دكتر ماني مهرپويا - چندين سال است كه تلويزيون ايران در روزهاي تعطيلات نوروزي سريال هاي مخصوص اين روزها را پخش مي كند.
سريال هايي كه به دليل فضاي شاد نوروز عموما طنز هستند. اما آيا فقط طنز بودن مجوزي براي ارائه هر گونه شخصيتي به دلخواه نويسندگان طراح برنامه از روشنفكر، هنرمند يا زنان آن جامعه است؟
در نوروز 87 مانند سال هاي قبل ماراتني 13 شبي را آغاز كرد و هر كدام با پخش سريال هايي سعي در جذب مخاطب بيشتر داشتند. اما در اين ميان شانس بيشتر با «مرد هزار چهره» به كارگرداني مهران مديري و «پيامك از ديار باقي» به كارگرداني سيروس مقدم بود.
«مرد هزار چهره» به خاطر قصه نو و به ظاهر شكيل و از طرفي به دليل داشتن امضاي مهران مديري مورد پسند قرار گرفت، اما همانند ديگر كارهاي وي تصوير ارائه شده از زنان پرمدعا، ساده لوح، دنباله رو مد ظاهر بود. زنان در «مرد هزار چهره» همگي به دنبال همسر مناسب هستند و اين موضوع گاه تا حد تمسخر پيش مي رفت.زنان اين سريال روي يك نكته اشتراك داشتند و آن درخواست براي ازدواج با مسعود شصت چي بود و او نيز از همه آنان گريزان.از طرف ديگر سيروس مقدم در كار جديد تلويزيوني خود از بازيگران موفق و حرفه اي استفاده كرد كه خود يكي از دلايل پربيننده بودن آن بود. اين سريال اگرچه با رويكردي طنز گونه ساخته شد، اما روايت به اين سو گرايش پيدا نمي كرد و اساسا قصه طنز نبود.فضاسازي ها در لايه هاي پنهان اين سريال داستان را به سمتي پيش مي برد كه گويي مي خواهد قضيه دو همسره بودن را امري عادي و عاري از هر گونه مورد شرعي اخلاقي و اجتماعي نشان دهد.
چهره اي كه از زن اول آقاي سيم خواه در داستان ارائه مي شود تصوير يك زن باوفا، سازگار ساده لوح و كم هوش است به طوري كه در طول سال هاي زندگي هر لحظه كه همسرش اراده مي كند و در هر مرحله اي كه مي خواهد وي را فريب مي دهد و در نهايت در جايي كه وي همسر دوم شوهرش را مي بيند به خاطر اينكه فرزند دختري براي شوهرش نياورده خود را مقصر قلمداد مي كند!
حتي تصميم مي گيرد فرزند مرد را نيز سرپرستي كند، و با خوبي و خوشي زندگي مسالمت آميزي را در كنار هووي خود آغاز كند و سيم خواه نيز در طول روايت فيلم خطاهاي زيادي انجام داده، با رفتن و قرار گرفتن در كنار روحاني محل از هرگونه گناهي تبرئه مي شود. تنها جايي كه شايد قضيه دو همسره بودن مورد نقد قرار مي گيرد در سكانس پاياني سريال است كه روحاني محل فقط مي گويد: « با قضيه دو همسره بودن با اينكه خلاف شريعت نيست مشكل دارد»، مخالف نيست، بلكه فقط مشكل دارد؟!
ودرنهايت تنها جمله اي كه به مرد مي گويد اين است كه بهتر است برود و عدالت را ميان آنها جاري كند و از سوي ديگر مي گويد بهتر است از خود آنها بپرسي كه چكار بايد انجام دهي. اما ما خوب مي دانيم و بهتر از ما منصور سيم خواه مي داند كه وقتي دو همسرش در يك ساختمان با خوبي و صفا با يكديگر زندگي مي كنند نيازي به پرسش نيست فقط كافي است تا عدالت را به شيوه خود برقرار كند.

رضا عطاران در پاسخ به سؤال خبرنگار قدس:با مديري مشكلي ندارم!
با مهران مديري براي انجام كار مشترك مشكل خاصي ندارم.
رضا عطاران، بازيگر و كارگردان سينما و تلويزيون با بيان اين مطلب در پاسخ به سؤال خبرنگار ما در خصوص عدم انجام كار مشترك با مهران مديري اظهار داشت: سبك كارها متفاوت است و گرنه مشكل خاصي وجود ندارد و مانند همان «ساعت خوش» كه با يكديگر همكاري داشتيم تا به حال موردي براي همكاري اتفاق نيفتاده كه در كنار همديگر باشيم. وي تصريح كرد: در اين مدت دو مورد پيش آمد كه در زماني كه پيشنهاد شدند، من مشغول كار بودم و اميدوارم كه موقعيت ديگري پيش بيايد و مطمئنم كه نتيجه خوبي در بر خواهد داشت.
عطاران در خصوص جايگاه برنامه هاي طنز در برنامه تلويزيون نيز گفت: از يك زماني مسير برنامه هاي طنز در تلويزيون ايران عوض شد و الان شكل خوبي را به خود گرفته است و اميدوارم كه ادامه پيدا كند.
وي تصريح كرد: در حال حاضر برنامه هاي طنز در تلويزيون از سينما خيلي بهتر شده است، دليلش هم اين است كه افرادي كه كار طنز را مي شناسند، در اين عرصه مشغول به كار هستند. ولي در سينما به دليل سياستگذاريهايي كه انجام شده و با وجود فروش خوب فيلمهايي كه مضامين طنز داشته، زياد برخورد حرفه اي در سينما با برنامه هاي طنز انجام نشده است.
وي در خصوص اينكه ترجيح مي دهد از بين كارگرداني، نويسندگي و بازيگري به كداميك بپردازد، افزود:
من كلاً بازيگري را بيشتر ترجيح مي دهم، چون مسؤوليت كمتري بر دوش آدم است و همانطور كه از اسمش هم مشخص است، يكجور بازي است. ولي كارگرداني مسؤوليت خيلي زيادي دارد و معمولاً افراد ترجيح مي دهند كه ديده شوند، اما بين كارگرداني و نويسندگي، نويسندگي را بيشتر ترجيح مي دهم.


نوشته شده توسط ریحانه در دوشنبه 30 اردیبهشت1387 ساعت 8:12 موضوع | لینک ثابت
و آن هنگام كه مهران مديري براي هزار چهره گريست...
چه سر گيجه اي بود، وقتي كه جندقي به هيچ چيز اعتقاد نداشت و براي آقاي رئيس هيچ فرقي نمي كرد؛ هيچ چيز تقصير سحر نبود و سپهر تنها يك شناسنامه بود.
طبيبيان در حالي وطن، ميهن مي كرد، كه دور ميز شام هيچ كس يادش نبود، چه كسي سوگند نامه ي بقراط را گم كرد. وقتي مسعود چكمه هايش را پوشيد، كسي باور نمي كرد كه جهل، غضب مي زايد. آن زمان كه ليست خريد از تسلسل باطل آگهي مي داد، طوفان غرور هنري، دل مي شكست؛ ولي آخر، مگر با صد تومن چه چيز مي شود خريد؛ پس براي تماس گرفتن، تنها زمان را مي شود فروخت؛ هر چند، كسي تلفن را بر نخواهد داشت. اشتباه نشود! اين فقط يك رمز است.
مردي كه در پرانتز بود، هيچ از عشق نمي دانست يا نمي خواست بداند؛ آنگاه كه تمساح اتاق مجاور زندگي مي خورد، قلب اهريمنيش به اندازه ي بزمجّه ي روي ميز، مار توي اتاق خواب و لبخند بي حالت دخترش، جانور آسا خونسرد بود.
اين گونه بود، كه در نيمه ي اوّل فروردين ماه امسال، با بازگشت مهران مديري بار ديگر قهقه هاي شادماني از پير و جوان برخاست.
امير آذراشك
انتظار
فکر می کنم من و شما منتظر بودیم تا بعد از این چند سالی که ماه محرم با عید نوروز ما مقارن بود، سریال های مناسبتی خوبی برای این روزهای شادی پخش بشه ولی سریال "پیامک از دیار باقی" به کارگردانی مرد نماهای عجیب و غریب، یعنی سیروس مقدم، با اون رویّه مرگ و جنازه و قبرستان و ... از شبکه اول؛ یا سریال "نشانی" به کارگردانی رامبد جوان که با وجود خوش ساخت بودن در بدترین زمان ممکن از شبکه دوم پخش می شد؛ یا سریال "قرارگاه مسکونی" که قرار بود پارسال از شبکه اول پخش بشه، ولی امسال چون شبکه پنج هیچ سریالی یا بهتر بگم هیچ برنامه ای نداشت، این سریال را به صورت زورچپون قاطی برنامه های دیگه پخش کرد. البته باز جای شکرش باقیه که پخش شد. در این میان سریال "مرد هزار چهره" از مهران مدیری که بعد از دو سریال ناموفق "جایزه بزرگ" و "باغ مظفر" ، تقریبا داشتیم از او ناامید می شدیم، تا حد زیادی توجه مردم رو به خودش جلب کرد. تا حدی که طبق آمارها (البته درستی و غلطی اون به صدا و سیما مربوطه!) به عنوان پربیننده ترین سریال ایام عید شناخته می شه. باز هم مهران مدیری گل کاشت و باز هم تونست از یه خلا دیگه استفاده کنه و با اکیپی که همیشه در کارهای موفق، همراهش هستند، حرفش رو بزنه. این سریال به نظر من مثل بقیه کارهای مدیری، یک طنز تلخ بود تا یه سریال صرفا خنده دار. ولی طرز روایت داستان و اصلا خود داستان خیلی خوب پرداخت شده بود.
طبق معمول از همون اول شکایات زیادی به این سریال وارد شد. ثبت احوال و جامعه پزشکان و نیروی انتظامی و روشنفکران و شاعران و ... فقط پدرخوانده ها شکایتی نکردند. در حالی که این اقشار باید انتقادپذیر باشند و واقعیات رو قبول کنند. همه می شناسیم و دیدیم پزشک هایی رو که بساز و بفروشی رو مهمتر از طبابت می دونند و به اون کار واردترند. یا افرادی که هر چیزی رو به عنوان شعر به مردم می خورانند یا دایم در حال اعتراض و اعتصابند. در حالی که کسی به اون ها توجهی نداره. ولی من فکر می کنم حرف اصلی این سریال این بود که یک آدم خیلی محترم و خیلی مبادی آداب که حتی برای رفتن به دستشویی مرخصی ساعتی می گیره، می تونه با تعاریف توخالی و بی جای ما، که چیزی جز پاچه خاری نیست، به یک کلاهبردار یا جاعل عنوان یا هر چیز دیگه ای تبدیل بشه. همه دور او جمع می شن و تعریف و تمجید می کنند، بدون اینکه بدونند او کیه و از کجا اومده. اون آدم هم از این تعاریف بدش نمیاد و شروع می کنه (به قول خود شصتچی )به بازی کردن. چون تا قبل از این اصلا دیده نمی شده. و دایم بالا و بالاتر می ره. آخرش هم به خاطر یک چیز پیش پا افتاده دستگیر می شه .
