نيست!
در مورد ادعاي نويسنده مبني بر آن كه روشنفكران تحت هيچ شرايطي شريك منافع طبقه حاكم نمي شوند هم بايد گفت مروري بر كارنامه گذشته و حال كساني كه طبق نظر نويسنده روشنفكر نام مي گيرند، به خوبي حاكي است كه اين ادعا بيشتر جنبه طنز دارد چرا كه مجال اين يادداشت كوتاهتر از آن است كه فهرست به اصطلاح روشنفكراني كه پيش از انقلاب اسلامي سر در آخور دربار فرهنگ دوست و فرهنگي پرور پهلوي! داشته و اينك از توبره «بي بي سي»، «صداي آمريكا»، «بنياد كارنگي» و... تغذيه مي كنند، منتشر كند.
و اما نكته پاياني در مورد شاهكار نويسنده در اواسط متن است كه ناگاه، پاراگرافي طولاني را به مسائل جنسي و معرفي يك واژه جديد در اين حوزه اختصاص مي دهد. پاراگرافي بي ربط و زائد كه در ابتدا تنها تعجب را برمي انگيزد اما نگاهي به ديگر آثار نويسنده باعث مي شود تعجب جاي خود را به تاسفي عميق بدهد.
نويسنده اي كه ظاهرا به طرح شرم آور مسائل جنسي علاقه اي خاص دارد و اوج هنر او را مي توان در شعر «من با مارماهي» ديد. (... زني مي خواستم از قهوه و حشيش... به احترام زن هاي لم داده در ته فنجان قهوه... فاحشه اي باز مي كند در تابوت را. با تكه اي حشيش در دست چپش. با جمجمه خالي من لاي...) بگذريم كه قداست قلم بيش از اين اجازه پرده دري نمي دهد.
نويسنده در جايي از مطلب خود مي نويسد؛ «اگر وضع به همن ترتيب پيدا كند چيزي از فرهنگ و هنر باقي نمي ماند»، شايد اين از معدود جملات درست وي باشد چرا كه ظاهراً عالم فرهنگ و هنر چنان بي در و پيكر شده كه نويسنده چنين اشعاري به دنبال نجات فرهنگ ماست. در پايان تنها مي توان گفت بيچاره روشنفكران كه چنين مدافعاني دارند!

پخش «مثلث شیشهای» رشیدپور به تعویق افتاد
برنامه "مثلث شیشهای" با اجرای رضا رشیدپور با تاخیری یک هفتهای از 23 اردیبهشت از شبکه تهران روی آنتن میرود.
این برنامه که هر شب جز روزهای یکشنبه از شبکه تهران پخش میشود گفتگومحور است و به موضوعهای مورد علاقه مردم، گفتگو با هنرمندان، مسائل فرهنگی و اجتماعی و ... میپردازد.
"مثلث شیشهای" در دکوری جدید با طراحی پیمان قانع روی آنتن میرود و تیتراژ آغازین و پایانی آن با اشعاری از رشیدپور به خوانندگی مانی آرام و امیر تاجیک ساخته شده است.
تهیهکنندگی "مثلث شیشهای" را رشیدپور و محمد قنبری به عهده دارند و به گفته قنبری علت تاخیر پخش آن تدارک مقدمات اولیه برای تولید برنامهای روتین، آمادهسازی دکور و هماهنگی بوده است.
نوشته شده توسط ریحانه در دوشنبه 16 اردیبهشت1387 ساعت 17:20 موضوع | لینک ثابت
من فقط اشتباهی بودم
1- یک کارمند ساده اداره ثبت احوال شخصیت اصلی داستان ماست. کمی دست و پا چلفتی، صاف و صادق، مهربان و دوست داشتنی. شخصیتی که انگار قرار نیست کسی او را در زندگیش ببیند، همان طور که 17 سال است در اداره اش کار می کند و خیلی ها او را نمی شناسند.
2- اما انگار قرار نیست زندگی مسعود خان آن طوری که تا حالا رقم خورده ادامه پیدا کند. او عاشق یکی از همکارانش می شود و تبعات این عشق او را به مسیر دیگری می کشاند.
3- اولین جلسه برخورد داماد و پدرزن. مسعود برای آشنایی بیشتر به خانه نامزدش دعوت می شود. پدر بعد از چند دقیقه از او می خواهد برایش کاری انجام بدهد و مسعور هم برای نشان دادن حسن نیتش و از روی سادگی پیشنهاد او را می پذیرد. پدرزن از از او می خواهد که یه سبب شباهت ظاهری ای که مسعود با برادرزنش دارد با شناسنامه او به بانک برود و پول ته مانده حسابش را از بانک بگیرد.
