...
عجمیان: اینم از قسمت هایی از مرد هزار چهره. امیدوارم که لحظات خوبی رو برای شما به ارمغان آورده باشه. خب این کار واقعآ کار سختی بود و به نظر من و خیلی از همکارها. چونکه فکر میکنم با تمام کارهای که ایشون کردند فرق میکرد و مثل همیشه هم کارگردانی و هم بازیگری داشتن.
ولی فکر کنم واقعآ میدیدیم چقدر مشکل بود و این چیزا رو تحمل کردند و ساعت های طولانی کار و این همه بازیگر و هماهنگی این همه بازیگر و به هر صورت از همینجا خسته نباشید میگم، سلام هم عرض میکنم و خیر مقدم.
بعد چند تا ایمیل خوندند.
ایمیل لادن: آقای مدیری شما تک هستید.
عجمیان: من اول از همینجا بگم به قول یکی از بزرگامون که از همکارای خیلی خوبمون که ایشون از بزرگان سینما هستند گفتند که آقای مدیری واقعآ نابغن و منم واقعآ تایید میکنم و قبول دارم که اینجورین.
کشتزار از آلمان: سلام حضور مهمان گرامیتون، چارلی ایران. چارلی چاپلین.
مدیری با خنده دست تکان داد.
کشتزار: بله. تعجب نکنید برای اینکه شما رو فقط میتونیم با چارلی چاپلین مقایسه کنم و دیگر هیچ.
مدیری (با خنده): خیلی ممنونم. امشب خیلی مقایسه های عجیبی میشنوم.
امیر احمدی: به به، به به!
مدیری: شرمنده میکنید. خیلی لطف میکنید.
کشتزار: امیدوارم همیشه سبز و پایدار باشید و همچنان که چارلی بیننده هاشو پربار کرد شما همین طور و ما منتظر اون روز خواهیم بود.
مدیری: خیلی مچکرم از لطفتون، خیلی مچکرم.
امیر احمدی: امیدوارم سال خوبی داشته باشید.
کشتزار: برای شما هم همچنین و برای خانواده های محترمتون.
مدیری: خیلی ممنون.
امیر احمدی: آقای مدیری ایندفعه توی این سریال مرد هزار چهره نخوندین یا مثلآ تو تیپ یک خواننده ظاهر نشدین. آخه بعضی از خواننده های ما صداشون ما به ازا داره. مثلآ شبیه آقای x و y .
یا مثلآ تقلید صدای آقای عصار خیلی سخته تا حالا سعی کردین که مثل آقای عصار بخونید؟ با اون صدای حماسی و خیلی پر و در عین حال یه رگه هایی از معنویت هم توش هست به خصوص موقعی که اشعار مولانا رو می خونن.
مدیری: عرض کنم من حالا از علیرضا عصار دوست من هست، من غلط بکنم مثل آقای عصار بخونم.
امیراحمدی (با خنده): تلاش نکردین تا حالا؟
مدیری: نخیر ایشون بهترین خواننده ی به نظرم پاپ ایرانن و... ما کجا ایشون کجا. ما قز قز میکنیم به قول معروف در مقابل ایشون (با خنده) سلام عرض میکنم خدمتشون از همین جا.
امیراحمدی(با خنده): از نظر جثه میفرمایید یا صدا؟
مدیری: نه واقعآ هنر ایشون و درک ایشون از موسیقی و شعر و کلآ بماند، ما همینجوری تمرینی یه کارایی میکنیم و نه این کار چیز نداشت... اصلآ جایی برای خواندن نداشت. تم شاید کمی پلیسی برای شروعش انتخاب کردیم برای تیتراژ اول و تینراژ آخرم یه چیزی شبیه God father بودش، ملودیش کار آقای دهقانیار. نه این کار اون شرایط رو نداشت برای کار آواز.
امیراحمدی: آقای مدیری یکی از ویژگی های کار شما استفاده از افراد بسیار زیار و سیاهی لشگرها و در یک جایی با البسه ی متحدالشکل بودن در منزل آقای قزاقه مندیان. من می خوام یه خواهشی بکنم حالا واقعآ خیلی روراست با هم صحبت کنیم. این جوری بود که به قول یکی از دوستان را بنداز، جا بنداز؟ یعنی هی بریم مرحله به مرحله ببینیم چی در میاد یا نه خیلی از این ظرایف در واقع دقت شده بود، روش کار شده بود؟
مدیری: نه، ابتدا خودم دلم میخواست یه کار خیلی ... عظیم تر نسبت به گذشته بسازم. در شب های برره تجربه کردیم یه کمی ولی خب این کار فکر کردم که میتونه به لحاظ این حواشی زیبا تر و قابل تآمل تر باشه. برای همین اومدیم هنروران خیلی زیادی توی این کار استفاده کردیم و حیوانات مختلف و انفجار اتومبیل و حالا در رابطه با لباس و خیلی کارای اینجوری که یه کار تمام و کمال باشه و دیگه به هرحال به لحاظ تکنیک.