موضوع سریال جالب و جذاب بود. مردم هم کارهای مدیری رو دوست دارن. چون تا حدودی مسایل اجتماعی رو با چاشنی طنز مطرح می کنه که این رویکرد در سریال "شب های برره" به اوج خودش رسید. از طرفی خود مدیری و تیم او برای این سریال کمی بیشتر از کارهای قبلی زحمت کشیدند که این از کات ها، لوکیشن ها و حرکات دوربین (که در کارهای او کمتر دیده می شه ) و لوازم صحنه و ... به خوبی پیدا بود. بازیگران این کار هم به خوبی و به جا نقش خودشون رو ایفا کردند. یک نکته دیگه پایان خوب و متفاوت با کارهای دیگر بود که با آن منولوگ تاثیرگذار مسعود شصتچی در دادگاه - که بیشتر شبیه وجدان او بود تا دادگاه - تلنگری بود برای همه ما که مواظب باشیم اشتباهی نشیم و با تعریف و تمجید دیگران خودمون رو خیلی بالا نگیریم و همونی که هستیم باشیم. یا این رو می خواست بگه که افرادی مثل شهرام جزایری و مثل اون رو ما به اینجاها رسوندیم و گرنه خودشون عرضه و هوش این کار ها رو نداشتن. فقط یک تشابه اسمی یا تشابه چهره یا جایگاه پدر او باعث این اتفاق ها می شه. حالا هم که تعطیلات تموم شده باز هم سریال های عشقی – آبکی شبکه ها روی آنتن رفته تا باز ما منتظر یک کار خوب دیگه باشیم.
علی مهین خاکی
امید
همیشه این طور بوده که وقتی نوروز نزدیک می شود، چشم امید یک ملت دوخته می شود به صفحه تلویزیون تا علی القاعده، به عنوان تنها رسانه تصویری کشور، برنامه هایی شاد و پرحرارت و مناسب حال پخش کند. همان طور که قبل از هر انتخابات، وقتی از آقایان می پرسند: چرا هفته ها مردم را با حجم گسترده تبلیغات و جوسازی ها بمباران می کنید؟ خیلی معقول مثل انسان های متمدن توضیح می دهند که وظیفه رسانه ملی در ارتباط با هر اتفاق مهم این است که فضایی مناسب با آن ایجاد کند. اما گویا نوروز اتفاق مهمی نیست که نه آماده سازی و پیشواز می خواهد و نه برنامه هایی مناسب در طول آن. حال هر چه می خواهد باشد. حتی اگر نوروز با ولادت بزرگترین انسانی که می شناسیم همزمان شود. به جای آنکه نکوداشت این ولادت، نوروز را پرشورتر کند، نگون داشت نوروز آن ولادت را کمرنگ می کند. مشخص نیست چه ذهنیتی بر صدا و سیما حاکم است. اما هر چه هست به بیراهه می رود . حساب می کنند، اما حسابشان غلط است. نتیجه طبیعی آن جهت گیری ها می شود این که مردم بیشتر از همیشه تمایل پیدا کنند سفره های عیدشان را با تلویزیون های فارسی مقیم خارج قسمت کنند که بعضی از آنها معنای سرگرمی سازی را به حق خوب می دانند.
این رویگردانی معنا دارد. خیلی هم پرمعنی است. این ها همه نشانه اند؛ برای رسانه ای که معنای سرگرمی در آن گم شده و مدیرانی که با زمان پیش نمی روند؛ و از سوی دیگر مردمی که بعضی هاشان نمی خواهند دست بردارند از ماسکی که به صورت زده اند و توهم روشنفکری که در سر دارند. آنگاه که شب، هنگام خوردن تخمه، لم داده جلوی تلویزیون از دیدن معدود برنامه های مفرح، محظوظ و کیفور می شوند و فردا در محل کار یا هرجای دیگر، در حالی که متفکرانه چانه خود را می خارانند، از نبود بار معنایی و بی ارزش بودن و سخیف بودن آن سخن می گویند و اینکه چقدر بهشان برخورده و اینکه بسیار مایه ی تاسف است.
هر چه هست برنامه های مناسبتی نوروز صدا و سیما در چند سال اخیر، محدود می شوند به مرور وقایع اقتصادی سال گذشته؛ میز گرد بررسی جهان سیاست در سالی که گذشت؛ ساعت های طولانی گفتگو در بهترین ساعت پخش شبانه درباره اینکه چگونه رانندگی کنید که وقتی با خانواده به سفر نوروزی می روید، زنده برگردید؛ مصاحبه های تکراری و کسل کننده ضبط شده، با بازیگران و چهره ها؛ پخش مسابقات فوتبال چند دهه قبل و از همه مهمتر "مردان آهنین" که پای ثابت برنامه های نوروزی سیما است. حتی اگر ارتباط آن با جذابیت مثل ارتباط زرافه باشد با زیبایی؛ یا اسفناج با استحکام؛ یا "بیست و سی" با بی طرفی؛ و یا صدا و سیما با ملی بودن.
آنچه مسلم است اینکه که حق مردم ما این نیست، هر جا نیاز باشد از آنها مایه بگذاریم و بعد آنها را به حال خود رها کنیم. انصاف نیست.
فرهاد گلابدره ای
خنده
فیلمنامه محسن تنابنده پس از ماه ها این دست و آن دست شدن، بالاخره به شبکه اول رسید و مدیران آن که ظاهرا از همکاری قبلی خود با مقدم راضی بودند، آنتن خود را در شب های نوروز در اختیار او قرار دادند. مقدم هم که این بار از چهره های برجسته ای مثل افسانه بایگان، حمید لولایی و محمدرضا شریفی نیا سود می برد، بار دیگر توانایی هایش را در سریال سازی نشان داد. حضور المان هایی مثل آدم کلاهبردار و هفت خط، مرد دوزنه، هوو، جوان یاغی زندانی، آجان کشی، پلیس بازی و از همه مهم تر گورستان دست مقدم را برای خلق لحظات ناب مورد نظر باز گذاشته بود. این کارگردان پرکار و برجسته تلویزیون که از مدتی پیش و پس از تشرف به حج علاقه مندی خود را به ساخت مجموعه های معناگرا و هستی شناختی و کنکاش در زوایای پنهان وجود انسان معاصر اعلام کرده بود، پس از باز آفرینی شگفت قصه فرشته ها و شیاطین در « اغما » این بار مرد میان سالی را در مقابل دیدگان بیننده آورد که به هیچ صراطی مستقیم نیست؛ تا آنجا که برای فرار از دست طلبکارانش، حاضر می شود خود را با مرگ در بیندازد. اما چند ساعت خفتن در قبر و شنیدن نواهای بیرونی او را چنان متحول می کند که گویی از نو ، زاده شده. این گونه نوزاد توبه کار قصه به آغوش روحانی روشن ضمیر (با بازی درخشان فخرالدین صدیق شریف )- که مقدم هوشمندانه او را نماینده اتحاد دین و دنیا گرفته –پناه می برد و در یک تغییر وضعیت عمیق درونی به رستگاری حقیقی نایل می شود.
سیروس مقدم همیشه نشان داده که ایده های خوبی دارد و از بدشانسی اوست که ایده هایش قبلا به ذهن دیگران رسیده و آثار او آنگونه که باید دیده نمی شوند. مثلا منصور قصه با بازی شریفی نیا تفاوت زیادی با شریفی نیایی که در فیلم دنیا، ازدواج به سبک ایرانی و اخراجی ها دیدیم ندارد. صدیق شریف هم که همان روحانی اخراجی ها است. لولایی مثل همیشه آدمی دست و پا چلفتی است که بدشانسی می آورد. مرد دوزنه ای که خود را به مرگ می زند هم به طور کامل در « مسافری از هند » دیدیم. تلاوت قرآن و اینکه کارگردان سریال با صدای خود معانی فارسی را در پس کلام عربی بخواند، به طرز عچیبی ما را به یاد صاحبدلان می اندازد. (صدای مقدم را تشخیص دادید ؟ )
با وجود این ها، پیامک از دیار باقی لحظات به یاد ماندنی کم نداشت. کارگردانی دقیق مقدم در ایجاد نماهایی با فضاهای محیرالعقول ما را به یاد دوران اوج او در پلیس جوان می اندازد. بدون شک نمایی که در آن شخصیت اصلی قصه را از زاویه دید یک گربه می بینیم در تاریخ تلویزیون ما بی سابقه است. (در سینما چنین نمایی را در فیلم به یادماندنی گربه آوازه خوان به یاد داریم ) یا آنجایی که منصور از داخل قبر و از خلال لوله به بیرون و جهان زنده ها می نگرد. و یا نمای مربوط به پرتاب نان و آبگوشت به سمت گربه اشاره شده.
باعث تاسف است که سازندگان «پیامک از دیار باقی» و مدیران شبکه آنقدر قدرت تشخیص و محاسبه ندارند که به سادگی درک کنند، سریالی که در اولین شب های سال جدید پخش می شود باید ویژگی هایی داشته باشد. اگر فضای مفرحی ندارد، حداقل نیمی از نماهای آن در گورستان نگذرد. دست کم با سریال مناسبتی ماه رمضان فرق داشته باشد. خوب است گاهی هم دست از سر بیننده بردارند و این همه –به زعم خود - پیام و رهنمون به او تزریق نکنند. اگر این پیام های اخلاقی و رفتاری کارگر بود، اوضاع بهتر می بود. آدم خسته پیام نمی خواهد. آدم خسته دلخوشی می خواهد؛ خنده می خواهد.
محمد آیینی
در ستایش جسارت
دوست دارم درباره سریال های نوروزی نوشتن را، محدود کنم به دو سریال "مرد هزار چهره" و "نشانی"، سریال هایی که به نظرم ارزش نقد و بحث دارند!
مهران مدیری در تلویزیون یک پدیده حساب می شود، کسی که در مدت طولانی حضورش، هم نظر بینندگان تلویزیون را جلب کرده و هم تحسین منتقدان سختگیر این رسانه را دریافت... و همه می دانیم که این موضوع تا چه اندازه دشوار است و همین نکته به تنهایی، نشان دهنده چه موفقیت بزرگی است! چرا که بینندگان تلویزیون و کسانی که از طرفداران پر و پاقرص سریال ها و طنز های نود شبی حساب می شوند، با وجود کیفیت پایین این برنامه ها ، سطح سلیقه شان تا چه اندازه نزول کرده است و در طرف دیگر منتقدان سرسخت صدا و سیما قرار دارند، که اصولآ این رسانه را به کل رسانه چیپی می دانند و اعتراف به اینکه فلان برنامه را دیده یا دوست داشته اند، برایشان ننگی بزرگ محسوب می شود...
