مصاحبه ی تلویزیونی مدیری در برنامه ی چشم انداز را از اینجا ببینید!

 

يك آدم اشتباهي با جاذبه جاه طلبي

سحر عصرآزاد - برخي معتقدند شايد براي پيگيري روند تكامل تدريجي طنز تلويزيوني، رديابي مجموعه هاي مهران مديري كفايت مي كند. براي مقاطع تولد آيتم، عبور از آيتم به اپيزود و نهايتاً تغيير شكل ساختار اپيزوديك به دنباله دار در كارنامه اين كارگردان طنزپرداز نمونه هايي قابل بحث وجود دارد كه اين رديابي را واجد تحليل در مقاطع زماني خاص خود مي كند. جديدترين مجموعه مديري؛ «مرد هزار چهره»، ساختار داستاني دنباله دار را در عرصه طنز تلويزيوني تثبيت مي كند، البته پس از اين كه او و گروهش ته ساختار اپيزوديك را در تلويزيون درآورده و نشان دادند كه اين ساختار براي درگير كردن مخاطب نياز به مؤلفه هاي تازه تري دارد. او ساختار داستاني دنباله دار را نوروز ۲سال گذشته با «جايزه بزرگ» هم تجربه كرد ولي اين بار با بهره گرفتن از سرپرست نويسندگان هميشگي اش، به نوعي قابليت هاي مثلث طلايي (مديري‎/ قاسم خاني‎/ شبكه سه) را به اثبات رساند.

 


    پيمان قاسم خاني مانند مجموعه فعاليت هايش در سينما و تلويزيون اين بار هم به سراغ اقتباس از ادبيات رفته و قصه «پخمه» را محور اصلي كار قرار داده تا علاقه خاص خود را به يك تم مشترك در آثارش برجسته كند.

 


    موقعيت نمايشي جابه جا يي و تم تغيير هويت يا هويت اشتباهي (دروغين) از نمونه هاي روشن قابل پيگيري در آثار او هستند، از فيلم هاي «من زمين را دوست دارم»، «نان و عشق و موتور ۱۰۰۰»، «مكس» و «نقاب» در سينما تا بازي با اين موقعيت و تم در بخش هايي از مجموعه هاي تلويزيوني «پاورچين»، «كمربند ها را ببنديم»، «شب هاي برره» ، «باغ مظفر» و نهايتاً «مرد هزار چهره».

 


    اما اين بار اين موقعيت بدل به ماجرا و محور اصلي كار مي شود تا بدون حاشيه رفتن، هدف مشخص باشد. مسعود شستچي كارمند بايگاني اداره ثبت احوال يك شهرستان است كه يك شهروند قانونمند هم هست. اين تعريف اوليه براي نويسنده و كارگردان بدل به پاشنه آشيلي شده كه با تكيه بر آن يك خط داستاني به شدت دراماتيك و تخيلي را طراحي و بازسازي كنند.

 


    چه مي شود اگر جاه طلبي هاي چنين آدمي قلقلك داده شود به گفته ديگر تعاريف اوليه شخصيت هاي نمايشي (به تاسي از شخصيت هاي واقعي) تا چه حد نسبي هستند و تا چه حد قطعيت دارند
    پاسخ به اين پرسش اگر بنا باشد بدون ميزگردهاي روانشناختي، به واسطه دراماتيزه كردن روايت صورت بگيرد طبعاً نيازمند چينشي خاص است كه بدون حاشيه رفتن هسته اصلي را نشانه برود. ساختار روايي در «مرد هزار چهره» همين نياز مهم را تامين مي كند.

 


    مجموعه با سكانس دادگاه مرد هزار چهره آغاز مي شود. موقعيتي كه مخاطب را بدون داشتن پيش زمينه اي از اين شخصيت، بي واسطه به ميان قضاوت مردمي پرتاب مي كند. شخصيت ضد و نقيضي كه از ميان قضاوت هاي مردمي از مسعود شستچي شكل مي گيرد، وقتي پيچيده تر مي شود كه مخاطب در سكانس دادگاه با او مواجه شده و حداقل ظاهر وي را دور از اين تعاريف مي يابد.

 


    از اين سكانس به بعد كليت ماجرا تا رسيدن به اين موقعيت پاياني در قالب فلاش بك به تصوير درمي آيد. شيوه اي از روايت كه هر چند خوشايند نيست، ولي در اين مجموعه كاركردي چندگانه پيدا كرده است. نخستين نكته هم آنكه تضادي دراماتيك را در قالب شخصيت مسعود شستچي ترسيم مي كند، اين كه چگونه با اين معرفي اوليه او در جايگاه متهم يا همان مرد هزار چهره ايستاده است از دل همين نكته است كه انتقاد ظريف مجموعه در زير لايه كار جاري شده و به تدريج مخاطب را در عين لذت بردن از رويه و سطح مفرح و طنز ماجرا، به فكر وامي دارد.

 


    انتخاب شغل كارمند بايگاني براي شستچي كه به گونه اي نمادين در زيرزمين اداره مشغول به كار است و حتي ديگر كارمندان، رؤسا و . . . او را نمي بينند، كمك مي كند كه ديده نشدن و فراموش شدگي اين شخصيت برجسته شده و اين وجه در تعامل با اشتباهي شدن او در موقعيت هاي چهارگانه بعدي قرار مي گيرد. 
     