4- مسعود به بانک می رود و متوجه می شود که حساب برادرزنش جایزه ویژه بانک را برده و او مجبور است برای تحویل گرفتن این جایزه که یک ماشین است به تهران برود.
5- او در مراسم قرعه کشی بانک شرکت می کند و به طور اتفاقی از طرف یکی از دوستان قدیمی برادرزنش اشتباه گرفته می شود، به جای پرفسور سپهر جندقی که جراح حاذقی است. سادگی او باعث می شود که مسعور نتواند از دست این اشتباه در برود و به این ترتیب وارد بازی می شود؛ وارد بازی بزرگ بودن و به جای بزرگان اشتباه گرفاته شدن.
6- انگار در این بین مسعود هم از نقش جدیدش بدش نیامده. او به چیزهایی رسیده که شاید تا دیروز هم خوابشان را ندیده. احترام دارد، مورد توجه است، سخنرانی می کند، و ... همه چیز دست به دست هم می دهد تا او بیشتر اشتباه گرفته شود. چند تشخیص شانسی، دندان گردی رئیس بیمارستان خصوصی و ... اما یهو کار به جاهای باریک می رسد. پای یک عمل مهم به میان می آید و مسعود در یک عمل انجام شده قرار می گیرد. همه چیز به هم ریخته است و مسعود چاره را چیزی جز فرار از ماجرا نمی بیند. او با ترفندی از اتاق عمل بیرئن می رود و در یک اتاق در بسته دیگر لباس هایش را عوض می کند تا بتواند در برود. او تصمیم گرفته به شیراز بازگردد، اما انگار تقدیر نمی خواهد این اجازه را به او بدهد.
7- مسعود به طور کاملآ تصادفی لباس های یک سرهنگ معروف نیروی انتظامی را که به علت تصادف به بیمارستان انتقال پیدا کرده ناخواسته می پوشد و وقتی از اتاق کذایی بیرون می آید، توسط افرادی که در آن بیمارستان به دنبال سرهنگ معروف زخمی آمده بودند اشتباه گرفته می شود. این شروع یک نقش تازه برای مسعود است. فرمانده یک کلانتری که اتفاقآ آدم قاطع و شجاعی است، درست برعکس خود مسعود.
8- بعد از این فضای جدید برای مسعود قابل درک تر می شود، کم کم حس داشتن قدرت هم زیر زبانش مزه می کند وگاهی در جدال با وجدانش شکست می خورد. او شروع می کند به اصلاحاتی که از نظر خودش درست می آید و هر برخوردی را برای انجام خواسته هایش انجام می دهد. یکی دوبار در این میان تصمیم به فرار می گیرد که باز به طور اتفاقی موفق به انجام کارهایی می شود که انگار در جهت مسئولیتش است. حالا او دیگر نمی خواهد موقعیت جدیدش را از دست بدهد، تا اینکه یکی از ماموران به او شک می کند و به فرماندهی اصلی خبر می دهد و قرار مجرمیت او صادر می شود و برای دستگیری اش به کلانتری ای که او هست می آیند. او مجبور به فرار می شود. حالا مسعود از طرف نیروی انتظامی تحت تعقیب است، اما ماجرا به همین جا ختم نمی شود و او در حال فرار دوباره اشتبته گرفته می شود. این بار به جای یک استاد شعر و شاعری.
9- اولین بار نمی خواهد در نقش جدیدش فرو برود، اما انگار همه می خواهند او را به جای استاد تلقی کنند و کم کم او هم گاردش را در این مورد از دست می دهد. در این بین وقتی از او می خواهند تا از آثار تازه اش چیزی برای جمع بخواند، بنا به اجبار لیست خریدهایی که برای پاسگاه یادداشت کرده برای آنها می خواند و مورد توجه همه قرار می گیرد. حالا مقام استاد دیگران با کار آوانگاردش بالاتر هم رفته و تقریبآ او مجبوب همه است. همه چیز دارد به خوبی و خوشی پیش می رود تا اینکه شعر او در مجله ای چاپ می شود و استادی که مسعود به جایش اشتباه گرفته شده برای اعاده حیثیت به دفتر مجله می رود و مسعود هم راهی جز فرار در برابرش نمی بیند.
10- مسعود مستاصل از همه جا تصمیم می گیرد ماشین را تحویل بگیرد و به شیراز بازگردد. پلیس همچنان دنبال اوست. شرایط جدید او را به ستوه آورده، اما انگار هنوز وقت پایان یافتن نقش او نیست. هنوز یک بازی دیگر باقی مانده. مسعود این بار در پارک به جای یک قاتل حرفه ای اشتباه گرفته می شود که قرار است پولی بگیرد و پدرخوانده خلافکارها را بکشد.