این بار "مرد هزار چهره" یک غافلگیری تمام عیار است! سریالی که اگرچه چندان کامل و بی نقص نیست و طرفداران مدیری که در دسته ی اول قرار می گیرند را به اندازه محصولات برره ای او راضی و در واقع، وادار به خندیدن نمی کند، کاری جدید، متفاوت و بی اندازه جسورانه در صدا و سیما محسوب می شود! جسورانه نه به خاطر انتقادهای تند اجتماعی که طبق معمول مردم را بیش از اندازه "جوگیر" کرده است، جسورانه به خاطر نوع این سریال... به خاطر حذف آن ادبیات برره ای که جوابش را پس داده بود و استفاده ی بیش از اندازه مدیری در کارهای اخیرش از آن، کم کم داشت نگرانمان می کرد! به خاطر فیلمنامه تجربه نشده اش در سریالهای اینگونه ی تلویزیون که شوخی های کلامی به حداقل می رسد... به خاطر تیم بازیگران گسترده و کم و بیش حرفه ای سریال... به خاطر فانتزی جذاب و جدید قسمت های آخر و... اصولآ به نظرم، تمام اینها برای تلویزیون و سطح هنری نازل آن، بیشتر از انتقادهای اجتماعی اهمیت دارد... انتقادهایی که البته اعتراضاتی (به حق یا نا حق) گسترده را در پی داشته تا باور کنیم هنوز هم محتوا از فرم مهم تر است و این است که کمتر از هرچیزی فرم این سریال نقد و بررسی شده!... این میان شاید بشود با وجود این همه تفاوت و جسارت، از موقعیت های طنزی که خوب در نیامده اند و آن عادت تمام مدت خندیدن هنگام پخش سریال را، در مردم به اندازه کافی ارضا نمی کنند، چشم پوشی کرد. و متوسل شدن کمی محافظه کارانه مدیری به تکه کلام هایی مثل "به به به به" و "خیلی ممنونم" را نادیده گرفت.
"نشانی" اما برخلاف "مرد هزار چهره" بیشتر بر پایه همان شوخی های کلامی و خصوصن فارسی حرف زدن اشتباه و با لهجه آتنا فقیه نصیری، بنا شده و اتفاقآ اساس مستحکمی دارد و وظیفه خنداندن تماشاگر را به خوبی انجام می دهد! اینجا از تکه کلام هایی که باب شوند و کم کم حال ادم را به هم بزنند، خبری نیست و این برای سریالی از این دست، یک موفقیت هوشمندانه ی چشمگیر است! برخلاف تصور و پیش داوری های معمول، بازی فقیه نصیری در یک نقش کمیک، خوب و روان از کار در آمده و اتفاقآ مهمترین عامل جذابیت سریال است... خصوصیت دوست داشتنی سریال استفاده نکردن از بازیگرهای کلیشه شده ی طنزهای نود شبی است و اینجاست که باز هم جسارت کارگردان عامل پیروزی اش می شود، تا کم کم رامبد جوان را به عنوان کارگردانی کار بلد قبول کنیم.
"نشانی" به استثنای پایان هپی اند و بدش، فیلمنامه منسجم و خوبی دارد، آن طرح نقشه گنج از روی شعر "خانه دوست کجاست" جالب و هنرمندانه است و در عین حال رمز گشایی لیلا در این ماجرا به آن بار کمیک غیر قابل انتظاری می دهد.
این میان، بدون شک برنده به لطف حضور مدیری، شبکه ۳ سیما است که همراه عوامل کار جسارتی ستودنی را با پخش این سریال و در کارزار داغ رقابت های نوروزی، مرتکب می شود.
محیا استوار
حالا به من بگویید کجاهای دریا جنگ است *
سید ابراهیم نبوی در یکی از پست های اخیرش خطاب به کسی که در طنزش مورد انتقاد او قرار گرفته بود و طنز نبوی را توهین به خود تلقی کرده بود نوشته:" می نمی دانم چرا هر وقت در مورد خاتمی و احمدی نژاد و هاشمی طنز می نویسم همه آن را طنز می دانند اما وقتی در مورد خودشان طنز می نویسم آن را هجو و توهین می دانند."(نقل به مضمون)
حالا حکایت "مرد هزار چهره" است. دوست نداشتم در مورد انتقادات توکا نیستانی عزیز در وبلاگ شخصی اش چیزی بنویسم و به کامنتی بسنده کردم اما وقتی مصاحبه اش را با امیرهادی انواری در "کارگزاران" دیروز خواندم بسی متعجب شدم! البته این تعجب وقتی بیشتر شد که نقدی را در همان صفحه ی آخرِ کارگزاران خواندم با عنوان " لطفا به این نویسنده توجه شود "
با دوست بسیاری عزیزی در مورد همین اظهار نظرها صحبت می کردیم. می گفت بهتر بود در این قسمت هم کاراکتری مانند پژمان بازغی حضور داشت و می گفت نقد به هنرمندان و کافه نشینان وارد است اما الان وقتش نبود همان طور که مسخره کردن تحصن نمایندگان مجلس ششم در آن موقع، وقتش نبود. با این دو نکته کاملا موافقم. اگر توکا نیستانی و سمیرا قرائی (نویسنده ی همان نقد بالا) انقدر تند نمی رفتند می شد این قسمت سریال را نقد کرد و ایرادهایش را گفت! ولی لحن و برخورد توکا نیستانی عزیز به گونه ای است که آدم دوست داره از مهران مدیری و دقیقا همین قسمت سریال دفاع کنه! اساسا این قسمت "مرد هزار چهره" قابل دفاع است اما ایرادهایی هم دارد که این برخوردها باعث می شود ندیده شان بگیریم (البته به خودی خود هم دیده نمی شدند چرا که به نظرم توهین هایی که توکا نیستانی شمرده اصلا به چشم نمی آمدند و افراد خاص و عزیزان و بزرگانی چون خانم گلستان و منوچهر آتشی را به یاد نمی آوردند. چقدر نکته ی سیاسی از دل همین سریال استخراج کردند که مطمئنا نویسنده ها هم از آن بی خبر بودند! این هم لابد مثل همان است!)
اصلا احساس خوشایندی ندارد که به عزیزانی چون توکا نیستانی یادآوری کنیم این آن چیزی نبود که تبلیغش را می کردید. که اگر هم احساس می کنند در سریالی چون سریال مهران مدیری به کسانی توهین شده جوابشان را با توهین ندهند و این ذهنیت را در مخاطب به وجود نیاورند که حتما با فلانی خرده حساب شخصی داشته است.
"نظر من این یک متن بی سر و ته احمقانه بود که یک آدم بی سواد نوشته بود برای خنداندن مردم، موفق هم بود، " " اصلا در این حد و اندازه ها نیست. پس ایشان زیاد اهل گوشه و کنایه زدن به قدرت نیست. اگر هم بزند به جاهای مخصوصی می زند و با نیت های خاصی "کارهای قبلی آقای مدیری هم جز بخش هایی از سریال برره به یاد ماندنی نبودند."
قسمت هایی از جملات توکا نیستانی در مصاحبه اش با "کارگزاران" را خواندید. به کارگیری لفظ احمق معنایی جز توهین دارد؟ می توان نام انتقاد را بر مصاحبه ی آقای نیستانی گذاشت؟ آقای نیستانی چطور انتظار دارند که مهران مدیری در صدا و سیمای تحت نظر دولت به انتقاد بی پرده از طرح امنیت اجتماعی بپردازد؟ یعنی آقای نیستانی به عنوان یک کارتونیست نقد در لفافه و کنایه های این سریال را به طرح امنیت اجتماعی متوجه نشدند؟ یعنی واقعا آقای نیستانی باور دارند که کارهای قبلی مهران مدیری در حافظه ی مردم ماندگار نشده؟
"مرد هزار چهره" یکی از بهترین طنزهای سال های اخیر بود. طنزهای مهران مدیری به معنای واقعی کلمه طنز است و روابط اجتماعی ما را به چالش می کشد و نقد می کند طبیعتا خوشایند خیلی ها نیست. البته منکر وجود ضعف های موجود در کارهای مدیری نیستم که کار بی ضعف هم مگر وجود دارد اصلا؟!
اما در مورد نقد حیرت انگیز خانم قرائی (که متاسفانه قبلا چیزی از ایشان نخوانده بودم که اگر می خواندم بهتر بود)... چرا باید برای تاختن به یک سریال امور معلوم رو هم انکار کرد! منظورم انکار شیوع تکه کلام مرد هزار چهره در این سریال است. خب چه کاریه اصلا؟! کی اعتیاد به کل قشر هنرمند نسبت داده شد؟!
"نویسنده فهیمی که این قسمتها را نوشته درک کامل و تصویری منصفانه از هنرمندان و نویسندگان ایران نداشته و بر سیاق همان کلیشههای دهههای سی و چهل روایت خود را سرو سامان داده است." یعنی ایشون حتی تصویر ارائه شده از هنرمندنماها و روشنفکرنماها را قبول ندارند و اساسا همچین چیزی را تکذیب می کنند.
" ...تا اشتباهات نویسندگان جوان، کمسواد و بیتجربه نظیر نویسندهای که این دو قسمت را برای او نوشته بود، به نام او تمام نشود." نمی دانم جوان بودن امر مذمومی است یا نویسنده ی جوان بودن؟! نمی دانم از کجا به این نتیجه رسیده اند که امیر ژوله کم سواد است؟! ژوله هرچه که باشد بی تجربه نیست! خصوصا در عرصه ی طنزنویسی. که فکر می کنم یکی از بهترین طنزنویسان حال حاضر ایران باشد.
در کل نظرات توکا نیستانی و سمیرا قرائی محترم است و می توانست قابل قبول هم باشد اگر این لحن گزنده و توهین آمیز را در جواب دادن به (به زعم خودشان) توهین سریال مهران مدیری به کار نمی بردند.
یه نکته ی جالب هم این بود که سایتی مانند "رجانیوز"(منتسب به همسر سخنگوی دولت، وزیر قوه ی قضاییه، عضور حقوقدان شورای نگهبان و... الان حضور ذهن ندارم!) از همین قسمت نقد روشنفکرنماها ابراز خرسندی می کنه و قسمت نیروی انتظامی را بد توصیف می کنه و بر عکس!
* تیتر قسمتی از شعر "سه پرسش" منوچهر آتشی: حال به من بگویید کجای دریاها جنگ است که رودخانه ها باز با آستین پر از سنگ می روند؟
ثمین مهاجرانی
نگاهی اجمالی به مرد هزار چهره یا جوگیر شدن کاری که همه در آن استادیم!
خلاصهی داستان: مسعود شصتچی(مدیری) کارمند قسمت بایگانی ادارهی ثبت احوال شیراز است. و میخواهد با همکارش ازدواج کند. وقتی برای آشنایی بیشتر با پدر دختر میرود، پدر از او میخواهد پولی که در حساب پسرش که در خارج از کشور است را بگیرد. شصتچی اصرار دارد که حاضر به انجام عمل غیر قانونی نیست ولی پدر دختر همچنان پافشاری میکند. و بالاخره شصتچی که نمیخواهد دست و پا چلفتی جلوه کند حاضر به انجام کار میشود. وقتی به بانک مراجعه میکند متوجه میشود که صاحب حساب، سپهر جندقی، برندهی جایزهی ویژهی بانک شده است! شصتچی برای دریافت جایزه به پایتخت میرود و در آنجا خانوادهی دوست قدیمی جندقی او را با جندقی واقعی اشتباه میگیرند! و شصتچی که برای دریافت جایزه درگیر کاغذبازیهای اداری است مجبور میشود چند روزی را بماند. و در این گیر و دار چند روزی به عنوان پزشک ، چند روزی به عنوان سرهنگ، چند روزی به عنوان شاعر و چند روزی هم به عنوان آدمکش اشتباه گرفته میشود. و این اشتباه گرفته شدنها موقعیتهای طنز آمیزی را ایجاد میکند و مدیری هم به عنوان کارگردان، ایدهپرداز و کارگردان سعی کرد در کنار تکنیکهای همیشگیاش کنایههایی هم به برخی مسائل اجتماعی بزند.