  به جز هويت واقعي اين شخصيت، ۴ موقعيت خاص براي او طراحي شده كه قرار گرفتن در هر يك از آنها همراه با خود نوعي از طنز نقادانه را در موقعيت جاري مي كند و در عين حال پوسته انداختن تدريجي شستچي را بدل به روندي باورپذير مي كند.

 


    (پزشكان)، (نيروي انتظامي)، (شعرا) و (مافيا) چهار ايستگاهي هستند كه از ميان مشاغل جامعه انتخاب شده و براي قرار گرفتن اين كاراكتر در جايگاه آنها طراحي شده تا به نوعي نمونه وار دور افتادن او از اصل خويش؛ ناخواسته استارت زده شود ولي به تدريج سويه اي خودخواسته هم پيدا كند. جايي كه قدرت، ثروت، احترام، توجه و . . . جاه طلبي هاي يك انسان ديده نشده و فراموش شده را قلقلك مي دهد و او را در سراشيبي سقوط قرار مي دهد.

 


    همين مقاطع با پرداخت طنز خود به گونه اي عرصه اعتراض را بر نقدهاي مطرح شده باز گذاشته اند و اينجاست كه موضعگيري هاي قابل پيش بيني را به دنبال آورده است. هر قدر كه مديري، قاسم خاني و گروهشان در كارهاي قبلي خود تلاش كردند با بردن زمان و مكان قصه به ناكجا آباد (شب هاي برره)، ارجاع به اقوام بي شناسنامه قديمي (باغ مظفر) و . . . به نوعي تيغ انتقادات را از خود منحرف كنند، اما اين بار رو بازي كرده و خود را در آماج واكنش ها قرار داده اند.

 


    اين ساختار ايستگاهي براي روايت قرار گرفتن شستچي در موقعيت هاي مختلف، شرايطي فراهم آورده كه شخصيت هاي تيپيك و غيرتيپيك در هر مقطع حضوري برجسته و پررنگ داشته باشند و در اين ميان تنها خود اين شخصيت نخ تسبيح ارتباط دهنده موقعيت باشد. به اين ترتيب هر چند هويت اوليه شستچي همچنان به قوت خود باقيست، ولي حضور شخصيت هاي مرتبط با او همچون مادر و پدر و نامزد و پدر نامزد به تدريج كمرنگ شده و پس از چند گذر كوتاه حذف مي شود. همانطور كه برنده شدن ماشين از سوي بانك كه براي برآورده كردن نياز اوليه براي حركت او از شهرستان به تهران طراحي شده، در لحظات كاربردي برجسته مي شود و در انتها فينال و گرفتاري اين شخصيت را به دنبال دارد.

 


    در ميان اين ۴ موقعيت هر چند همه به يك نسبت قابليت دراماتيك براي طنز، بسط پيدا كردن و . . . ندارند اما يك نياز مهم را در كليت مجموعه تامين مي كنند. به اين ترتيب كه تركيبي متعادل و متناسب از واقعيت و فانتزي را در هم مي آميزند تا از يك سوي بام نيفتند و به گفته ديگر يك وجهي نشوند.

 


    هر چقدر كه موقعيت (پزشكان) و (نيروي انتظامي) عرصه را براي نقد اجتماعي و عام تر فراهم مي كنند و بسط بيشتري هم به واسطه استعدادهاي بالقوه خود يافته اند، موقعيت (شعرا) وجهي غيرمستقيم و خاص تر پيدا مي كند و در نهايت جنس طنز در موقعيت (مافيا) به سوي فانتزي رفته و به ارجاعات سينمايي پهلو مي زند كه سلايق مختلف را تامين مي كند.

 


    «مرد هزار چهره» از جهت حضور بازيگران حرفه اي سينما و تلويزيون كه تا به حال در مجموعه هاي طنز اين گروه خاص حضور نداشتند هم مي تواند مورد بررسي ويژه قرار بگيرد. بيشتر از اين جهت كه به اثبات رساند سازندگان اين مجموعه قابليت بهره بردن از وجوه ديده نشده بازيگري آنها و ترسيم چهره جديدشان را دارند. عليرضا خمسه، بهاره رهنما، پرويز فلاحي پور و... برخي از اين چهره ها هستند كه قبل از اين در كارهاي طنز و كمدي هم حضور داشتند ولي حضورشان در «مرد هزار چهره» زير سايه هيچ كدام از نقش هاي قبلي آنها قرار نگرفته است.

 


    خمسه با جنسي خاص كه از بازي او در ذهن مخاطب باقي مانده، به گونه اي غريب الگوي آشنا و از پيش تعيين شده پدرخوانده را مال خود مي كند و بدل به شخصيتي نمونه وار مي شود. رهنما اين بار با بهره بردن از خشونت تلطيف شده زنانه از كاراكتر دختر مرفه بي درد فاصله گرفته و دوگانگي جذابي را در جنس بازي و شخصيت آفريني خود تجربه مي كند كه يادآور حضور بكر او در «نان و عشق و موتور ۱۰۰۰» است و ...

 


    «مرد هزار چهره» مجموعه اي است كه مي توانست از وجوه مختلف در عرصه طنز تلويزيوني مطرح شده و مورد تحليل و ارزيابي قرار بگيرد ولي به نظر منصفانه نمي آيد كه اين تحليل ها زير سايه انتقادات مطرح شده به مجموعه رنگ ببازد و در واقع به عنوان يك بيانيه صرفاً انتقادي مورد توجه قرار بگيرد.

 


 

نوشته شده توسط ریحانه در پنجشنبه 19 اردیبهشت1387 ساعت 7:46 موضوع | لینک ثابت