11- حالا او در خانه پدر خوانده است. تصمیم دارد برود و او را از نقشه ای که برایش کشیده اند آگاه کند،اما باز هم اشتباه گرفته می شود. پدرخوانده کذایی دختری ترشیده دارد که همه دامادها از دستش فراری اند. مسعود درست روز عروسی دختر وارد خانه آنها شده که داماد فرار می کند. پدرخوانده با کمک پیشکارش تصمیم می گیرند مسعود را جایگزین داماد بخت برگشته بکنند. او دیگر هیچ راه فراری ندارد. خودش را به دست تقدیر می سپارد و وجدانش ررا هم کنارمی گذارد. اما بازهم سرنوشت چیز دیگری برایش رقم می زند. در روز عروسی یکی از افراد پدرخوانده او را به جای سرهنگ پلیس اشتباه می گیرد و به رئیسش می گوید. قرار می شود مسعود را بعد از عروسی بکشند، اما او با کمک نامزد جدیدش و نیروی نفوذی پلیس در تشکیلات پدرخوانده از مهلکه فرار می کند. پلیس همه افراد پدرخوانده را دستگیرمی کند، اما مسعود را پیدا نمی کند.
12- پلیس همچنان در تعقیب مسعود است و همیشه یک قدم عقب تر از او. مسعود این بار تصمیم گرفته ماشین را تحویل گرفته و برود. اشتباهات پشت سر هم تکرار می شوند و مسعود مرحله به مرحله پیش می رود. پلیس فکر می کند که با یک مجرم عجیب و غریب رو به روست، اما او بزرگ ترین جرمی که دارد ساده لوحی است.
13- همه چیز دارد به خوبی تمام می شود که بلاخره پلیس مسعود حالا معروف به مرد هزار چهره را دستگیر می کند. او بعد از دستگیری برای محاکمه تحویل دادگاه می شود.
14- جلسه دادگاه شروع می شود و همه او را به عنوان یک کلاهبردار محکوم می کنند. در پایان ماجرا و بعد از تعریف کل داستان مسعود برای آخرین دفاع از خودش بلند می شد. می گوید دفاع خاصی ندارد و شروع می کند به گفتن چند جمله که می شود قسمت کلیدی داستان و کلید آزادی اش. سخنانی تکان دهنده که خیلی از ما را قلقلک می دهد. (... تقصیر من بود، تقصیر دیگران هم بود. اما خدایا تو شاهدی که من هیچ چیزی رو برای خودم بر نداشتم. من هیچ چیزی رو توی جیبم نذاشتم، من از سهم کسی نزدم. من فقط اشتباهی بودم. خدایا تو شاهدی که من چیزی رو خراب نکردم، خدایا تو شاهدی که من کسی رو اذیت نکردم. من فقط اشتباهیم. چه دفاعی از خودم بکنم؟ من بی دفاعم.حالا من مانده ام و تقاص این همه اشتباه دیگران و بازیگوشی خودم. جناب قاضی من از هیچکس توقعی ندارم...خدایا تو منو ببخش...) حرف های مسعود که تمام می شود، همه تحت تاثیر قرار گرفته اند و هر کدام از شکایت شخصی خودشان می گذرند و به همین نشانه از جایشان بلند می شوند. سرانجام مسعود به خاطر اشتباه گرفته شدن و اشتباهات خودش به شش ماه زندان محکوم می شود.
15- حالا بعد از شش ماه مسعود از زندان آزاد شده و می خواهد به شهر خودش شیراز بازگردد. او در گوشه ای از پارک رای استراحت نشسته که توسط یک مجری تلویزیونی به جای مهران مدیری اشتباه گرفته می شود و هرکاری که می کند نمی تواند به او بفهماند که مهران مدیری نیست. او به اصرار مجری سوار ماشین می شود و همین طور که مشغول جر و بحث است، از نظر ما دور می شود. انگار بازی جدیدی برای مسعود در حال شکل گیری است. انگار ...


نوشته شده توسط ریحانه در یکشنبه 15 اردیبهشت1387 ساعت 18:43 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
رشیدپور باز هم از مدیری می گوید + 2 پوستر جدید
خاطره ای از کنسرت + پوستر
رضا رشیدپور: حرفهای مهران مدیری درباره شریفینیا از قبل هماهنگ شده بود
کمی درباره ی ژوله، کسی که این روزها مشغول نوشتن فیلم نامه ی اولین سینمایی مدیری ست!