در ابتدای برخورد شصتچی با خانوادهی طبیبیان میبینیم که تمام خانواده پزشک یا دانشجوی پزشکی هستند! حتی بزرگ خانواده هم پزشک بوده است. در ابتدا طبیبان پدر به هر بهانهای از شصتچی میخواهد که در بیمارستانش به طبابت بپردازد ولی به زودی معلوم میشود که این درخواست او در جهت کسب اعتبار بیشتر برای بیمارستانش است! و در صحنهای هم متوجه میشویم که این خانواده ساختمانسازی هم میکنند!
شصتچی با پوشیدن لباس یک سرهنگ به طور اتفاقی، به جای سرهنگ غفاری گرفته میشود که از قضا قرار بوده به تازگی برای انجام وظیفه به یکی از کلانتریهای تهران برود. شصتچی هم که نمیخواهد لو برود نقش سرهنگ را میپذیرد و چند روزی را به ادارهی کلانتری میپردازد و در این چند روز به شیوهای من در آوردی! و با ضرب زور که کم شباهت با واقعیت امر نیست، میخواهد که امنیت محل را تثبیت کند. و در کارش از شکنجه، تهدید، بازداشت افراد بیگناه و در مواردی هم حتی حکم قضایی صادر میکند! اما در نهایت چند روزی بیشتر نمیتواند ادامه بدهد و مجبور به فرار میشود.
در فرار از دست پلیس شصتچی به طور اتفاقی سر از کافهای در میآورد که یک انجمن که مدعی هستند شاعرند، بزرگداشتی برای یکی از اعضایشان برگزار کردهاند. شصتچی را به عنوان شاعر میپندارند و از او میخواهند یکی از اشعارشان را برای آنها بخواند. شصتچی هم که در مخمصهی بدی افتاده و نه راه پس دارد و نه راه پیش، لیست مایحتاج کلانتری را از جیبش بیرون میآورد و شروع به خواندن میکند: پوتین برای سربازان جدید.... حاضران شعر استاد! را یک شاهکار مینامند و یکی از آنها اثر استاد! را نه یک شعر ساده بلکه یک قیام مسلحانه مینامد! این شخصیت (سروش صحت) با رفتارش به گونهای نمود پدیدهی عجیب چه گوارا پرستی در سالهای اخیر اشاره میکند که حتی تلوزیون ایران هم از این بیماری در امان نماند و یک بار یک برنامهی زنده با حضور دختر چه گوارا پخش کرد!
و باز شصتچی مجبور به فرار میشود و این بار بین یک عده گانگستر! گیر میافتد. کسانی که نسل اندر نسل باجگیر بودهاند و با انواع کارهای غیر قانونی به گذران امور مشغولند و به قتل و سوءقصد و انفجار و تیراندازی عادت دارند و سرگرمیشان پرورش تمساح است! و سر انجام در یک عملیات پلیسی شصتچی به دام میافتد.
دیدگاههای اجتماعی: شصتچی با خانوادهای برخورد میکند که به صورت انحصاری همگی پزشک هستند. در حالی که پزشکی شغل دومشان است و در واقع مشغول برج ساختن هستند!
شصتچی در دورهی ادارهی کلانتری برای برقراری امنیت به هر کسی که ذرهای مشکوک است دستگیر میکند، شکنجه میکند و حکم برایش صادر میکند.
شصتچی در حلقهی کافهنشینان با کسانی برخورد میکند که درون خود گم شدهاند و با چنگ زدن به هر جهتی(چه گوارا، مدیتیشن، مخالفت با هر چیزی بدون دلیل مشخص و ...) به هستی خویش ادامه میدهند.
شصتچی در بین گانگسترها با کسانی روبرو میشود که همیشه با زیر پا گذاشتن قانون به ثروتاندوزی مشغولند بدون اینکه علیه آنها حرکتی انجام شده باشد.
در آخر هم دادگاه شصتچی است. و قبل از آن مصاحبهای پخش میشود با کسانی که در داستان نقشی نداشتهاند و هر کدام در برار سؤالی که پرسیده میشود جوابی بیربط یا کلیشهای میدهند! این گزارش را یک بار دیگر هم در ابتدای سریال دیدهایم ولی در آنجا هنوز نمی دانیم داستان چیست و بالطبع نمی دانیم این افراد نقشی در داستان ندارند!
جوگیر شدن؛ کاری که همهی ما در آن استادیم: شصتچی در صحنهای خطاب به قاضی دادگاه میگوید: من فهمیدم که اگر استعداد هیچ کاری را نداشته باشم در جوگیر شدن استادم! یاد این نکته افتادم که تقریباً هر کسی در هر جوّی قرار بگیرد ناخودآگاه به آن گرفتار میشود ، که گاهی اگر نشود برایش هزینهبر خواهد بود. همهی ما این ضربالمثل را شنیدهایم که خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو! اما هیچ وقت نشده که بپرسیم همرنگ شدن/جوگیر شدن تا کجا؟
اصل داستان: داستان بر اساس کتابی از عزیز نسین، نویسنده ی ترک، طرح ریزی شده است. و اساساً قرار گرفتن یک نفر به جای شخصی دیگر ایده ای نیست که برای اولین بار اجرا شده باشد و می توان نمونه های زیادی از فیلم های طنز و حتی جدی را در با این طرح میتوان مثال زد.مدیری این بار برای این کارش از این طریق وارد شد و میتوان گفت که در حد خودش و کارهای قبلی اش موفق بود.
طنز حتی در پخش مجدد: یکی دو قسمت این سریال تکرارشان کمی با اصلشان متفاوت بود! و یک قسمت هم اصلش تکراری بود! در تکرار مجدد کلمهی "داخل پرانتز فرهنگ" حذف شد و باعث شد در وبلاگها اظهار نظرهای متفاوتی در مورد آنها بشود و در خبرها هم دیدیم که خود کارگردان خواستار حذف آن شده است! یک قسمت هم خودش بیش از بیست دقیقهاش تکرار قسمت قبل بود! دیروز هم خبردار شدم که سکانس پایانی فیلم در روز سیزده به در فیلمبرداری شده و به جای پایان اصلی قرار گرفته! همهی اینها هم نشان از پخته تر شدن طنز مدیری دارند!
مخالفان و موافقان: این سریال و به ویژه قسمت کافه نشینهایش بحث برانگیز شد. ماجرا از آنجا شروع شد که توکا نیستانی در یادداشتی که در وبلاگش، این قسمت را "توهینی مستقیم" به جامعهی ادبی خواند و در قسمتهای دیگری از حرفهایش شباهت برخی از شخصیتهای این سریال با بعضی از شخصیتهای شناخته شده کرد. سپس روزنامه ی کارگزاران در یادداشتی حرفهای نیستانی را چاپ کرد و یک مصاحبه هم با او انجام داد. یکی از نویسندههای این سریال (امیر مهدی ژوله) هم ادعا کرد که چنین قصدی در کار نبوده و اگر هم شباهتی بوده کاملا اتفاقی پیش آمده.
حسین رحمانی

نوشته شده توسط ریحانه در شنبه 28 اردیبهشت1387 ساعت 7:36 موضوع | لینک ثابت
جام جم - مهران مديري در گفتگو با ماهنامه «فيلم» با اشاره به اين كه نميخواهم اشتباهي باشم، تصريح كرد: «مرد هزار چهره» در تعطيلات نوروزي طوفاني از بازتابهاي متفاوت برپا كرد، ولي به نظر ميرسد كه ما نتوانستيم در اين سريال جا بيندازيم كه ميشود با قشرهاي مختلف جامعه شوخي كرد بدون اينكه لطمهاي به وجهه و حيثيت آنها وارد شود.
كارگردان «مرد هزار چهره» با اشاره به اينكه تلويزيون بعد از سالها اين ريسك را پذيرفت و اجازه داد كه ما براي اولينبار بتوانيم تا اين حد با جاهايي كه پيش از اين اساسا شوخي با آنها مقدور نبود طنازي كنيم، افزود: اگر جسارت تلويزيون نبود ما حتي نميتوانستيم يك قسمت از اين سريال را تهيه كنيم، ولي كمك تلويزيون و حتي نيروي انتظامي باعث شد تا بسترها فراهم شود و «مرد هزار چهره» روي آنتن برود.

گزارش اكران سينماها در هفته سوم ارديبهشت
مهر - رشد فروش اکران جدید و "به همین سادگی" و افت فروش اکران نوروز مهمترین نکات فروش فیلمهای اکران تهران در هفته سوم اردیبهشت 87 است.
به گزارش خبرنگار مهر، فیلم سینمایی "تلافی" با فیلمنامه عباس شیرمحمدی نیز سال 86 ساخته شد و حمید گودرزی، نیوشا ضیغمی، سیروس گرجستانی، مهدی امینیخواه، کیانوش گرامی، محمد شیری، احمد پورمخبر و .. در آن به ایفای نقش پرداختهاند. "تلافی" روایتگر داستان زوجی جوان است که به اسراری جدید درباره یکدیگر پی میبرند و در پی تلافی برمیآیند.
این فیلم از چهارشنبه 11 اردیبهشت اکران شده و پس از 10 روز در 22 سینما 900/271/79 تومان فروخته است. بیشترین فروش روزانه فیلم جمعه 20 اردیبهشت 300/610/13 تومان بوده که نسبت به آخر هفته گذشته حدود دو میلیون تومان رشد فروش روزانه داشته است.
فیلم سینمایی "روزی که حسنی مرد شد" به کارگردانی کیانوش و کورش دالوند از معدود فیلم های کودک و نوجوان است که از چهارشنبه یازدهم اردیبهشت اکران شده و پس از 10 روز نمایش در پنج سینما 000/635/1 تومان فروش داشته است. بیشترین فروش روزانه فیلم جمعه 20 اردیبهشت 400/446 تومان بوده که حدود 000/350 تومان رشد فروش روزانه داشته است.
فیلم سینمایی "پابرهنه در بهشت" اولین ساخته بهرام توکلی داستان یک روحانی جوان است که تصمیم میگیرد برای مدتی زندگی در کنار بیماران مبتلا به ایدز را تجربه کند. امین تارخ، هومن سیدی، افشین هاشمی، نگار جواهریان، سیروس همتی، فهیمه راستکار، اسماعیل خلج، کاوه آهنینجان و مرضیه وفامهر بازیگران فیلم هستند.