امیراحمدی: کم نداشته باشه.
مدیری: اره دیگه هم به لحاظ ساخت و هم به لحاظ حواشی کار.
آرینا: من خیلی کوتاه می کنم. می خواستم از آقای مدیری خیلی تشکر کنم از طرف جمعی از بچه های آلمان مقیم هانوفر تماس میگیرم. یک دنیا ممنونم، خیلی دوستون داریم. برنامه هاتونو.
منتظر کارای بعدیتونم هستیم در ضمن امیدوارم همیشه سالم و سرحال و موفق و کامیاب باشید. بازم دوستون داریم. از طرف 12 نفر از بچه های هانوفر آلمان. شبتون بخیر، میبوسمتون.
مدیری: خیلی ممنونم. خیلی مچکرم. منم دوستون دارم و همه ی 12 نفر سلام میکنم. دوستون دارم و خوشحالم که داریم همدیگرو میبینیم.
امیراحمدی: البته ما که نمیبینیم.
مدیری: نه میبینیم!
امیراحمدی: عرض کنم خدمت شما آقای مدیری توی این سریال میخواستین چی بگین؟
مدیری: یه کمی از ابتدا فکر کردیم که جنبه های...، یعنی در کنار جنبه های سرگرم کننده ی سریال یه چیزایی هم بگیم و تا اونجایی که مقدوره که در این نوع کارها بشه حرف زد و خیلی مسائل رو گفت... اینکه فکر کردیم یک آدم حالا شاید...من خیلی موجز میگم که وقت گرفته نشه. یک آدم بتونه با تمابل به شهرت، ثروت، قدرت و خیلی تمایلات این چنینی که در همه ی ما هست؛ یک وقتایی به قول جمله در دادگاه سرگرم میشه ویادش میره که کیه و کجاست و برای چه کاری اومده. 50 درصد این موضوع و 50 درصد یک روابط غلط اجتماعی ما رو به این نقطه میرسونه که در جایی که قرار نیست قرارمون میدن و ما هم خیلی بدمون نمیاد و این کامل میکنه، این 50-50 کامل میکنه ایستادن یک آدمی رو که اساسآ غلطه و در جای خودش نیست. یه جوری نقده روابط و ضعف های انسانی، روایط اجتماعی و روابط شخصی انسان.
خانم فروتن از آلمان: با سلام خدمت شما و هنرمند بزرک ما، هنرمندی که مایه ی افتخار ما هستن، آقای مدیری.
مدیری: خواهش میکنم.
فروتن: آرزوی موفقیت براتون دارم. از برنامه های شما لذت میبرم، خیلی دوسشون دارم. انقدر برنامه هاتون قشنگ و زیبا و دوست داشتنیه. باور کنید که اصل برنامه رو که این جا ساعت 7:30 بعد از ظهر میبینیم، 1:30 فرداش باز میبینیم، تو جام جم دومون دوباره میشینیم میبینیم از اون طرف تو اینترنتم بازمیشینیم برنامه های شما رو میبینیم. اتقدر قشنگ، انقدر زیبا و انقدر جالب هستند که اصلآ جای صحبت کردن شما برای هیچی نمیزارید. به هر حال آقای مدیری شما خیلی عزیز هستید. خوشحالیم که حداقل کسانی مثل وحدت و ارحام صدر، حالا آقای مدیری تاریخ سینمای ایران داره. اجازه بدین واقعآ از صمیم قلب افتخار میکنم.
مدیری: خیلی ممنونم. خیلی مچکرم از توجهتون و خوشحالم، خیلی ممنونم.
فروتن: خواهش میکنم.
مدیری: من واقعا...
فروتن: بعد آقای مدیری من یک سوال داشتم.
مدیری: بله؟
فروتن: میخواستم از شما بپرسم، میخواستم از شما بپرسم شما چند تا بچه دارین؟ البته ببخشید یه مساله ی خصوصیه.
مدیری: خواهش میکنم.
فروتن: ولی چون واقعآ احساس مسکنم پدر خیلی شادی هستید میخواستم ببینم با بچه هاتون چطور هستید؟
مدیری: نه، من خیلی پدر خوبی نیستم. ولی من 2 تا بچه دارم. یه پسر که 17 سالشه و یه دختر که 11 سالشه.
امیراحمدی (با تعجب): فرهاد 17 سالش شد؟!
مدیری: بله دیگه، میره تو 18 سال. مردی شده واسه خودش.
فروتن: زنده باشن.
مدیری: مچکرم.
فروتن: همیشه دوستون داشتم. آرزوی سلامتی براتون میکنم و از صمیم قلب منتظر کارهای بعدیتون هستم. موفق و موید باشید. آرزوی خوشبختی و سعادت دارم براتون. خداحافظ.