مصاحبه مدیری با فیلم _ دی 81
گزارش خبری از جشن وبلاگ فارسی + اكران «دايره زنگي» در امارات آغاز شد
مصاحبه مدیری با سروش _ دی 81 + اولين فيلم سينمايي مهران مديري
متن کامل گفتگوی مهران مدیری با ماهنامه ی فیلم + مهران مدیری در توفیق اجباری
مصاحبه مدیری با هفته نامه سینما_ اردیبهشت 82
درباره وبلاگ

سلام
من ریحانه 18 ساله ام و دانشجوی شیمی.
اغراق نیست اگه بگم از 4 سالگی عاشق مهران مدیری بودم و هستم و این وبلاگم راه اندازی کردم تا برای کسایی که مثل من ایشون رو دوست دارن، روزی 1 عکس بگذارم. امیدوارم خوشتون بیاد.
منتظر نظراتتون هستم.
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
متفرقه
نظر دیگر هنرمندان در مورد مدیری
ترانه ها
مصاحبه ها
دیدار
توکیو بدون توقف
پاورچین
دردسر والدین
نقطه چین
جایزه ی بزرگ
شب های برره
باغ مظفر
همیشه پای یک زن در میان است
دایره زنگی
مرد هزار چهره
دوستان
سایت شخصی مهران مدیری
سایت مدیری فنز
کلوب مدیری فنز
کلوب مهران مدیری
علیرضا (طرفدار مهران مدیری)
نازنین جون (طرفدار مهران مدیری)
الهه و کتایون (طرفدار مهران مدیری)
آتنا جون (طرفدار مهران مدیری)
شراره جون (طرفدار مهران مدیری)
مهرانا (طرفدار مهران مدیری)
سحر جون (love_is_blue)
محیا جون (شاسخین و بازیگران)
سایت هنرمندان
خانه هنرمندان
بیوگرافی هنرمندان سینما
ایمان (طرفدار گلشیفته فراهانی)
گلشیفته فراهانی شاهکار سینما
علیرضا (طرفدار گلشیفته فراهانی)
ایمان و بهار و نوشین(بهرام رادان)
علی (طرفدار آتنه فقیه نصیری)
تبسم جون (طرفدار خوانواده ارجمند)
الناز جون (طرفدار امین تارخ)
مهدی (طرفدار پرویز پرستویی)
مژگان جون (طرفدار حامد کمیلی)
شکوفه جون (طرفدار مهدی مقدم)
مونا جون (طرفدار محمد سلوکی)
بیتا (طرفدار حمید گودرزی)
منصوره جون (طرفدار فرزاد حسنی)
مهشید (طرفدار احسان خواجه امیری)
پیام (بدو بدو ، بلیط سینما)
عسل (100 دل عاشق سینما)
آرزو (عکس از همه ستاره ها)
شادی جون (پوسترهای سینمایی)
سحر جون (گیلاس آبی من)
کیمیا جون (عاشق و آشنا)
پرستو جون (به نام زیباترین)
سارا جون (آسمون شهر)
ابهام لینک
کپی وبلاگ
به روزترين وبلاگ ايراني هري پاتر
رها (شکلات)
فریماه (فیزیک)
احسان (زندگانی)
نیلوفر جون (بوگ)
ناظمی (سخنان بزرگان)
یاسمین (ساحره)
علی (در قلب من)
احمد (گل میگذرد،موسم گل میگذرد)
سفیرسیمرغ (فتوبلاگی متنوع ومتفاوت)
نجوا (مسافر خیال)
هدیه جون (فشم دلانه)
ثمانه جون (یه خط یادگاری)
قلم نو _سایت تازه ها
یک دنیا جوک بی مزه
عکس،فیلم،جوک،خبر...مبین
سایت اختصاصیSMS و تصاویر خفن
عکس های...بدو تا فيلترنشده
عکس های دختران ایرونی
پیوندهای روزانه
گفتگوی وبلاگ سینمای ایران با مدیری
گفتگوی ماهنامه فیلم(قسمت سوم)
گفتگوی ماهنامه فیلم(قسمت دوم)
گفتگوی ماهنامه فیلم(قسمت اول)
"مرد هزار چهره" در 15 اپیزود کوتاه
گالری دایره زنگی:عکس های جمعی 2
گفتگوی تلفنی مدیری با چشم انداز
گالری دایره زنگی:عکس تک نفره
مدیری در چشم انداز-قسمت سوم
گالری دایره زنگی:عکس های جمعی 1
نوشته های پیشین
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
طراح قالب
POWERED BY