این فیلم موفق شد از بیست و پنجمین جشنواره فجر جایزه ویژه سال پیامبر اعظم (ص) را از بخش بینالملل و سیمرغ بلورین بهترین فیلمبرداری، مرد مکمل، صدابرداری و فیلم اول را برای حمید خضوعی ابیانه، افشین هاشمی، حسن زاهدی و داریوش صادقپور به همراه آورد. "پابرهنه در بهشت" در رشتههای کارگردانی، تدوین، طراحی صحنه و لباس و گریم هم نامزد بود.
این فیلم از چهارشنبه 28 فروردین در گروه سینمایی عصر جدید اکران شده و پس از 24 روز نمایش در دو سینما 000/794/14 تومان فروش داشته است. بیشترین فروش روزانه این فیلم پنجشنبه 19 اردیبهشت 000/562 تومان بوده که نسبت به آخر هفته گذشته حدود 000/36 تومان رشد فروش روزانه داشته است.
فیلم سینمایی "دایره زنگی" اولین ساخته پریسا بختآور، داستان دختری و پسری جوان به نام شیرین و محمد را روایت میکند که تنها یکروز فرصت دارند هزینه تعمیر خودرویی را که با آن تصادف کردهاند تأمین کنند. این دو به ناچار راهی خانهای در شمال شهر میشوند...
در این فیلم مهران مدیری، باران کوثری، صابر ابر، امین حیایی، بهاره رهنما، امید روحانی، نگار فروزنده، حامد بهداد، محمدرضا و ملیکا شریفینیا، گوهر خیراندیش، نیلوفر خوشخلق، نیما شاهرخشاهی، اکرم محمدی، امیر نوری، محسن قاضی مرادی، کیانوش گرامی و آفرین چیتساز به ایفای نقش میپردازند.
از دیگر عوامل این فیلم که محصول بشرا فیلم است میتوان به اصغر فرهادی فیلمنامهنویس، بهمن اردلان صدابردار، کیوان مقدم طراح صحنه و لباس، ایمان امیدواری طراح گریم، مجتبی متولی مدیر تولید، سروناز مستوفی و عبدالله عبدینسب عکاس و مریم نراقی منشی صحنه اشاره کرد.
این فیلم از چهارشنبه 29 اسفند اکران شده و پس از 52 روز نمایش در 22 سینما 300/426/934 تومان فروخته است. بیشترین فروش روزانه فیلم جمعه 20 اردیبهشت 700/682/22 تومان بوده که نسبت به آخر هفته گذشته حدود 000/386/1 تومان افت فروش روزانه داشته است.
فیلم سینمایی "مجنون لیلی" پنجمین ساخته قاسم جعفری بر اساس فیلمنامه فرهاد نوری و مسعود صحت است. فیلم عاشقانهای شهری است که دو شخصیت اصلی قصه آن فرهاد و پروانه به عنوان نماد عشقهای اسطورهای در مسیری پرفراز و نشیب کنار هم قرار میگیرند، اما روز ولنتاین حادثهای آنها را از هم جدا میکند. تا اینکه یک هدیه مسیر زندگی دو دلداده را تغییر میدهد.
محمدرضا گلزار، حمید گودرزی، حامد بهداد، نیما شاهرخشاهی، السا فیروزآذر، یوسف تیموری، گلاره عباسی، احمد پورمخبر، رامین راستاد، ابوالفضل پورعرب و رضا رویگری در "مجنون لیلی" بازی میکنند و دیگر عوامل آن عبارتند از علیرضا زریندست مدیر فیلمبرداری، یوسف صمدزاده مدیر تولید، حمید سیفی تدوینگر و حسن رحیممنفرد و صدیقه صحت سرمایهگذار.
این فیلم از چهارشنبه 29 اسفند اکران شده و پس از 52 روز در 13 سینما 000/045/593 تومان فروخته است. بیشترین فروش روزانه فیلم جمعه 20 اردیبهشت 200/274/6 تومان بود که نسبت به آخر هفته گذشته حدود 000/700 تومان افت فروش روزانه داشته است.
فیلم سینمایی "زن دوم" نوزدهمین ساخته سیروس الوند بر مبنای کتابی است به همین نام به قلم فرشته طائرپور و مینو کریمزاده. فیلم داستان زندگی عاشقانه مهتاب و بهرام است که با رسیدن خبری به بحران کشیده میشود. آدمهایی از گذشته فراموششده هر کدام پا به ماجرا میگذارند و تعریفی متفاوت از عشق و حق با خود میآورند.
محمدرضا فروتن، نیکی کریمی، آناهیتا نعمتی، امیر آقایی، سحر زکریا و مهتاج نجومی بازیگران فیلم هستند که پس از 52 روز نمایش در 13 سینما 200/304/344 تومان فروخته است. بیشترین فروش روزانه فیلم جمعه 20 اردیبهشت 500/605/7 تومان بوده که نسبت به آخر هفته گذشته حدود 000/165 تومان افت فروش روزانه داشته است.
فیلم سینمایی "به همین سادگی" پنجمین ساخته رضا میرکریمی بر اساس فیلمنامه شادمهر راستین و داستان یکروز معمولی از زندگی زنی خانهدار است که هنگامه قاضیانی، مهران کاشانی، صفا آقاجانی، نیره فراهانی، هاله هماپور، نسترن همدمعلی و ... در آن بازی کردهاند.
"به همین سادگی" از چهارشنبه 29 اسفند اکران شده و پس از 52 روز در 9 سینما 800/311/158 تومان فروخته است. بیشترین فروش روزانه فیلم پنجشنبه 19اردیبهشت 500/320/3 تومان بوده که نسبت به آخر هفته گذشته حدود 000/73 تومان رشد فروش روزانه داشته است.
نوشته شده توسط ریحانه در پنجشنبه 26 اردیبهشت1387 ساعت 7:31 موضوع | لینک ثابت
کامیار نورائی: آقای مدیری سلام خسته نباشید.
مهران مدیری: سلام خیلی متشکر. شما هم خسته نباشید.
کامیار نورائی: آقای مدیری ممنون که امروز وقتی به ما دادید.
مهران مدیری: خواهش می کنم وقت گذاشتن برای مردم مرا شاد می کند.
کامیار نورائی: آقای مدیری اگر اجازه بدید گفت و گو را شروع کنیم.
مهران مدیری: خواهش می کنم بفرمائید.
کامیار نورائی: کار با خانم بخت آور چطور بود؟
مهران مدیری: خانم پریسا بخت آور با زبان طنز خوب آشنایی داشتند و برای من یک افتخار خوب بود که با این کارگردان طنزپرداز کار کنم.
کامیار نورائی: از فیلم دایره زنگی راضی هستید؟
مهران مدیری: خداروشکر بله راضی هستم و خوشحالم که مردم عزیز از این فیلم استقبال کردند گویا فیلم در کشورهای خارجی هم به تازگی اکران شده و فیلم در تهران از مرز ۹۰۰میلیون گذشته و رضایت کاملی برای عوامل فیلم جلب شده است.
کامیار نورائی: آقای مدیری سریال جدیدی در دست تولید دارید؟
مهران مدیری: فعلا خیر.
کامیار نورائی: چند اسم میگم نظرتونو بگید البته این اسم ها را طرفدارانتون گفتند که من از شما می پرسم.
مهران مدیری: خواهش می کنم بفرمائید.
کامیار نورائی: امین حیایی
مهران مدیری: یکی از بهترین بازیگران ایران که از دایره زنگی به بعد باهاش دوست شدم.
کامیار نورائی: محمدرضا گلزار
مهران مدیری: قسمت نشد در فیلم لبه پرتگاه با این هنرمند همبازی بشم.
کامیار نورائی: پارسا پیروزفر
مهران مدیری: یکی از چهره های سرشناس و خیلی مطرح که تونسته خودشو توی دل مردم جا کنه و خوشحالم که در فیلم زندگی ترش با هم همکاری داشتیم.
کامیار نورائی: مهناز افشار و بهرام رادان
مهران مدیری: خانم افشار یکی از بازیگرانی که سبک بازی جدیدی را پیش گرفتند و آقای بهرام رادان هم یکی از چهره های ماندگار سینمای ایران.
کامیار نورائی: آقای مدیری یک سئوال خصوصی توسط یکی از طرفداران شما به نام نسیم آیا امید خواننده اونور آبی برادر شما هستند؟
مهران مدیری: خیر
کامیار نورائی: کار جدیدی آقای مدیری در دست دارید؟
مهران مدیری: بله فعلا ۲قرارداد سینمایی امضا کردم و قراره اولین فیلم سینمایی خودم را خرداد ماه کلید بزنم فیلم الان تو مرحله پیش تولید به سر می برد به نام کشتی شکسته.
کامیار نورائی: حضور بازیگری هم قطعی شده؟
مهران مدیری: ان شالله از هنرمندان مطرح سینما و برخی هنرمندان سریال های خودم استفاده می کنم ولی صحبت هایی با امین حیایی در مورد این فیلم سینمایی هست.
کامیار نورائی: بسیار عالی آقای مدیری چرا چند سال در سینما غیبت داشتید؟
مهران مدیری: میخواستم موفقیت بیش تری در تلویزیون جذب کنم و بعد پا به عرصه سینما بگذارم.
کامیار نورائی: چطور شد که با کمال تبریزی کار کردید؟
مهران مدیری: آقای تبریزی از من دعوت کردند و من هم به گفت و گو با ایشون نشستم حتی یک بار نقش را رد کردم چون اول قرار بود نقش اقای کیانیان را به من بدهند و بار دوم قبول کردم چون نقش من را تغییر دادند.
کامیار نورائی: خیلی متشکر آقای مدیری که وقت شریفتون را به ما دادید بسیار سپاسگذارم از شما که این وقت را در اختیار ما قرار دادید.
مهران مدیری: خواهش می کنم منم از شما ممنونم سئوالات خوبی مطرح شد ان شالله در آینده روزی با هم همکاری داشته باشیم و دوباره به گفت و گو بنشینیم و از مردم عزیز هم خیلی متشکرم. خدانگهدار
تاریخ : ۲۳/۲/۱۳۸۷

این وبلاگ مصاحبه ای با رضا عطاران هم انجام داده که من قسمت های جالبش رو براتون میذارم!
کامیار نورائی: چرا تعداد سریال های طنز را از مهران مدیری بیش تر نمی کنید؟
رضا عطاران: آقای مدیری استاد من هستند من یک ناخن به ایشون نمیرسم ولی ان شالله سعی می کنم در تلویزیون هم بیش تر سریال بسازیم همچنین اگه خدا بخواهد برای ماه مبارک امسال.
کامیار نورائی: رضا عطاران اگه تو فیلم سینمایی جدیدت بخوای بازیگر انتخاب کنی چه کسی رو انتخاب می کنی؟
رضا عطاران: نمیدونم والا ولی سعی می کنم از هنرمندان طنز سینما و تلویزیون استفاده کنم شاید هم از مدیری.