مدیری: خداحافظ. خیلی مچکرم. لطف کردین.
امیر احمدی: آقای مدیری شما یه محبتی کردین تو این سریال.....
ادامشم برای پست بعدی.

گيسو فغفوري: دايره زنگي، دايره سرگرداني آدمها است. تصويري است از زندگي ما در شهر بزرگي به نام تهران، با شخصيتهايي كه آنها را از نزديك ميشناسيم، شايد آيينهاي است روبهروي ما كه جامعه خود را و حتي خود را در آن ميبينيم و شايد همين آينگي است كه باعث شده تماشاگران از آن استقبال كنند. اما اين فيلم چگونه شكل گرفته است و اين تصوير زنده و جاندار از وضعيت فرهنگي و اجتماعي ما از كجا پيدا شده است؟ دوست داشتيم اين بحث را در نشستي مشترك با پريسا بختآور كارگردان و اصغر فرهادي فيلمنامهنويس اين فيلم در ميان بگذاريم، اما چنين نشستي ممكن نشد و ما ناگزير شديم در دو گفتوگوي جداگانه به اين موضوع بپردازيم، دو گفتوگو با زوج هنرمندي كه در يك نكته تفاهم كامل داشتند و آن هم بيعلاقگي به انجام گفتوگو بود.
خودتان فيلم را در كنار مردم ديديد؟ استقبال چطور بود؟
بله من سه بار فيلم را در سينما و كنار مردم ديدم. واكنش مردم در حين ديدن فيلم خيلي خوب بود. من دوبار فقط قصد داشتم صداي فيلم را در سينما چك كنم و بعد بروم، ولي واكنش مردم در حين ديدن فيلم آنقدر برايم جذاب بود كه هر دوبار تا آخر فيلم نشستم.
شما سريالهاي موفق تلويزيوني داشتيد، چي شد كه آمديد سراغ سينما؟
از نظر كارگرداني خيلي فرقي بين اين دو قاب نميبينم. از طرفي براي من هميشه انجام تجربيات جديد جذاب است و نكته مهمتر شايد اين باشد كه براي ساخت يك فيلم وقت بيشتري در اختيار كارگردان است و ميتوان با دقت و تمركز بالاتري آنچه را كه در ذهن است، به اجرا درآورد.
چقدر تجربه سريالها در ساخت اين فيلم تاثير داشت؟ اگر آن تجربه ها نبود به نظرتان دايره زنگي چه سرنوشتي پيدا ميكرد؟
خيلي زياد. اگر تجربه ساخت آن سريالها را نداشتم، ممكن نبود در اولين ساختهام فيلمنامهاي مانند دايره زنگي را انتخاب كنم. فيلمنامه <دايره زنگي> را هر كسي ميخواند، به من ميگفت كه بسيار كار سختي است، خصوصا براي كار اول، ولي تجربه ساخت آن سريالها چيزهاي زيادي مثل كار با بازيگر زياد، دكوپاژ صحنههاي پر از حركت و مهمتر از آن شناخت مخاطب را به من آموخته بود و همان بود كه به من اطمينان ميداد كه از ساخت اين فيلم با تمام توصيههايي كه ميشد، نترسم.
موضوع ديگر در اين زمينه اين است كه شما در اولين تجربهتان ساخت يك فيلم اجتماعي را دنبال كرديد.با مسائل و مشكلاتي كه اين نوع فيلم در ايران دارد ، چرا در اولين تجربه سينمايي سراغ موضوع هاي سادهتري نرفتيدو سراغ اين موضوع رفتيد؟
فيلمهاي اجتماعي هميشه فيلمهاي مورد علاقه من بودند. هميشه بهعنوان تماشاگر، فيلمهاي اجتماعي را ميپسندم، حالا چه لحن جدي داشته باشد و چه لحن طنز. بنابراين خيلي مشخص است كه وقتي خودم هم ميخواهم فيلم بسازم، سراغ چنين ژانري بروم.
اين نوع فيلمسازي هميشه با موانع زيادي روبهرو بوده است. چه تصوري از اين موانع داشتيد؟
چون اصولا آدم خوشبيني هستم، هيچ تصور خاصي نداشتم و فكرميكردم همه چيز به خوبي و خوشي پيش ميرود!
اما اين موانع از همان زمان دريافت پروانه ساخت، خود را به شما نشان داده بود.
گرفتن پروانه ساخت خيلي طول كشيد، ولي بعد از اينكه پروانه ساخت صادر شد يك جلسه براي صحبت راجع به فيلمنامه تشكيل شد كه ظاهرا اين جلسه براي اكثر فيلمهايي كه پروانه ساخت ميگيرند، تشكيل ميشود. نظراتي كه داده شد، خيلي جنبه مميزي نداشت و نظرات كساني بود كه فيلمنامه را خوانده بودند. به هر حال فيلمنامهاي كه پروانه ساخت گرفت، همين فيلمنامه الان دايره زنگي است.