کامیار نورائی: قرارداد فیلم جدید پیشنهاد جدیدی نداری؟
رضا عطاران: چرا زیاد فیلم سینمایی حنابندان - کشتی گمشده - سیزه و پنجاه و نه و چهارچنگولی دختر کازرونی پیشنهاد جدیده منه.
اكران «دايرهزنگي» در امارات و چند كشور از اروپا و آمريكا
خبرگزاري فارس: فيلم سينمايي «دايره زنگي»(پريسا بختآور) بهزودي در امارات متحده عربي و چند كشور اروپايي و آمريكايي به نمايش درميآيد.
«سيدجمال ساداتيان» در گفتوگو با خبرنگار سينمايي فارس اظهار داشت:پس از اكران موفقي كه فيلم در ايران داشت،تقاضاي اكران فيلم در كشورهاي عربي منطقه همچون امارات متحده عربي، اروپا و آمريكا زياد است و ايرانيهاي مقيم خارج از كشور مشتاق اين هستند كه آن را ببينند.
وي ادامه داد: فيلم زيرنويس شده است و بايد نسخه مونوي آن به دالبي تبديل شود كه ظرف چند روز آينده نيز انجام ميشود. فيلم پروانه نمايش خارج از كشور را دارد، شرايط براي اكران خارج از كشور فيلم آماده است و با آماده شدن كپي فيلم، برنامه نمايش خارجي اين فيلم را آغاز خواهيم كرد.
به گزارش فارس، «دايره زنگي» اولين تجربه كارگرداني پريسا بختآور است كه بازيگراني چون مهران مديري، باران كوثري، صابر ابر، امين حيايي، محمدرضا شريفينيا در آن به ايفاي نقش پرداختهاند.
در خلاصه داستان «دايره زنگي» آمده است: صبح روز جمعه شيرين و ممد تنها تا پايان روز فرصت دارند هزينه تعمير ماشيني را كه با آن تصادف كردهاند، تأمين كنند اين دو به ناچار راهي خانهاي در شمال شهر ميشوند تا با كاري كه انجام مي دهند پول مورد نياز را تأمين كنند.
نوشته شده توسط ریحانه در چهارشنبه 25 اردیبهشت1387 ساعت 7:33 موضوع | لینک ثابت
نمی خواهم اشتباهی باشم

علیرضا معتمدی - پاییز سال 81، وقتی سریال پاورچین به روزهای اوجش رسیده بود، با مهران مدیری و پیمان قاسم خانی درباره ی این سریال گفت و گویی کردیم که یکی از آخرین گفت و گوهای مطبوعاتی مدیری بود. تیتر گفت و گو را گذاشتیم "تولد یک ملت"، که اشاره داشت به آن چه چند سال بعد در شب های برره اتفاق افتاد و تصویری کاریکاتورگونه از خصلت های منفی مردم در تلویزیون تصویر شد. اما برای این گفت و گو شاید باید تیتر زد: "تولد یک دولت". زیرا بخش عمده ی موفقیت آخرین سریال مهران مدیری که همه را شگفت زده کرده و با آمار نود درصد بیننده، عنوان پرتماشاگرترین سریال تاریخ تلویزیون را از آن خود کرد (آن هم تنها در سیزده شب) مرهون تساهل و مدارای دیریاب دولت (به معنای عام کلمه) در برابر طنز و شوخی و انتقاد است. بی شک باید علاوه بر ستایش مدیری و همکارانش در سریال مرد هزار چهره، حق آن هایی را که اجازه دادند چنین طنز پرطراوت و تازه ای در رسانه ی ملی به پخش برسد، در این موفقیت محفوظ دانست.
«مرد هزارچهره» در تعطیلات نوروزی توفانی از بازتابهای متفاوت برپا کرد؛ توفانی که امروز که یک ماه از پخش آخرین قسمت این سریال میگذرد، جز غباری از آن بر جای نمانده است. این سریال ثابت کرد که میشود با خیلی چیزها شوخی کرد بیآنکه آسمان به زمین بیاید، میتوان از خیلی چیزها انتقاد کرد، بیآنکه تخریبی صورت بگیرد. اینها البته فقط گوشهای از امتیازهای کار آخر مدیری است. چیزهای دیگری هم هست که در این گفتوگوی مفصل دربارهشان حرف زدهایم، آن هم پس از پنج سال که از آخرین گفتوگوی مدیری با مطبوعات میگذرد و او نسبت به پنج سال پیش از همه نظر تغییر کرده است. به نظر میرسد این بهار، بهار مدیریست. او تازهتر شده، یک فیلم موفق پرفروش روی پرده دارد، فیلم بعدیاش هم که احتمالاً از این یکی پرفروشتر خواهد بود در راه است، سریالش با موفقیت پخش شده و در تدارک ساخت اولین فیلم سینماییاش است. اینها همه دلایل خوبیست برای آنکه پس از پانزده سال که یک نفس دویده، در این نفس تازه کردن بین راهش بدانیم که در پشت سر چه می بیند. او ذاتاً آدمی محجوب و خجالتیست و با تصویری که از او در نقشهایش سراغ داریم زمین تا آسمان متفاوت است. چندان اهل گفتوگو نیست، در توفان حاشیههای سریال آخرش هم سکوت کرد تا غبارها بخوابد و صدایش بهتر به مخاطبانش برسد. من هم سعی کردم صدایش را با وضوح و ابعاد بیشتری منتقل کنم. هرچه نباشد معلوم نیست دیگر کِی تن به مصاحبه بدهد و از این فرصت باید برای دوستداران بیشمارش استفاده کرد تا دربارهی خیلی از چیزها از زبان خودش بشنوند. هرچه نباشد او مهمترین چهرهی طنز تلویزیون ایران است؛ گرچه مخالفانی هم دارد که در این مدت تا دلشان خواسته او را نقد کردهاند، اما به نظر میرسد که حالا دیگر نوبت حرف زدن او رسیده است.
* مرد هزار چهره که استقبال بسیار زیادی هم از آن شد، واکنش های متفاوت و متضادی را برانگیخت، و اغلب هم در وبلاگ ها و وب سایت های اینترنتی؛ چون در آن پانزده روز تعطیلات آغاز سال نو عملآ هیچ نشریه ای منتشر نشد. این واکنش ها که مستقیمآ به مضمون سریال اشاره داشتند، گاه شما را در حد آدمی جسور که حرف هایی در مخالفت با دیدگاه های رسمی در سریالش زده توصیف می کردند و گاه از آن سوی بام می افتادند که مهران مدیری عروسک خیمه شب بازی عده ای صاحب قدرت شده که آن ها حرف های شان را از دهان او می گویند و به همین دلیل هم کارش بی هیچ مشکلی پخش می شود. اما اگر از این اظهار نظرهای احساسی و غیرکارشناسی بگذریم، به نظر می رسد در دوسه سال اخیر گشایش هایی در فعالیت های هنرمندان در عرصه ی تلویزیون پدید آمده و دیگر از برخی تنگ نظری های قدیم خبری نیست و تلویزیون از طرح معضلات و مشکلات اجتماعی و سیاسی استقبال می کند، البته با نظارت و تآیید کارشناسان مورد موثقش ... حالا خودتان ماجرا را تعریف کنید، ماجرای ساخته شدن مرد هزار چهره ...
اولین بار که با پیمان قاسم خانی روی این طرح کار می کردیم، خواسته ام از او این بود که این سریال کار متفاوتی باشد با کارهای قبلی مان -هرچه که بودند- و کاری کنیم که به لحاظ ساختار، فیلم نامه، قصه ی خوب و محکم و پیگیر، ترکیب بازیگران، امکانات و هزینه ها و جمعیت و ... جریان تازه ای در طنز ایجاد کنیم. که گروه نویسنده بخش زیادی از این خواسته ها را در متن ها در نظر گرفتند و بخش دیگرش را هم خودم به قصه و فضای کار اضافه کردم. هدف اوله مان این بود، که به نظرم تا حدودی هم به آن رسیدیم ...
* دلیل اینکه تصمیم گرفتید تغییر روال بدهید چه بود؟ خودتان از خودتان خسته شده بودید یا چون طبق معمول دیگران زیاد شیوه ی شما را در کارهایشان تکرار کرده بودند به فکر تغییر افتادید؟
هر دوی این ها. پانزده شانزده سال از شروع این شیوه ی طنز می گذرد و من دلم می خواست یک تغییری در کارمان بدهیم، چون دیگران هم این جور کار طنز را خیلی تکرار کرده اند و فکر می کنم دیگر حرمتی برای آن باقی نمانده است. خودم هنوز نمی دانم با مرد هزار چهره موفق شده ایم به به آن تغییر و تنوعی که دنبالش بودیم برسیم یا نه. اما از بیرون که به عنوان بیننده نگاه می کنم می بینم این اتفاق تا حدی افتاده است.
* تغییر ها به وضوح به چشم می آید. کار سختی هم باید بوده باشد، اما جواب سوال اولم را ندادید. چه اتفاقی افتاده که مرد هزار چهره از تلویزیون پخش می شود؟
سال ها طول کشید تا توانستیم این را جا بیندازیم که می شود با قشرهای مختلف جامعه شوخی کرد بدون اینکه لطمه ای به وجهه و حیثیت آن ها وارد شود. و این خیلی برای تلویزیون سخت است. لب مرز است. اما تلویزیون بلاخره این ریسک را پذیرفت و اجازه داد که ما برای اولین بار بتوانیم تا این حد با جاهایی که پیش از این اساسآ شوخی با آن ها مقدور نبود، شوخی کنیم. واقعآ این جسارت بدون کمک تلویزیون مقدرو نبود. حتی خود نیروی انتظامی هم کمک زیادی به ما کرد و بستر را آماده کرد تا بتوانیم درباره ی بعضی از چیزها شوخی کنیم. این شرایط و بستر مهیا، رعایت کردن خیلی چیزها را لازم داشت و ما هم واقعآ خیلی رعایت کردیم. این همکاری مشترک بین ما، تلویزیون، نیروی انتظامی، جامعه ی پزشکان، جامعه ی روشنفکران و دیگران واقعآ نتیجه ی خوبی داشت و باعث شد که مردم گونه ای از طنز را ببینند که تا به حال ندیده بودند. این کار با اینکه مستقیم ترین و بی پرواترین نوع شوخی و طنز را داشت ولی به کمتر کسی برخورد و کمتر واکنش تندی مثل قبل به همراه داشت.
* این نکته ی مهمی است. انگار با جنبه تر شده ایم. چون موارد زیادی را می شود سراغ گرفت که خود تلویزیون اجازه ی طرح موضوع اصلی را داده اما بعد تسلیم جنجال ها و حاشیه ها شده است. مثلآ در کارهای خودتان از همان ساعت خوش، این حاشیه ها بودند که جلوی کار را گرفتند نه صرفآ محتوای طنزتان. به نظرم تلویزیون با شهامتی که نشان داد، باب این که حاشیه ها گریبان خود اثر را بگیرند به نوعی بست؛ که امیدوارم این روند ادامه داشته باشد. از این تعریف ها و تمجیدها که بگذریم، با توجه به تیزری که پیش از نوروز از کارتان پخش می شد و حذف شدن بخشی از چیزهایی که مردم در آن تیزر دیده بودند، این شائبه به وجود آمده که تلویزیون در قسمت های پایانی سریال شما را وادار به حذف و تغییر برخی از چیزها کرده است.