اين مسائل در زمان جشنواره و پروانه نمايش هم وجود داشت. چطور آنها را پشت سر گذاشتيد؟
مسائل جشنواره را كه پشت سر نگذاشتيم! ولي قضيه پروانه نمايش فرق ميكرد. در وزارت ارشاد با كساني طرف بوديم كه اهل گفتوگو و ديالوگ بودند. نظراتشان را ميگفتند و حرف شما را ميشنيدند و يك تعامل دوطرفه بود.
من و آقاي ساداتيان حاضر نبوديم به قيمت رسيدن به يك فيلم بيسروته فيلم را اكران كنيم و براي گرفتن پروانه نمايش فكر ميكنم يك يا دو جلسه با آقاي اربابي جلسه داشتيم.
يعني آن حذف و تغيير هايي كه قرار بود در جشنواره اعمال شود ، الان اعمال نشده است؟
آقاي اربابي نظرات شوراي پروانه نمايش را گفتند و تعدادي از آن موارد با صحبتها و توضيحاتي كه داديم، حل شد و تعدادي از آنها با اينكه باعث حذف چند پلان بسيار جذاب ميشد، ولي لطمهاي به داستان فيلم نميزد. با وجود اينكه حذف آن پلانها برايم سخت بود، ولي جزو بخشهايي نبود كه حيات فيلم را بهخطر بيندازد و دلايل حذفش هم برايم قابل فهم بود و چند مورد ديگر كه اصلا حذفش مهم نبود و لطمهاي وارد نميكرد. به هر حال فيلم در حالت فعلي كاملا مورد تاييد من است و اگر غير از اين بود، شايد ترجيح ميداديم براي اكران فيلم فعلا صبركنيم. مثلا اتفاقي كه در جشنواره افتاد و بعد از يك اكران، فيلم را از جشنواره خارج كرديم، چون در آنجا با كساني طرف بوديم كه نظراتشان را ميگفتند و ديگر كسي نبود كه صحبتهاي شما را بشنود و اعمال خواسته آنان منجر به لطمهخوردن به فيلم ميشد كه اين را نه من ميخواستم و نه آقاي ساداتيان.
چقدر تغيير در فيلم بهوجود آورديد كه خواسته خودتان بود؟
نسبت به نسخه جشنواره، غير از موارد اصلاحي، فيلم مقداري كوتاه شد كه به دليل ايجاد ريتم تندتر بود.
تغييرات ناخواسته چه مواردي را شامل ميشد؟
همانطور كه گفتم، چند پلان بسيار جذاب بود كه حتي در نسخه جشنواره هم نبود، چون براي اكران در جشنواره حذف شده بود. يعني اين پلانها در بازبيني اوليه توسط هيات انتخاب جشنواره و همينطور ارشاد مصرانه بر حذفشان تاكيد داشتند و با اينكه شايد بودنشان از نظر محتوايي براي فيلم مهم بود، ولي حذفشان به كليت فيلم لطمهاي وارد نميكرد. يعني مثل مواردي نبود كه پس از اولين اكران در جشنواره به ما اعلام شد و من گفتم حاضر به حذفشان نيستم و اين موارد حتي در نسخهاي كه در ايام جشنواره در اكران خصوصي شما ديديد هم وجود نداشت. در همان مراحل آخر مونتاژ، از فيلم حذف شد و البته چند مورد هم در نسخه جشنواره بود و بعدا از فيلم درآمد.
اين اصلاحات مقداري از جذابيتهاي قبلي فيلم را كم كرده، ولي به كليت فيلم لطمهاي نزده است. يكي از تغييرات ناخواسته اضافهشدن آن ديالوگ پاياني باشد. به هر حال كساني كه فيلم را بعد از مونتاژ نهايي ديده بودند، مثل چند نفر از منتقدان يا اهالي سينما وقتي صحبت از مميزيها بود، خيلي از آنها به من گفتند كه اصلاحات را انجام بده، چون حيف است كه فيلم اكران نشود و الان كه فيلم در حال اكران است، ميبينم كه آنها درست ميگفتند.
فيلم روي پرده چقدر با فيلمنامه نوشته شده تفاوت دارد؟
فيلمنامه تا روزي كه فيلمبرداري ما شروع شد، چندين بار به خواست من بازنويسي شد. يكي از دلايل بازنويسي هم كوتاهشدن زمان فيلمنامه بود. روزي كه فيلمبرداري شروع شد، فيلمنامه همان چيزي بود كه ميخواستم. خصوصا كه جنس طنز كار و طنز ديالوگها را بسيار دوست داشتم. ديالوگي كه بعد از خنديدن، شما را وادار به فكر ميكند و مثل يك شوخي نيست كه فقط بخندي و بعد تمام شود. من به تغيير فيلمنامه سر صحنه در سريالهايم بسيار عادت داشتم، ولي اين فيلمنامه تمام تغييرات را قبل از فيلمبرداريش روي آن انجام داده بوديم و سر صحنه تغيير زيادي نكرد. شايد در هر چند جمله كه مثلا بداهه بازيگرها بود، ولي فيلم روي پرده شباهت زيادي به فيلمنامه دارد.