نه، این طور نیست. اتفاقآ در مورد این کار من تصور می کردم که خیلی بیش از این دستخوش ممیزی شویم اما خوش بختانه این اتفاق نیفتاد و ما کم ترین اشکال های پخش را در طول این سال ها در مورد این کار داشتیم. در هر قسمت از کار، ایرادهایی که واحد پخش می گرفت و ما اصلاح می کردیم شاید چیزی در حد یک جمله و یک کلمه بود، آن هم با رعایت این که به آن سکانس یا آن قسمت لطمه ای نخورد. من مدام با پخش در ارتباط بودم و آن ها گاهی می گفتند این تغییر یا اصلاح اگر لطمه ای به کار می زند بگو تا فکر دیگری برایش بکنیم. خلاصه این که همکاری زیادی با ما کردند. پایان کار هم از ابتدا قرار بود به همین صورت باشد. در طرح اولیه هم همین طور بود که بعد از دادگاه آخر، من به خاطر جنبه ی عمومی جرم مدتی به زندان می روم و بعد که بیرون می آیم دوباره با یک نفر دیگر اشتباه گرفته می شوم. حالا این که این یه نفر کی باشد به خیلی ها فکر کردیم؛ به آدم های معروف، سرمربی تیم ملی ...
* پس فیروز کریمی را که صحبتش بود در کار شما بازی کند برای این قسمت می خواستید؟
بله. البته انتخاب اول مان آقای علی پروین بود که نتوانستند بیایند. به علی دایی و فیروز کریمی هم فکر کردیم و این که اگر این ها نشدند یک کارگردان بیاید و مسعود شصت چی را با مهران مدیری اشتباه بگیرد. که دست آخر رسیدیم به رضا رشید پور و پایانی که دیدید.
* این شوخی پایانی خیلی با مزه بود؛ این که شما را با خودتان اشتباه بگیرند! اما یکی از آن مواردی که مردم درباره ی سانسور شدنش حرف می زنند، بخش مربوط به همین آقای رشیدپور است که در تیزرها هم دیده می شد به ملاقات علیرضا خمسه می رود اما بعدآ این قسمت پخش نشد.
آن سکانس بازسازی دقیق یکی از سکانس های معروف فیلم پدرخوانده است؛ جای که آن بازیگر درجه 2 به ملاقات مارلون براندو می رود و به او گلایه می کند که کارگردانی هست که به من نقش نمی دهد و می خواهم کمکم کنید؛ که به دستور پدرخوانده، سر اسب آن کارگردان را می برند و می گذارند توی رختخوابش. ما عین این سکانس را با رشیدپور اجرا کردیم که می آمد به قزاقه مندیان می گفت یک مجری هست به نام حسینیان که نمی گذارد من کارم را بکنم و هرجایی می روم زیرآبم را می زند و از این حرف ها که قزاقه مندیان هم سر مرغ حسینیان را که خیلی هم دوستش داشت می برد و می گذارد توی رختخوابش. اما بنا به ملاحظاتی که برای سازمان محفوظ است، گفتند که این بخش ها باید خذف شود، ما هم حذفش کردیم و از رشیدپور خواهش کردیم که بیاید آن سکانس پایانی را بازی کند. شاید هم این خذف به خاطر خشونت زیاد آن سکانس بود ...
* پس تا اینجا دو سکانس حذفی داشته اید! راستی چرا ماشین هایی که توی کار استفاده کردید همه شان ماشین های قدیمی آمریکایی هستند؟
ما توی تلویزیون بحث تبلیغات را داریم، یعنی هر چیزی را که نشان بدهیم جنبه ی تبلیغاتی پیدا می کند و این در تلویزیون ممنوع است ...
* همان صورت حساب های معروف واحد بازرگانی که پس از پخش برای تهیه کننده ها می آید ...
مگر اینکه قراردادی وجود داشته باشد که بحثش فرق می کند. ولی ما چون به هیچ عنوان در این سریال کار تبلیغاتی نداشتیم مجبور شدیم از ماشین هایی استفاده کنیم که در ایران نمایندگی ندارند. بی ام و و بنز و هیوندای و ماشین های روز را نمی توانستیم استفاده کنیم چون در ایران نمایندگی دارند و کار تبلیغاتی هم می کنند. بنابراین چاره ای نداشتیم غیر از استفاده از ماشین های قدیمی و از مد افتاده. خیلی هم کار سختی بود پیدا کردن چنین ماشین هایی که سالم و شیک و نمییز باشند و به ثروت و جایگاه این خانواده هم بخورند.
* یکی دیگر از حذفی های سریال که خیلی به چشم آمد و همه درباره اش حرف زدند پسوند (فرهنگ) در ادامه ی نام خانوادگی قزاقه مندیان بود، که یک شب پخش شد و از شب دوم به بعد واژه ی فرهنگ از دیالوگ ها حذف شد. البته این را هم می دانم که این قزاقه مندیان اول قداره بندیان بوده که تغییر کرده! به شما نگفتند پسوند فرهنگ را به چه دلیل باید حذف کنید؟
نه. دلیلش را نمی دانم. این هم به هر حال یکی از موارد اصلاحی بود که موقع پخش به ما اعلام شد و ما هم انجامش دادیم.
* مردم ما روی این چیزها خیلی حساس اند و به خاطر حساسیت ماجرا و به قول شما لبه ی تیغ بودن کارتان یک عده ذره بین به دست مراقب این چیزها هستند، وگرنه ممیزی در این حدی که شما می گویید واقعآ چیز مهمی نیست که بشود درباره اش این قدر بحث و جنجال کرد. اما تصور عمومی بر این است که ممیزی ها بیش از این بوده، چون میزان استفاده از سکانس های استفاده از شب قبل در قسمت جدید، از قسمت پنجم به بعد هی بیشتر شد.
نه. این سریال قرار بود پانزده قسمت باشد. اما وقتی ساختیم و تمام شد، سر تدوین دیدیم که کم آورده ایم و اگر بخواهیم تبدیلش کنیم به پانزده قسمت، هر قسمتمان می شود 25 دقیقه که زمان خیلی کمی ست. در نتیجه مجبور شدیم هی از قسمت های قبل بریزیم روی قسمت های بعدی که نهایتآ شد سیزده قسمت.
* یعنی آب بستید به آن!
نه، نه! آب بستن وقتی است که پانزده قسمت را پخش کنیم شبی بیست و چند دقیقه؛ ولی ما می خواستیم این زمان کم برای تماشاگر آزاردهنده نباشد. و این کار اتفاقآ برای ما که بر اساس تایم از سازمان پول می گیریم، ضرر مالی هم داشت. ما دو قسمت کم داشتیم و اولین ضررش متوجه خودمان بود. بنابراین تصمیم گرفتیم هر قسمت 37 دقیقه و با تیتراژ 39 دقیقه بشود، به همین دلیل تقسیم بندی ها را تغییر دادیم که بشود سیزده قسمت. با این حال زیاد هم سکانس از قسمت قبل استفاده نکردیم بجز یک قسمت، و در مورد بقیه ی قسمت ها فقط یک سکانس را تکرار می کردیم که گاهی هم لازم بود تماشاگر یادش بیاید من از موقعیت های قبلی چطور وارد موقعیت جدید شده ام.
* این تغییر تقسیم بندی های داستان که می گویید، یعنی به هم ریختن پایان بندی متن های نوشته شده. اتفاقآ این یکی از موارد عمده ای است که تیم نویسندگان تان خیلی از شما گله دارند. من می فهمم که کارگردان حق دارد متن را مطابق سلیقه ی خود اجرا کند اما اگر تغییر پایان بندی هر قسمت باعث شود تعلیق موثری که نویسنده در نظر داشته از بین برود، در اصل کار او خراب شده و حق هم دارد که گله مند باشد.
... ما نهایت سعیمان را کردیم که پایان هر قسمت جذاب و با تعلیق همراه باشد.
* مرد هزارچهره به لحاظ كارگردانی و اجرا از همه كارهای قبلی تان پختهتر و كارشدهتر است. معلوم است حسابی بهش فكر كردهايد. حالا نمی دانم دليلش كم بودن تعداد قسمتهاست يا وقت و پول بيشتری كه داشتهايد... يا برمی گردد به همان بحثی كه اول كرديد، اينكه ميخواستيد كارهای تان از هر جهت با قبل متفاوت باشد.
بحث همين تفاوت است. من نمی خواستم ديگر مثل قبل کار کنیم. هشتاد درصد اين كار با يك دوربين ضبط شده، و درست مثل يك سريال تكدوربينه بهش نگاه كردم. يك بخشاش هم به خاطر وسواسم در كار بازيگرها بود؛ از بعضی هاشان جمله جمله تصوير ميگرفتم تا حسی را كه می خواهم، دربيايد. قبلاً با چند دوربين می گرفتيم و هر كس ديالوگش را می گفت و می رفت، من هم زياد به مسأله بازيگری نمی پرداختم ولی در اين كار در بخش پزشكی و در بخش مافيا از بعضی بازيگرها يك ديالوگ را چندين بار ميگرفتيم تا آنچه كه بايد اتفاق بيفتد و بعد تازه می رفتيم سراغ جمله بعد. به هر حال همه اينها براي آن بود كه آن تجربه جديدی كه دنبالش بوديم شكل بگيرد و بگوييم در كار طنز ميشود تا اين حد جدی تر از قبل بود.
* اين تفاوت را حتی مردم عادي هم متوجه شده بودند. در كارهای شما كه به لحاظ كيفيت و ارزش ماندگاری از خيلی از طنزهای مشابه تلويزيونی در مرتبه بالاتری قرار می گيرد، هميشه اين تأسف وجود داشته كه چرا با وجود ارزش محتوايی كار، سر و شكل خوبي ندارند.
درست است.
* در اين كارتان براي اولين بار از عده زيادی بازيگر حرفهای سينما و تلويزيون و تئاتر كه برخی بازيگران خيلی خوبی هم هستند استفاده كردهايد. يادم هست كه سالها پيش وقتی بحث انتخاب بازيگر كارهايی تان پيش می آمد می گفتيد ترجيح می دهيد با آدمهای خوب كار كنيد تا با بازيگران خوب، چون شكلپذيرترند و در كمترين زمان به همان صورتی درمی آيند كه شما می خواهيد. اتفاقاً اين نوع بازيگران ـ كه تقريباً همهشان بعد از كار با شما بازيگری را ادامه دادند ـ آزادي عمل بيشتری هم جلوی دوربين داشتند تا بازيگران حرفهای كه در اين كار آخر ازشان استفاده كرديد. مثلاً عليرضا خمسه كه بازيگر باسابقه و خوبی هم هست در كار شما يك چيزیست بين خودش و نوع بازی ای كه از كارهای مهران مديری می شناسيم. بقيه هم تقريباً همين طور هستند. خيلی بايد سخت باشد رساندن آنها به اين نقطه.