خود شما چقدر در نوشتن فيلمنامه همكاري داشتيد؟
بعضي از سكانسها يا موقعيتهاي فيلم پيشنهاد من بود كه آقاي فرهادي موقع نوشتن فيلمنامه پيشنهادهايي را كه ميپسنديد، در فيلمنامه ميآورد.
براي شما كه ساخت سريال با افراد زياد را در كارنامهتان داريد، كارگرداني اين كار چطور بود؟
تجربيات كار با بازيگران زياد در سريالهايم در اينجا به من خيلي كمك كرد. سختي كار با بازيگران زياد، سواي بحث انتخاب بازيگر و هماهنگي و غيره شايد بيشتر به اين برميگردد كه شما در يك كار كم بازيگر تا بازيگر نقشش را دربياورد و با فضا اخت بگيرد و حرف هم را بفهميد، نهايتا چند روز بيشتر طول نميكشد و بعد كار به روال عادي ميافتد و تا آخر پيش ميرود، ولي مثلادر دايره زنگي ما هرچند روز يك بار با ورود يك بازيگر جديد، دوباره انگار شمارههايمان صفر ميشد و از اول بايد استارت ميزديم.
صحبت با بازيگران، رسيدن به بازي و لحن موردنظر در مورد بعضي از بازيگران، آشناييزدايي از بازيها و اجراي بازي متفاوت، يكدستكردن همه بازيها، مديريت تعداد زيادي بازيگر جلوي دوربين، سختترشدن ميزانسنها و بالطبع دكوپاژ به علت تعدد افراد، همه اينها از سختيهاي دلپذير كار بود.
چطور توانستيداين مجموعه بازيگران را براي نقش هايي كه اغلب كوتاه هستند كنار هم جمع كنيد؟
مثل همه كارهاي ديگر روال انتخاب بازيگر انجام شد. فقط شانسي كه من داشتم، براي اكثر نقشها معمولا با گزينه اول يا نهايتا دوم به نتيجه ميرسيديم كه حتي در مورد نقشهاي كوتاه هم اين اتفاق افتاد.
بازيگران با چه معيارهايي انتخاب شدند؟
مهمترين معيارم براي انتخاب بازيگر توانايي او، نزديكياش به نقش و اخلاق حرفهاي بازيگر سر صحنه است كه اين سومي براي من خيلي مهم است.
آيا حضور چهرههاي تلويزيوني مانند مهران مديري، محمدرضا شريفينيا و حتي مسائلي كه سر آمدن يا نيامدن هديه تهراني بود، براي پرفروششدن فيلم نبود؟
ببينيد، شايد حضور آقاي مديري، شريفينيا و برخي ديگر از بازيگران باعث پرفروششدن فيلم شده باشد، ولي انتخاب آنها از طرف من قطعا به اين دليل نبوده است. براي من پرفروششدن فيلم چه قبل و چه حالا مهم بوده، ولي برايم حفظ كيفيت فيلم خيلي خيلي مهمتر بوده است.
من تمام بازيگران را بدون توجه به پرفروش يا كمفروشبودن، براساس نزديكي و تواناييشان به نقش انتخاب كردم و نزديكي هم منظورم نزديكي بازيهاي قبلي يا نقشهاي قبليشان با نقش موردنظر در فيلم ما نبوده، بلكه با نزديكياي كه خودم از اين بازيگر در ذهنم با نقش موردنظر ساخته بودم كه شايد اتفاقا در وهله اول بعضي انتخابها به نظر انتخابي عجيب ميآمد.
بهترين مثالش هم انتخاب آقاي اميد روحاني منتقد و مدرس سينما براي نقش عبدا...زاده است. انتخابي كه در ابتدا با واكنشهاي مختلفي روبهرو شد و همه اين انتخاب را با توجه به شخصيت واقعي و ظاهر روشنفكرانه آقاي روحاني ريسك بزرگي ميدانستند و معتقد بودند ايشان براي بقيه نقشها مناسبترند و حتي خود آقاي روحاني هم فكر ميكردند شايد بقيه نقشها را بهتر بتوانند بازي كنند و تنها پافشاري و اصرار من بود كه ايشان اين نقش را بازي كردند. در تمرينهاي اوليهاي كه داشتيم، من مطمئن بودم با تمرين بيشتر، آنچه ميخواهم ميشود و فكرميكنم الان حضور اميد روحاني در جذب مخاطب كاملا تاثير دارد، به همان اندازه كه بازيگرهاي ديگر.
و يا حضور صابرابر كه به نظرم بهترين و تنها گزينه من براي نقش محمد بود يا حتي نقش شيرين كه ابتدا من تصميم داشتم يك چهره جديد را براي اين نقش بگذارم و مدت زيادي هم در زمان پيشتوليد روي اين قضيه وقت گذاشتم، ولي در نهايت نشد و حتي انتخاب باران كوثري كه بازيگري تجاري به حساب نميآيد.
موضوع خانم تهراني چه بود؟ تا مدت ها اسمش به عنوان بازيگر مطرح بود و بعد ديديم نيست.
قضيه خانم تهراني هم به نظرم خيلي از طرف مطبوعات پيگيري شد و من خيلي مخالف اين اخبار بودم. حضور يا عدم حضور يك بازيگر در يك فيلم امري معمولي است كه در اين مورد خاص زياد مطبوعات به آن پرداختند. به هر حال چون در اين مورد تاكنون صحبت نكردهام، شايد لازم باشد كه اينجا در اين مورد توضيح بدهم.
خانم تهراني در واقع اولين بازيگري بود كه براي حضور در اين فيلم اعلام آمادگي كرد. ما چند جلسه با هم راجع به نقش صحبت كرديم و ايشان تنها بازيگر قطعي فيلم شد. به هر حال تا قبل از گرفتن پروانه ساخت و شروع پيشتوليد جدي هر موقع هرخبري راجع به فيلم بود، اسم ايشان بهعنوان بازيگر ميآمد، همانطور كه اسم آقاي حسين جعفريان كه بعدا به دليل سفري كه برايشان پيش آمد، نتوانستند بيايند بهعنوان مدير فيلمبرداري يا بقيه عواملي كه سمتشان قطعي شده بود. بعد از گرفتن پروانه ساخت و پيشتوليد رسمي كار تمرين من با بازيگران شروع شد. در تمرينها و بعد ازتست گريم بود كه خانم تهراني خودشان پيشنهاد دادند كه بهتر است نقشي كه بار طنز كمتري دارد، بازي كنند و گفتند نميتوانند خودشان را در اين نقش باور كنند، ولي چون بقيه نقشها تا آن زمان تقريبا انتخاب شده بودند، ديگر نقشي كه به ايشان بخورد وجود نداشت و خيلي دوستانه اين همكاري منتفي شد. بعد خانم تهراني گفتند كه حاضرند يك نقش كوتاه در كار بازي كنند مثل مجري برنامه تلويزيوني، به همين دليل اسم ايشان جزو بازيگران كار باقي ماند.
الان كه اين نقش در فيلم نيست، چرا اين نقش حذف شد؟
ولي چون بخش مجري تلويزيوني كه قرار بود به شكل ويدئويي گرفته شود، حدودا سه هفته بعد از اتمام فيلمبرداري كل كار گرفته شد، در آن زمان مونتاژ فيلم تقريبا تمام شده بود و آن موقع بود كه ديديم تايم فيلم بسيار بالا رفته چيزي حدود 130 دقيقه كه ما فقط نگران حذفكردن سكانسها بوديم و ديديم صحنههاي بخش ويدئويي كه بازنويسي شده بود و خيلي هم جذاب بود را اگر بخواهيم فيلمبرداري كنيم، خودش زماني حدود 15 دقيقه ميشود كه با توجه به تايم بالاي فيلم اصلا امكانپذير نبود، يعني من ميبايست حدود 15 دقيقه از بخشهاي ديگر فيلم كم ميكردم تا اين بخش را ميشد به فيلم اضافه كرد و بايد براي مشكل تايم فيلم از اين بخش چشمپوشي ميشد و با حضور خانم تهراني هم در همين حد فعلي نقش (كه البته در نسخه جشنواره از اين بيشتر بود) به شدت مخالف بودم و اصلا برايم قابلقبول نبود كه بخواهم از يك هنرپيشه كه طرفداران خودش را براي جذب به سينما دارد، چنين استفادهاي را بكنم و احساس ميكردم اين كار فقط سوءاستفاده از تماشاگر است. به خاطر همين دلايل حضور ايشان در فيلم منتفي شد. بنابراين ميبينيد كه اتفاقا قضيه خانم تهراني واخبار مربوط به عدم حضورش در اين فيلم نهتنها به خاطر پرفروششدن نبوده، بلكه از حضور كوتاه او در فيلم كه ميتوانست عاملي در فروش هم باشد، بهخاطر احترام به تماشاگر چشمپوشي شد.