آره، سخت بود. اصلاً اينكه اين بازيگرها پذيرفتند در اين سریال بازی كنند به دليل تفاوت ساختار آن با كارها قبلی ام بود. براي تكتك شان توضيح دادم كه اين كار قرار است متفاوت باشد. البته فيلمنامه و قصه را هم دوست داشتند كه آمدند. اين كار فيلمنامه خوب و محكمی داشت. سيری كه مسعود شصتچي طی می كند خيلی خوب نوشته شده بود و آدمهايی هم كه سر راهش قرار می گرفتند همين طور. اين دو دليل باعث شد بازيگرانی كه اشاره كرديد خودشان را در اختيار قرار دهند تا من آن جنس بازي را كه مورد نظرم بود منتقل كنم به كسانی كه اين جنس بازی نكرده بودند. اوايل كمی سخت بود اما بعد وقتی در فضا قرار گرفتند و رابطهمان صميمانهتر شد و توانستيم راحتتر با هم حرف بزنيم كارمان هم به مرور راحتتر شد. حالا به نظر شما انتخاب اينها براي نقشها خوب بود؟
* به نظرم هم توانسته بود به كيفيت كار اضافه كند هم نقشهايی كه خوب نوشته شده بود و بعضاً جاي كار زيادی داشت، در حد امكان خوب اجرا شده بود و اين اجرای جدی و قوی باعث شده بود موقعيت بغرنج شصتچی را در مواجهه با اين آدمها باور كنيم و مدام نگران لو رفتناش باشيم. فلاحی پور در نقش دكتر طبيبيان بزرگ چشمان بسيار باهوشی دارد و بازيگر خيلی خوبی هم هست و تماشاگر نگران لو رفتن قهرمان قصهاش در مقابله با اوست. اكرم محمدی هم همين طور. يا سيامك انصاری كه به نظرم بازيگر فوقالعادهای ست، با شوخطبعي و جدی بودن توأمانش براي دكتر طبيبيان كوچك كه قرار است سنگ بنای اشتباهی گرفتن اين آدم را بگذارد، و ريزهكاری ها و اجرای خيلی سختی هم دارد، انتخاب خیلی خوبی ست. از آن طرف پژمان بازغی با جوانی و طراوت و انگيزهای كه در بازیاش دارد در بخش خطير نظامی كار، انتخاب خوبی ست و تماشاگر می داند كه اين بازيگر قرار نيست همين طوری لابهلای سكانسها ول بچرخد و آخر سر يك كاري دست قهرمان ماجرا ميدهد. اين بازيگران باهوش و جدی با ساير تيپ هايی كه در كارهای شما سراغ داشتيم (و معمولاً آدمهای كودن و خنگی بودند) تفاوت دارند، به همين دليل به پيشبرد قصه كمك می كنند، اما در بخش روشنفكرانتان باز همان اشكال كارهای قبلی ـ دارم درباره بازی ها حرف می زنم ـ وجود دارد. فانتزی اين بخش بيشتر از ساير بخشهای كار است و بازيگرانی هم كه استفاده كردهايد همان بازيگران آشنای كارهای قبلی مهران مديری هستند كه بهخصوص وقتی در اين تركيب تازه قرار می گيرند ديگر تماشاگر انتظار اتفاقي از سوی آنها را ندارد چون شخصيتها نزديك شدهاند به همان شخصيتهای كودن قبلی. نمی دانم شايد هم تعمدی در اين انتخابها بوده. به هر حال از اين بحثها كه بگذريم دلم ميخواهد كمی در مورد شيوه كارتان با بازيگرانتان صحبت كنيد؛ چه آنهايی كه اولين بار در كار شما بازی كردند و چه بازيگران حرفهای كه صحبتشان شد.
اول بگذاريد اين توضيح را بدهم كه بازيگرانی كه در اين كار آخر با آنها كار كردم خيلی دوستداشتنی و حرفهای بودند. خب من قبلاً با عليرضا خمسه كار نكرده بودم. او فوقالعاده بازيگر حرفهای و خوشقلب و مهربانی است. رفتار حرفهای بی نظيری دارد. وقتی پذيرفت كه با هم كار كنيم، از همان روز اول بدون هيچ ادعايی خودش را به كار سپرد و اين به نظرم درستترين شكل كار يك بازيگر با يك كارگردان است. فرقی نمی كند، حتی اگر چهل سال هم سابقه كار داشته باشيد وقتی ميپذيريد با كارگرداني كار كنيد يعني داريد وارد انديشه و دنياي آن كارگردان ميشويد؛ بنابراين بايد خودتان را به او بسپاريد. اين رفتار حرفهای را آقاي خمسه كاملاً داشت. آقای فلاحی پور، پرستو گلستانی و اكرم محمدی هم داشتند. رضا نيكخواه و پژمان بازغی هم همينطور. البته بهموقع و خوب نظرهای شان را هم می دادند كه خيلی هايش اجرا ميشد و خيلی هايش هم نه؛ من خواهش می كردم كه از خير آن ايده بگذريم. اما كاری كه من می كنم و نمی دانم خوب است يا نه، این است که روز اول، چيزی را كه در ذهن دارم لابهلای حرفهايم می گويم و می روم. نمی دانم به چه دليل اين كار من اينقدر تأثير خوبي دارد. مثلاً روز اولي كه عليرضا خمسه آمد و با هم گپ زديم، موقع تست گريم، آقای خمسه پرسيد اصلاً اين يارو چه شكلی ست؟ من گفتم اين اصلاً حرف نمی زند، فقط نگاه می كند و با اشاره سر كارهايش را راه می اندازد، صدايش هم شبيه صدای آقای اسماعیلی یا مدقالچی است. توي شوخی و خنده اينها را گفتيم و تمام شد. يعنی صحبتهای جدی ای نبود كه متمركز دربارهشان حرف بزنيم. رفتند و سی روز بعد كه تصويربرداری آن بخش شروع شد، عليرضا خمسه همان شكلي بود، با همان صدايی كه می خواستم. من بهشان گفته بودم اين آدم اصلاً از كمر به پايين ندارد، چسبيده به ميزش است و اينها اصلاً سرِ هماند، هيچوقت شما را ايستاده نمی بينيم، هيچوقت پاهای شما را نمی بينيم، هيچوقت دستهایتان را نمی بينيم، مگر يك جا. و وقتی آقای خمسه آمد، اصلاً از كمر به پايين نداشت! به گروه لباس هم گفته بودم برای اين شخصيت از كمر به بالا لباس می خواهم و از كمر به پايين می تواند حتی پيژامه بپوشد! با آقای فلاحی پور هم به همين شكل لابهلای حرفهايم تصورم را از نقش گفتم يا با پژمان مثلاً موقع ناهار. اين به نظرم خوب است كه يك چيزی بيندازی توی ذهن بازيگر و به حال خودش رهايش كنی تا اينكه بخواهی مدام بهش بگويی نگاهت اينجوری باشد، دستهايت اينجوری، صدايت آنجوری... بازيگر كلافه می شود چون دوست دارد ايدهها و عادتها و تجربههای خودش را هم توی نقش بياورد. ولی اين گفتن و رفتن، غيرمستقيم ذهن بازيگر را با همان جايی كه ميخواهی درگير ميكند و وادارش می كند كه مدام به همان فكر كند، خميره را بايد در اختيارش گذاشت، باقی اش را خودش بلد است.
* حالا كمی بخشبخش سريال را بررسی كنيم و بياييم جلو. پدر و مادری كه ما توی اين كار می ديديم خيلی بامزه از كار درآمده بودند. با همه پدر و مادرهای ديگر كارهای طنز فرق داشتند. خانم پروين قائممقامی مادر بهاره رهنماست ديگر؟
بله.
* خب معلوم است پيمان مستقيماً اين شخصيت را بر اساس مادرزن هميشه نگرانش نوشته!
البته نه اينقدر نگران؛ ايشان هم به اندازه بقيه مادرها نگران هستند. ولی من روز اول بهشان گفتم كه شما به طور شبانهروزی داريد گريه می كنيد! هيچوقت اين گريه قطع نمی شود و شما مدام دچار يك استرس ماژور هستيد! پدر هم برعكس بود كاملاً. يك آدم بی خيال و نامفهوم در بيان...
* جمله طلايی كه به نيكخواه گفتيد چی بود؟ او هم نقش پدر را خيلي بامزه از كار درآورده بود.
با رضا از سال 76 كار كرده بودم و خوب می شناختمش. او چند مدل مخصوص به خودش دارد، كه اين مدلی كه ديديد حرف می زند يكی از آنهاست؛ اينكه نامفهوم حرف بزند و بی تفاوت باشد نسبت به همه چيز، كه خيلی مدل شيرينی هم هست. به نظرم تركيب خوبی شدند و مردم هم خيلی خوششان آمد.
* هرچه پدر و مادر متفاوت درآمده بودند، فلامك جنيدی و رضا فيضنوروزی باز همان تيپهای آشنای كارهای شما را داشتند، با همان جهانبينی و همان نوع طنز. به نظرم خوب پرداخت نشده بودند و آدم باورشان نمیكرد؛ مخصوصاً كه قرار بود يك آدم صافوسادهای را هل بدهند به يك موقعيت بغرنج.
ولی به نظرم فلامک جنیدی و فیض نوروزی در این سریال بسیار متفاوت و عالی بودند.
* قشرهای مختلفی كه مسعود شصتچی واردشان می شود مثل پزشكان و پليسها و شاعران و ديگران، حتماً فكرشده و با برنامهريزی انتخاب شدهاند. دليل اين انتخابها چی بود؟ مخصوصاً كه پزشكان قبلاً نشان داده بودند كه ميانهای با طنز و شوخي ندارند و با پليس هم كه تا حالا چندان شوخي نشده بود.
ما اول به اين فكر كرديم كه اگر آدمی در موقعيتهای مختلف رها شود، در چه موقعيتهايی ميتواند بار كمدی بيشتری داشته باشد. بعد به اين رسيديم كه هرچه آن موقعيت يا آن حرفه كه اين درش قرار ميگيرد تخصصی تر باشد موقعيتهای كمدی بيشتری براي ما ايجاد می كند. يكی از اينها پزشكی ست. اينكه يك كارمند ساده ثبت احوال ناگهان در موقعيت يك جراح مغز و اعصاب قرار بگيرد، چنان تضاد و فاصلهای ايجاد می كند كه خيلی موقعيتهای دشوار و كمدی براي من به وجود می آورد. از آن بدتر ورود اين آدم به دنيای آدمهای نظامی با ويژگی هاي خاص خودشان در قالب يك سرهنگ، يا يك شاعر در فضای خودش... اينها به نظرم موقعيتهايی بودند كه جای كار بيشتری داشتند.
* كمدی جابهجايی را كه البته يك الگوی ازلی/ ابدی كمدی نويسیست و هميشه هم جواب می دهد، چند سال پيش پيمان قاسمخانی در مارمولك و مكس تجربه کرده بود. نمی ترسيديد كه نوشتن يك كمدی جابهجایی ديگر توسط همان نويسنده شباهتهايی بين اين كارها به وجود بياورد؟