اين فيلم از نظر شخصيتپردازي موفق است. به دو دليل، اول حضور شخصيتهاي منحصربهفردش كه در سينماي ايران تازگي دارد، دوم نحوه معرفي آنها به تماشاگر كه با كمترين نشانهها و در اولين فرصت اين شخصيتها به مخاطب معرفي ميشوند، اما در اين ميان چند تا تيپ بودند كه بازيهاي قبلي خودشان را تكرار ميكردند، مانند مهران مديري يا شريفينيا.
به نظرم بازي آقاي مديري شبيه بازيهاي قبليشان نشده. من در اوايل كار به آقاي مديري گفتم كه چون لحن شما براي تماشاگر بسيار آشنا است، تا جايي كه بتوانيد هر چيزي را كه در لحن شما يادآور بازيهاي قبليتان است را از خودتان دور كنيد كه ايشان هم خيلي استقبال كردند و هم خيلي همراهي. بهطوري كه بعضي جاها من حس ميكردم حساسيت من روي اين مساله باعث شده بود كه خود ايشان هم روي حرفزدن و لحن و تاكيدهايشان حساس شوند.
ولي به هر حال چون آقاي مديري چهرهاي بسيار شناختهشده و آشنا براي تماشاگر است و تماشاگر ايشان را در نقشهاي زيادي ديده هر بازياي كه بكند، به نظر تماشاگر آشنا ميآيد، حداقل در نقشي مثل رزاقي كه مانند بقيه نقشها اصرار من براين بود كه در بازيها، عادي و طبيعيبودن رفتار جاري باشد، مانند رفتار روزمره آدمهاي اطرافمان و همين مساله در مورد آقاي شريفينيا نيز صادق است و اتفاقا برخلاف نظر شما من فكر ميكنم با تيپسازي هميشه راحتتر بازيگر ميتواند تفاوت فيزيكي و كلامي ايجاد كند، ولي برعكس، من از آقاي مديري يا آقاي شريفينيا ميخواستم كه به سمت بازينكردن بروند و اين برايم مهم بود.
برخي از اين شخصيتها خيلي تازه اند ، مانند شخصيتي كه باران كوثري نقش آن را بازي ميكرد. شما چقدر در رسيدن به اين نقش همراه باران بوديد و چقدر خود او اين شخصيت را ميشناخت؟
زماني كه باران براي اين نقش آمد، تقريبا اواخر پيشتوليد بود و همانطور كه گفتم، به دلايلي دوست داشتم كه اگر بشود يك چهره جديد اين نقش را بازي كند و يكي از دلايلم هم اين بود كه تماشاگر حدسي درباره نقش شيرين نزند و كلا استفاده از چهرههاي جديد را در كنار بازيگران حرفهاي دوست دارم، ولي به هر حال اين اتفاق نيفتاد و من به حضور بازيگر حرفهاي براي نقش شيرين فكر كردم و باران كوثري جزو اولين انتخابهايم بود كه خيلي سريع حضور او در فيلم قطعي شد و در آن مدت كوتاه تا زمان فيلمبرداري جلسات تمرين فشرده و زيادي با باران، صابرابر و نيما شاهرخشاهي داشتم و اين تمرينها خيلي به همه ما در زمان فيلمبرداري كمك كرد.
از طرفي گريم نقش شيرين برايم خيلي مهم بود كه با تست گريمهاي زيادي كه انجام شد، چهره باران هماني شد كه براي نقش شيرين ميخواستم. ما تا روز فيلمبرداري هر روز تمرين داشتيم و هر بار به نكتهاي جديد براي نقشها ميرسيديم و هر سه اين بازيگران حسابي براي تمرينها وقت ميگذاشتند و هر روز بازي باران به آن چيزي كه ميخواستم، نزديكتر ميشد و ديگر نگراني من بهخاطر كمبود وقت تا زمان فيلمبرداري كاملا برطرف شد، ولي در زمان فيلمبرداري هم با باران مثل تمام بازيگران در تمام سكانسها قبل از شروع فيلمبرداري سكانس، روخواني و تمرين داشتيم و او هم هميشه مشتاقانه آماده شنيدن هر پيشنهاد جديدي بود و خودش هم هميشه با ايدهاي ميآمد.
به نظرتان واقعيتر نبود كه آخر فيلم را مانند نسخه اول قرار ميداديد و ميگذاشتيد او برود و مثل واقعيت در بين همه ما رها باشد.
به هر حال آن پايان قبلي واقعيتر بود، ولي من خودم اين پايان را هم دوست دارم. الان كه فيلم را با تماشاگر ميبينم، حس ميكنم تماشاگر اين پايان را بيشتر ميپذيرد.
شايد نميخواستيد پايانش اين قدر تلخ باشد و واقعگرا؟
نوشته شده توسط ریحانه در چهارشنبه 28 فروردین1387 ساعت 12:55 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
رشیدپور باز هم از مدیری می گوید + 2 پوستر جدید
خاطره ای از کنسرت + پوستر
رضا رشیدپور: حرفهای مهران مدیری درباره شریفینیا از قبل هماهنگ شده بود
کمی درباره ی ژوله، کسی که این روزها مشغول نوشتن فیلم نامه ی اولین سینمایی مدیری ست!
مصاحبه مدیری با فیلم _ دی 81
گزارش خبری از جشن وبلاگ فارسی + اكران «دايره زنگي» در امارات آغاز شد
مصاحبه مدیری با سروش _ دی 81 + اولين فيلم سينمايي مهران مديري
متن کامل گفتگوی مهران مدیری با ماهنامه ی فیلم + مهران مدیری در توفیق اجباری
مصاحبه مدیری با هفته نامه سینما_ اردیبهشت 82
درباره وبلاگ

سلام
من ریحانه 18 ساله ام و دانشجوی شیمی.
اغراق نیست اگه بگم از 4 سالگی عاشق مهران مدیری بودم و هستم و این وبلاگم راه اندازی کردم تا برای کسایی که مثل من ایشون رو دوست دارن، روزی 1 عکس بگذارم. امیدوارم خوشتون بیاد.
منتظر نظراتتون هستم.
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
متفرقه
نظر دیگر هنرمندان در مورد مدیری
ترانه ها
مصاحبه ها
دیدار
توکیو بدون توقف
پاورچین
دردسر والدین
نقطه چین
جایزه ی بزرگ
شب های برره
باغ مظفر
همیشه پای یک زن در میان است
دایره زنگی
مرد هزار چهره
دوستان
سایت شخصی مهران مدیری
سایت مدیری فنز
کلوب مدیری فنز
کلوب مهران مدیری
علیرضا (طرفدار مهران مدیری)
نازنین جون (طرفدار مهران مدیری)
الهه و کتایون (طرفدار مهران مدیری)
آتنا جون (طرفدار مهران مدیری)
شراره جون (طرفدار مهران مدیری)
مهرانا (طرفدار مهران مدیری)
سحر جون (love_is_blue)
محیا جون (شاسخین و بازیگران)
سایت هنرمندان
خانه هنرمندان
بیوگرافی هنرمندان سینما
ایمان (طرفدار گلشیفته فراهانی)
گلشیفته فراهانی شاهکار سینما
علیرضا (طرفدار گلشیفته فراهانی)
ایمان و بهار و نوشین(بهرام رادان)
علی (طرفدار آتنه فقیه نصیری)
تبسم جون (طرفدار خوانواده ارجمند)
الناز جون (طرفدار امین تارخ)
مهدی (طرفدار پرویز پرستویی)
مژگان جون (طرفدار حامد کمیلی)
شکوفه جون (طرفدار مهدی مقدم)
مونا جون (طرفدار محمد سلوکی)
بیتا (طرفدار حمید گودرزی)
منصوره جون (طرفدار فرزاد حسنی)
مهشید (طرفدار احسان خواجه امیری)
پیام (بدو بدو ، بلیط سینما)
عسل (100 دل عاشق سینما)
آرزو (عکس از همه ستاره ها)
شادی جون (پوسترهای سینمایی)
سحر جون (گیلاس آبی من)
کیمیا جون (عاشق و آشنا)
پرستو جون (به نام زیباترین)
سارا جون (آسمون شهر)
ابهام لینک
کپی وبلاگ
به روزترين وبلاگ ايراني هري پاتر
رها (شکلات)
فریماه (فیزیک)
احسان (زندگانی)
نیلوفر جون (بوگ)
ناظمی (سخنان بزرگان)
یاسمین (ساحره)
علی (در قلب من)
احمد (گل میگذرد،موسم گل میگذرد)
سفیرسیمرغ (فتوبلاگی متنوع ومتفاوت)
نجوا (مسافر خیال)
هدیه جون (فشم دلانه)
ثمانه جون (یه خط یادگاری)
قلم نو _سایت تازه ها
یک دنیا جوک بی مزه
عکس،فیلم،جوک،خبر...مبین
سایت اختصاصیSMS و تصاویر خفن
عکس های...بدو تا فيلترنشده
عکس های دختران ایرونی
پیوندهای روزانه
گفتگوی وبلاگ سینمای ایران با مدیری
گفتگوی ماهنامه فیلم(قسمت سوم)
گفتگوی ماهنامه فیلم(قسمت دوم)
گفتگوی ماهنامه فیلم(قسمت اول)
"مرد هزار چهره" در 15 اپیزود کوتاه
گالری دایره زنگی:عکس های جمعی 2
گفتگوی تلفنی مدیری با چشم انداز
گالری دایره زنگی:عکس تک نفره
مدیری در چشم انداز-قسمت سوم
گالری دایره زنگی:عکس های جمعی 1
نوشته های پیشین
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
طراح قالب
POWERED BY